آفرین به این دو سیاستمدار

عملکرد سیاستمداران پیچیده است.نیت آن ها را به درستی درک نمی کنیم.ممکن است به سرعت تصمیم های جدید خلاف منافع مردم بگیرند.نمی توانیم نیت اصلی و قلبی آن ها را دریابیم،اما می توان بر مبنای زمان حال از قرائن،شواهد و سخنان و یا عمل آن ها نکاتی را دریافت.

راستش را بخواهید در ابتدای حمله روسیه به اوکراین تصور می کردم زلنسکی از کشور فرار کند و مانند بسیاری از سیاستمداران در ساحلی از اقیانوس آرام یا اطلس دور از مردمش ساکن شود،لکن شروع جنگ و ایستادن کنار مردم و جنگیدن با آن ها فعلا او را تاریخ ساز دیده ام.

همین هم در لولا داسیلوا صدق دارد.زمانی که به جرم فساد مالی دستگیر شد،با توجه به سن و سالش بعید دانستم که دیگر سربلند کند.لکن در هفته جاری دو حرکت خوب و تجدیدنظرطلبانه از این دو سیاستمدار در دو قاره متفاوت دیدم که متناسب با ایده ال های من به عنوان یک دانش آموخته سیاست است و امیدوارم نسل جوان از این اقدامات خوب بیاموزد و حرکت های مسئولانه و مشفقانه با مردم افزون شود.

ابتدا سخنرانی شجاعانه زلنسکی در جلسه شورای امنیت بود که ساختار سازمان ملل و شورای امنیت به ویژه حق وتو را به شدت زیر سوال برد-کاری که همیشه ما ایرانی ها کرده ایم-و گفت اگر این ساختار برای صلح کارآمدی ندارد و باعث رونق جنگ،حمله و ویرانی از سوی قدرت های بزرگ می شود،پس چه فایده ای دارد و خواستار تجدیدنظر کلی در این رویه ها شد.البته او حمله و تجاوز به کشورش را از 1945 به بعد بی سابقه دانست که این صحیح نیست.تاریخ از کشتارهای بزرگتری از رواندا،صربستان و بوسنی و هرزگوین،عراق و افغانستان و سوریه،یمن و یا سایر جاها را نیز به یاد دارد.

دوم اظهار نظر شجاعانه لولاداسیلوا درباره قول برکناری 8هزار نظامی از سمت های دولتی در کشور برزیل بود.او گفت ما مجبوریم این کار را به نفع کشور انجام دهیم.ژائیربولسونارو که نظامی پیشین است،با ورود به عرصه ریاست جمهوری به سرعت نظامیان را در عرصه های کلیدی و فرعی به کار گماشت.

واضح است که کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه این مراحل حضور تلخ نظامیان را پشت سر گذاشته اند.با نظامیان نمی توان به توسعه رسید،آنها می توانند نقش امنیت آفرین و بستر امن برای ایجاد مشارکت گسترده مردم شوند،مانند کره جنوبی و شیلی و برزیل و آرژانتین،اما اگر کار توسعه را به مردم نسپارند،امیدی به تحول نیست.

برزیل در دوره بولسونارو به دلیل اهمال و کم کاری در مهار کرونا تولید ناخالص داخلی اش 1/4 درصدکاهش یافت که شدیدترین افت از 1996 است.همه آمار 2021 علائم منفی اقتصادی را نشان می دهد.با این شرایط لولا داسیلوا قصد دارد تحولی مهم را ایجاد کند تا بازسازی اقتصادی را بر مبنای مشارکت گسترده همه اقشار و کارگران شکل دهد.

لذا فعلا به این دو سیاستمدار آفرین می گویم تا اطلاع ثانوی!

پیامدهای ریاست جمهوری ترامپ(تلاطم امریکای ترامپی)/(9) مقایسه عملکرد ترامپ و اوباما

باراک اوباما از سال 2009 تا 2017  تصدی ریاست جمهوری ایالات متحده را داشت و دونالد ترامپ از 2017 تا 2021 رئیس‌جمهور بود هریک از این روسای جمهور واجد ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فردی بوده‌اند که بر فضای سیاست‌گذاری داخلی و به‌ویژه سیاست خارجی آمریکا تأثیر گذاشته است اما آنچه مسلم است این است که ترامپ رویکرد قانونی سازی یا مشروع جلوه دادن قدرت آمریکا را کنار گذاشت، در حالیکه روسای جمهور سابق امریکا و باراک اوباما عمدتاً تلاش داشتند که این کشور را حداقل در ظاهر پایبند به نظم حقوق بین المللی نشان دهند، اما ترامپ با خروج از معاهدات و پیمان ها، این رویکرد را کنار گذاشت و همین موضوع در تسریع افول هژمونی امریکا تاثیر داشت.

اوباما، رئیس جمهور دموکرات امریکا، در دوران رقابت‌های انتخاباتی بر احیای قدرت آمریکا در داخل با تمرکز بر اقتصاد، احیای اتحادها، رویکرد قدرتمند در برخورد با دشمنان، کاهش نقش در عراق و افغانستان، نوسازی نیروهای مسلح، توازن مجدد درآسیا-پاسیفیک، تلاش برای ورود پررنگ کنگره به تصمیمات سیاست خارجی، استفاده از قدرت نظامی، عملیاتی کردن جنگ علیه تروریست‌ها، پیگیری ابتکارات در موضوعات تغییر اقلیمی و ادعای خلع سلاح هسته‌ای بود و به زعم امریکایی ها، به شکنجه تروریست‌ها نیز، بعدها پایان داد. راهبرد اوباما به‌جای دکترین جنگ پیشدستانه و اقدام یک‌جانبه مانند بوش، به‌طورکلی بر اقدامات پیشگیرانه و رویکرد چندجانبه گرایی و مشخصاً دیپلماسی بین‌المللی و ائتلاف  سازی تأکید داشت.

ترامپ در هشتم نوامبر ۲۰۱۶  با کسب ۳۰۶ رأی الکترال در برابر ۲۳۲ رأی بر هیلاری کلینتون پیروز شد. او رأی مردمی کمتری از کلینتون به دست آورد و پنجمین رئیس جمهوری بود که بدون اکثریت آرای مردمی رئیس جمهور شد. تفاوت آرا در امریکا نزدیک ۳ میلیون رأی بود. پیروزی ترامپ و عملکرد بعدی او سبب شد ساختار راهبردی ایالات متحده پس از 70 سال دگرگون شود. چنان‌که از اقدامات اجرایی ترامپ در دوره‌ی تصدی برمی‌آید، ترامپ در بدعت‌های ژئوپلیتیک پیشرو بود. فاصله گرفتن از متحدان، ایجاد جنگ‌های تجاری، اهانت به ترویج دموکراسی، حمایت از بازگشت شکنجه، ارتکاب جرائم تروریستی و ملی‌گرایی بیگانه هراس از ویژگیهای دولت وی بود.

در مقایسه اقتصادی عملکرد ترامپ و اوباما به اذعان دفتر بودجه کنگره، کسری بودجه ایالات متحده در دوران ترامپ در سه سال اول رشدی معادل دو و نیم تریلیون داشته که بیشتر از سه سال آخردولت اوباما معادل یک و شش تریلیون دلار، بوده است با این وجود آمریکایی ها در بیشتر نظرسنجی ها، ترامپ را نسبت به اوباما و بایدن برای اقتصاد بهتر می دانند، اگرچه اخیراً در برخی نظرسنجی ها این اختلاف کاهش یافته است و حتی با وجود همه گیر شدن بیماری کووید 19، ترامپ در آخرین نظرسنجی گالوپ امتیاز تأیید 54٪ از اقتصاد را به دست آورد. این رتبه پس از کلینتون که رضایت 57 درصد مردم را در سال 1996 در میان روسای جمهور اخیر امریکا داشت، دوم است. به گفته اقتصاد دانان، رتبه مطلوب ترامپ در اقتصاد، در مقایسه با سایر موضوعات از جمله شکاف های اجتماعی، نژادی و سیاست خارجی جنجالی، نشان دهنده شهرت وی به عنوان یک تاجر است، اگرچه اطلاعات مربوط به درآمد، دارایی و مالیات وی تا حد زیادی از دید مردم پنهان مانده است و بازار سهام متشنج ، به تقویت رتبه تایید ترامپ در اقتصاد کمک کرده است.

