جنگ نيابتي در هندوراس
ايالات متحده ديگر تمايلي ندارد تا مهم ترين پايگاه استراتژيك خود در هندوراس را مانند پايگاه اكوادور از دست دهد.خود آگاهي و اعتماد به نفس مردم آمريكاي لاتين به حدي رسيده است كه احساس ميكنندتوان و اراده به دست گرفتن سرنوشت سياسي خود را دارند.ايالات متحده ديگر آنچنان در آمريكاي جنوبي و يا مركزي فعال مايشاء نيست كه بتواند در پي كودتاي مستقيم و يا غير مستقيم به شكل دهه 70 تا 80 پس از 72 ساعت آرامش مطلق را برقرار نمايد و مخالفان سركوب شوند.تقريبا پس از انجام كودتاي 3 ماه گذشته تاكنون هواداران زلايا همه روزه در خيابان هاي پايتخت هندوراس تظاهرات هاي مختلف در حمايت از زلايا برگزار كرده اند كه موجب فشار بر دولت موقت شده است.در داخل كشور؛دولت موقت روبرتو ميچلتي انواع محدوديتها رااز بستن فرودگاه تا گسيل داشتن سربازان ارتش به مرز نيكاراگوا/محل استقرار زلايا/تا سركوب و دستگيري و محدودسازي مخالفان انجام داده و درجامعه جهاني نيز به فعاليت گسترده اي براي به رسميت شناختن دولت انجام داده است اما هيچ يك از اين اقدامات كارساز و موثر نبوده است و نتوانسته ختمي بر بحران جانشيني باشد.استراتژي دولت فعلي در سه ماهه اخير وقت كشي ؛خريد زمان و مديريت بحران بوده است تا بتواند به تدريج بستر برگزاري انتخابات آتي را با هدف نشاندن كانديداي مطلوب فراهم نمايد.اما موج اعتراضات كه همه روزه به درگيري پليس بامردم مي انجامداوضاع اين كشور فقير را نامساعد كرده است.از 28 ژوئن كه زلايا با كودتا مجبور به ترك كشور شد تا 21 سپتامبر زمان ورود پنهاني وي به سفارت برزيل نقش كشورها را كه به طور آشكار تا تلويحي از زلايا حمايت كرده اند مشخص كرد.واقعيت امر اين است كه اكنون هندوراس درگير نوعي جنگ نيابتي اردوگاه چپ گرايان راديكال و محافظه كاربا حمايت ونزوئلا؛بوليوي؛كوبا؛اكوادور و اكثر كشورهاي امريكاي جنوبي و در مقابل ايالات متحده است كه گرچه تنها در اظهار نظرهاي رسمي به حمايت از زلايا ميپردازد اما سياست نهاني كاخ سفيد حمايت از دولت كودتا است.در اين زمينه نقش برزيل برجسته تر است و گذشت زمان پراگماتيستي بودن آن را هم ثابت كرده است.زمينه اقدام برزيل در واگذاري امكانات سفارت به به زلايا كه پديده اي تقريبا نادر در محيط بين المللي است و طبعا خلاف آداب ديپلماتيك رايج است به روابط اين كشور با ايالات متحده باز ميگردد كه با اشاره به ان ميتوان زمينه اقدام فعلي برزيل را درك كرد. از نيمه قرن 19 منافع برزيل معمولاً با قدرتهاي بزرگ صنعتي مانند بريتانيا و ايالات متحده در تصادم بوده است. به همين نسبت در طول قرن بيستم نيز وابستگي برزيل به آمريكاي شمالي بيشتر شده است. همكاري و روابط بين برزيل و ايالات متحده در زمان جنگ جهاني دوم تا نيمه دهه 1970 در چند بخش جغرافيايي، سياسي و اقتصادي گسترش يافت. ايالات متحده در دولتهاي مختلف روابط متفاوتي با برزيل داشته است. برزيل عليرغم روابط با ايالات متحده در سياست خارجي خود همواره پيگير منافع ملي خود بوده است. به عنوان مثال اين كشور همواره سعي داشته است پرستيژ خود را به عنوان قدرت منطقهاي و حتي بينالمللي تعريف نمايد. اين پرستيژ با تشكيل و تحكيم مركوسور انجام شد. براي بيشتر از 20 سال برزيل به طور دائم پيوندهاي خود با ديگر كشورهاي آمريكاي جنوبي را فراتر از حوزه رودخانه پلاتا گسترش داد و اولويت خود را به توسعه روابط درون قارهاي اختصاص داد. هدف سياست خارجي برزيل استفاده از موقعيتهاي بينالمللي براي رشد اقتصادي و به رسميت شناختن وضعيت جاري آن به عنوان قدرت در سطح متوسط و مشروعيت بخشي به اقدامات مركوسور و كسب جايگاه دايم در شوراي امنيت است. برزيل تعريف كاملي در مسأله منافع ملي و درك خود از جهان مبني بر لزوم تغيير ساختار ثروت و قدرت جهاني را كماكان ادامه ميدهد. برزيل دركنار آرژانتين و ديگر كشورهاي آمريكاي جنوبي نگرانيهاي جدي اقتصادي و سياسي درباره طرح مقابله با تجارت آزاد دارد. كاردوسو رييس جمهور قبلي در دوره تصدي خود همكاري بسيار نزديكي با بيل كلينتون و سپس بوش در سال 2001 داشت. به قدرت رسيدن لولا داسيلوا در سال 2003 وضعيت را دگرگون ساخت. زيرا لولا محورهاي اصلي سياست خارجي را بر مركوسور و روابط جنوب – جنوب بنا نهاد. رابطه برزيل و ايالات متحده در دوره دوم رياست جمهوري لولامبهم و غير شفاف بوده است. از يكسو تماسهاي مستقيم بين بوش و سپس اوباما با لولا برقرار شد اما از سويي در بحث منطقه آزاد تجاري عميقترين اختلاف را داشتهاند. برزيل مقصر اصلي به بنبست رسيدن پروژه منطقه آزاد معرفي شده است واستدلال شده است برزيل با دفاع قاطعانه از مطالبات دولتهاي منطقه درشكست آن سهيم بوده است. به علاوه اكنون برزيل پيوند نزديكي با ونزوئلا – بوليوي – اكوادور ايجاد كرده كه به يك سلسله همكاري هاي منطقه اي تبديل شده است برزيل در سياست خارجي خود همواره به دنبال الگويي از مقاومت صلحاميز بوده است و در طي آن به دنبال مطرح شدن به عنوان قدرت جهاني نيز بوده است و ايده پيگيري كرسي دايم شوراي امنيت سازمان ملل در اين چارچوب قابل ارزيابي است.بر همين مبناست كه اكنون با ايجاد بحران داخلي در هندوراس برزيل تلاش كرده است به توعي با زور آزمايي در مقابله با سياست هاي باراك اوباما بپردازد و تلاش نمايد از اين مسير علاوه بر نوعي مديريت كردن منطقه به عنوان قدرت اول منطقه وجهه حمايت از دموكراسي در مقابل ايالات متحده را نيز كسب كند.معمولا تجربه تاريخي كشورهاي امريكاي مركزي نشان داده است بازگشت به قدرت توسط روساي بركنار شده به سادگي مقدور نشود اما اكنون اين آزمون در هندوراس اگر موفق شود به عنوان يكي ازحوادث مهم دردرون قاره مطرح است و بع علاوه نوعي همبستگي با مدلي جديد را از قاره به جهان نشان خواهد داد كه بي توجه به منافع ايالات متحده را خود را پيگيري ميكند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۱۲ ساعت 16:36 توسط هادی اعلمی فریمان
|
وبلاگ به نوشته های من درباره ادبیات- سیاست منتشر شده در مطبوعات یا سیاست عمومی یا نوشته های شخصی اختصاص دارد.در برخی از موارد مقالات یا مطالب خوبی که به نظرم می آید با ذکر منبع و ماخذ/نویسنده یا مترجم یا سایت/می اورم.