سیاست خارجی اوباما و ترامپ با مداخله جویی هایی که از ابتدای تاسیس امریکا تاکنون وجود داشته است، عجین بوده و از مداخلات مستقیم تا بحث دیوار مرزی را در بر میگیرد. ایالات متحده مدام درگیر جنگهای کوتاه، طولانی، جهانی، سرد، محرمانه، نیابتی، مواد مخدر و ترور بوده است. در این میان جامعه‌ی اطلاعاتی ایالات متحده مانند سایر دستگاه‌های تأثیرگذار در سیاست خارجی همپای وزارت خارجه یا دفاع بیشترین نقش‌های پشت پرده تحولات را در پشتیبانی از تصمیم‌های سیاسی واشنگتن داشته است. بطور خلاصه می توان گفت اوباما و ترامپ هردو سعی داشتند نظام مهاجرت را برای جلوگیری از صدمه به امنیت ملی ایالات متحده مدیریت کنند، اما خط‌مشی متفاوتی را در پیش گرفتند. هردو دولت درباره‌ی تصمیم‌گیری در حوزه های جهانی مانند چین، اروپا و روسیه و یا جمهوری اسلامی ایران متکی به ایده‌ها و ادراک قبلی و یا نظر مشاوران خود از مناطق مختلف بودند.

Kevin Drew، سردبیر U.S.News در خصوص سیاست خارجی امریکا در دوره ترامپ معتقد است: «تحرکات مداخله جویانه ترامپ صرفا نگرانی های جهانی را نسبت به ایالات متحده تشدید کرد، بویژه پس از آنکه ترامپ دستور ترور فرمانده ایرانی «قاسم سلیمانی» را از طریق حمله پهپادی در بغداد صادر کرد، این نگرانی ها افزایش یافت. این اقدام ترامپ بلافاصله موجب انتقادات مخالفان آمریکا و نگرانی متحدانش شد. واکنش­ها در غرب آسیا فوری بود. پارلمان عراق خواستار اخراج نیروهای آمریکا از کشور شد و ایران هشدار داد که علیه آمریکا به اقدامات تلافی جویانه دست می زند.»

در حوزه سیاست خارجی امریکا، منطق دولت اوباما، استمرار لیبرال دموکراسی ادعایی همراه با چندجانبه گرایی و بین‌الملل گرایی در سطح جهان و افزایش مشارکت با متحدان بود، اما دیدگاه ترامپ، پوپولیستی، ضد نهادی، ضد بین‌الملل گرایانه، ضد جهانی‌شدن و کاهش بار تعهدات خارجی ایالات متحده بوده است. اوباما مشتاق و متمایل به همکاری‌های بین‌المللی و توافقات تجارت آزاد بود، اما ترامپ رویکردی ناسیونالیستی و مخالف پیمان‌های بین‌المللی اتخاذ کرده و از بسیاری از توافقات بین المللی خارج ‌شده است. ادعای حمایت از  ارزش‌های دمکراتیک و حقوق بشر از دستور کارهای اصلی اوباما بود درحالی‌که ترامپ اعتقادی به این کار نداشت و به‌شدت به دگرسازی و استثنا گرایی آمریکایی و ایده اول آمریکا، دامن می‌زد.

در موضوع نگرش به شهروندان غیر آمریکایی، اوباما در ادبیات گفتاری و رفتاری شیوه‌ای فاقد توهین داشت، اما ترامپ بدترین عناوین و توهین‌ها را به مهاجران، آفریقایی‌ها، لاتینی تبارها و مسلمانان داشته است. این عملکرد در طول سال 2020 در تنش ها و ناآرامی های ضد نژادپرستی ساختار سیاسی و ایجاد جنبش ضدتبعیض و برده داری پس از قتل جرج فلوید بسیار برجسته شد. اوباما موافق پیمان نفتا بود و در مسیر تقویت آن گام برمی‌داشت، اما ترامپ با تجدید مذاکره روند کلی آن را تغییر داد و عنوان تجارت آزاد از آن برداشته شد. در موضوع فعالیت های صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران،  اوباما به تفاهم و گفت وگو رسید، درحالی که ترامپ از برجام خارج شد.

در رهیافت نظری تصمیم گیری، ترامپ بر عکس اوباما، تمام تصمیم ها را ابتدا در ساختار فردگرایانه و با کمترین مشورت با هیات دولت و یا مشاوران امنیت ملی اتخاذ می کرد. این رویکرد بر اساس تغییر مکرر مقامات اداری، نظامی و مشاوران ترامپ است که از کاخ سفید رانده شده و یا تمایلی به کار با ترامپ نداشته و استعفا کرده اند، استنباط می شود. بنابراین در قیاس با سیستم تصمیم گیری اوباما که نظریه ساختار- کارگزار در آن بیشتر غالب است، ماهیت کار ترامپ تصمیم سازی فردی است.

نتیجه این است که کارکرد ترامپ از منظر نظری و اجرایی چرخشی علیه اقدامات اوباما بوده است. ترامپ با نفی بین الملل‌گرایی برای گسترش ملی‌گرایی تلاش کرده است 

تا بین ماموریت گرایی تاریخی ایالات متحده با شرایط فعلی، تفکیک ایجاد کند و در این مسیر موفق عمل کرد. گواهی این امر خشم، کینه و اختلافی است که دموکرات‌ها و نظریه پردازان آن نسبت به اقدامات ترامپ ابراز می‌کنند. ترامپ بیشترین اختلافات با نانسی پلوسی رهبر اقلیت دمکرات کنگره را داشته است و این اختلافات به مرزهای هتاکی و بی اخلاقی در صحنه سیاسی کشور نیز کشیده شد. اختلافات بین دو حزب پس از اعتراض‌های نژادی و شیوع کووید19 ماهیت بسیار گسترده تری یافت که نشان از عمق شکاف ساختاری سیاسی امریکا دارد.

درمجموع می توان نتیجه گرفت که در دوره ترامپ اکثریت دمکرات ها به رهبری نانسی پلوسی دشمن شماره یک ترامپ در ساختار سیاسی بوده اند که این ادعا از رفتار سیاسی آن ها مشخص بود. جمهوری خواهان نیز به دو طیف تندرو و محافظه کار تقسیم شدند که برخی موافق اقدامات ترامپ و برخی مخالف بودند، اما این انشعاب و اختلاف از 6 ژانویه 2021 پس از حمله به کنگره بیشتر به ضرر ترامپ تمام شد، زیرا مدعی شدند اقدامات ترامپ ساختار جمهوری ایالات متحده را هدف گرفته است.

بر این اساس می توان گفت سیاست داخلی و خارجی ترامپ از وجوه مختلف نظری و اجرایی چه در بعد داخلی و چه خارجی تقاوت های قابل توجهی با سیاست های دولت اوباما داشته است.

سیاستمدارانی که صلح را دوست ندارند!

 

یادداشت نوروزی خبرآنلاین در آغاز بهار سال 1401 خورشیدی.

از کودکی با کتاب انس داشتم ،برادری داشتم که در قید حیات نیست و به برزخ رفته است،خداوند درجه اش را عالی کند و همچنین رفتگان عزیز شما را.کتابی داشت به نام یکسو نگریستن و یکسان نگریستن: صد ماجرا از شیخ ابوسعید ابی‌الخیر به  انتخاب و تلخیص:فریدون مشیری،این کتاب را به ما هم توصیه می کرد که سپس سنگ بنای تفکرمان شد.

همیشه فکر می کردم که همین راه راست حمد در نماز،همان است که ابوسعید گفته است.شاید به باور برخی جزم و تعصب باشد،اما نیست،بسته به نوع نگاه شما به زندگیست.نگاه سلسله عارفان از ابوسعید ،بایزید ،شیخ خرقانی ،مولانا و ابن عربی تا اهل بیت همه عرفانی و عاشقانه بوده است.نگاهی که سیاستمداران رایج همیشه از آن وحشت داشته اند،چون زیربنای تفکر دنیایی مبتنی بر تکبر و غرور را در هم می شکند.

این نگاه همواره در قلب مردم حضور داشته است،سیاستمدارانی بسیار که از یادها رفته اند و این چند تنی که در عشق زیستند، همیشه جاودانه اند.اکنون در این دنیایی که ما رهگذریم،مردمی داریم که قلبشان به سادگی همراه همین راه مستقیم است، با تمام سختی های زندگی یکسان و یکسو می نگرند،صاف و ساده، بی ریا و در نقطه مقابل سیاستمدارانی، البته سیاست بازانی داریم که گرچه لباس خدمتی به تن کرده اند که به واقع سارقانی بی رحم و مروتند که به جز جاه ،مال و غرور به چیزی نمی اندیشند،گاهی گمان می کنم به معاد و روز حسرت باور ندارند،چون اعمال شان در دنیاطلبی این را نمی گوید.

این سیاست بازان در سراسر دنیا-به جز چند جا- به جنگ و نابرابری دامن می زنند،خشونت و تهدید را گسترش می دهند و عمران  توصیه شده الهی را با سلاح های مخرب نابود می کنند،بیگناهان را می کشند و پایه گذار استمرار ظلم و تباهی اند.من آرمانگرایی خوش بینم که شاید روزگاری بیاید،جنس متصدیان خدمت شبیه مردم باشد و باورمند به پاکی آن ها. به جای تهدید و جنگ زبان صلح و دوستی را برگزینند و به جای گسترش نابرابری به برابری و عدل بیاندیشند. بی تردید هرجا در تاریخ و یا در دوره معاصر بذری ازصلح و دوستی، فضیلت های اخلاقی و تواضع نشسته است،هم مردم به آرامش و آزادی رسیده اند و هم راه راست خود را به سهولت یافته اند.

چون در سیاست یک خط قرمز بزرگ هست، آنجا که مردمی،ملتی و جماعتی احساس آرامش و امنیت نکنند، هرجا کوچکترین احساس ناامنی کنند به یقین آنجا راه راست نیست و خداوند غایب است.
با این وصف در آغاز قرن جدید سال شمسی امیدوارم سیاست بازان دنیا با تغییر ذهنیت ها از نفس اماره خود گامی بیشتر گذاشته و نفس لوامه و مطمئنه همان گونه که در ما آدم ها هست در حکومت و پیکره تصمیم سازی ها هم متجلی شود.

جهان در سال ۱۴۰۰/ پرونده چهارم: آمریکای‌لاتین

هادی اعلمی‌فریمان» کارشناس مسائل آمریکای‌لاتین در تشریح مهمترین وقایع آمریکای لاتین در سال ۱۴۰۰ در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا اظهار کرد: فضای عمومی آمریکای لاتین در سال گذشته، تورم ناشی از تاثیر کرونا بر اقتصاد را شاهد بود؛ چراکه کشورهای این جغرافیا اساساً بدهکار هستند و از سوی دیگر شاهد خروج سرمایه از این کشورها بودیم. بر این اساس، کوبا یکی از کشورهایی بود که در سال گذشته با مشکلات زیادی روبه‌رو شد. این کشور سیاست ورود به اقتصاد بازارهای آزاد را در دستور کار قرار داد و خصوصی‌سازی‌هایی در این میان انجام شد اما بحث اصلی درگیری سیاسی هاوانا با ایالات متحده است. ما در سال گذشته طی دو مرحله شاهد برگزاری تظاهرات عمومی در کوبا بودیم که به سرکوب و دستگیری معترضان ختم شد. دولت این کشور به نوعی جامعه مدنی کوبا را حذف کرد و در این میان گروهی از کنگره آمریکا هم پیشنهاد دادند که باید اعمال تحریم و فشارها علیه هاوانا افزایش پیدا کند اما فعلاً مذاکره میان آمریکا و کوبا در دوران بایدن مطرح نشده است.

شیلی

وی ادامه داد: در شیلی هم «گابریل بوریچ» که صرفاً ۳۵ سال دارد و رهبر جنبش دانشجویی این کشور به حساب می‌آید به روی کار آمد. دلیل اینکه این شخص توانست زمام امور را به دست بگیرد، مسائل مالی و اقتصادی بود که یک بحران جدی به وجود آورد و در نهایت شاهد آن بودیم که مردم به گابریل بوریچِ چپ‌گرا رأی دادند. بوریچ با شعارهای تند و ساختارشکنانه وارد میدان شد و یکی از دلایل رأی آوردنش حمله به سیستم نولیبرالی شیلی بود. او معتقد است باید اصلاحات ساختاری در این کشور به وجود بیاید اما البته همچنان تجربه کافی سیاسی ندارد و فکر می‌کنم که در آینده‌ای نزدیک او هم با نگرشی که دارد، با مشکل روبه‌رو خواهد شد؛ چراکه کنگره شیلی همچنان در دست راست‌گرایان قرار دارد و او می‌گوید که باید شیلی را از سیستم اقتدارگرایی ونزوئلا و کوبا جدا کند.

پرو، هندوراس

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: بدون شک آمریکای لاتین در سال ۱۴۰۰ با یک «موج صورتی» مواجه بود که همان طیف چپ‌گراها به حساب می‌آیند؛ به گونه‌ای که در کشور پرو، «پدرو کاستیو» به عنوان رئیس‌جمهوری این کشور انتخاب شد و به دلیل مواضع چپ‌گرایانه‌اش بحث تقویت روابط چین و روسیه را در دستور کار قرار داد که این مسأله باعث نگرانی آمریکا شده است. در هندوراس هم «سیومارا کاسترو» که اساساً چپ‌گرا به حساب می‌آید، به عنوان اولین رئیس‌جمهوری زن به روی کار آمد و همین مساله باز هم نگرانی ایالات متحده را دوچندان کرد؛ چراکه هندوراس 

اساساً پایگاه سنتی واشنگتن به حساب می‌آید و همین موضوع اعتراض‌هایی را از سوی جمهوری‌خواهان علیه بایدن مطرح کرده است.

نیکاراگوئه و برزیل

وی افزود: در نیکاراگوئه هم شاهد آن بودیم که «دانیل اورته‌گا» مجدداً پیروز انتخابات شد و توانست قدرت خود را تثبیت کنند. او همانند همتایان خود در شیلی، هندوراس و پرو از مشی چپ‌گرایانه تبعیت می‌کند و به چین نزدیک شده است؛ تا جایی که اعلام کرده نیکاراگوئه به هیچ وجه تایوان را به عنوان یک کشور مستقل نخواهد پذیرفت. در برزیل هم اوضاع همانند گذشته برای ژائیر بولسونارو، رئیس‌جمهوری این کشور بحرانی است؛ چراکه همچنان کرونا در این کشور بیداد می‌کند و از سوی دیگر اقتصاد برزیل در این میان با مشکلات جدی روبه‌رو شده است. او نتوانسته افکار عمومی را به نفع خود اقناع کند و احتمالاً در انتخابات بعدی، لولا داسیلو، رئیس‌جمهوری سابق برزیل او را کنار خواهد زد؛ چراکه کارنامه بولسونارو همچنان بحرانی و فاقد دستاورد است. از سوی دیگر باید دانست که بولسونارو اخیراً در مورد بحران اوکراین مواضع ضدغربی اتخاد کرده و به نوعی با سکوتش در مورد اقدام روسیه، اعتراض و انتقاد مقام‌های آمریکا را متوجه خود کرده است.

ونزوئلا

اعلمی فریمان گفت: در ونزوئلا هم بحران اقتصادی همچنان دامن «نیکلاس مادورو» را گرفته بود و انتقادها از سوی غرب به وی ادامه داشت. از سوی دیگر یک انتخابات کم‌حاشیه با محوریت شوراهای محلی در این کشور انجام شد که کسی نتوانست بحث تقلب را مطرح کند. این در حالی است که دادگاه عالی انگلستان همچنان حکمی مبنی بر عودت طلا به ونزوئلا صادر نکرده و تحریم‌ها همچنان از سوی آمریکا ادامه دارد، اما اتفاقی که چندی پیش در ونزوئلا با محوریت اوکراین رخ داد تا حدودی بسیاری از موضوعات در ونزوئلا را دستخوش تغییر کرد. ورود هیأت سیاسی آمریکا به کاراکاس نشان داد که نفت ونزوئلا در بحران اوکراین و به خصوص تاثیرات برآمده از آن در حوزه انرژی اهمیت بالایی برای تیم بایدن دارد. آمریکایی‌ها معتقدند که ونزوئلا در شرایط فعلی می‌تواند نیاز اروپا به انرژی را جبران کنند اما در این میان چندین مسأله وجود دارد. موضوع نخست این است که نظام سیاسی ونزوئلا که حالا نیکلاس مادورو آن را رهبری می‌کند، برآمده‌ از یک ساختار سوسیالیست است. اگر مادورو بخواهد دست به چنین کاری بزند، اساساً از آمریکا می‌خواهد که خط قرمزهای خودش و حزب سوسیالیست را قبول کنند و حتی به آنها می‌گویند که باید مشروعیت حکومتش در کاراکاس را مورد تأیید قرار دهند و اگر درخواست وی مورد تأیید قرار نگیرد ممکن است آمریکا به سمت کشور دیگری برود.

وی در پایان خاطرنشان کرد: بر اساس گزارش‌های منتشر شده، چین تا سال ۲۰۳۵ مناسبات و مبادلات تجاری خود با جغرافیای آمریکای لاتین را به ۷۰۰ میلیارد دلار افزایش خواهد داد و طی دو سال اخیر این کشور به یک قدرت بزرگ در آمریکای لاتین تبدیل شده است. همین موضوع نشان می‌دهد که این جغرافیا دیگر به عنوان حیات خلوت ایالات متحده شناخته نمی‌شود و نفوذ آمریکایی‌ها در آنجا کاهش پیدا کرده است. بر همین اساس به نظر می‌رسد که دولت بایدن هم هیچ برنامه خاصی جز روابط دیپلماتیک معمول با آمریکای لاتین ندارد و این موضوع نشان می‌دهد که در سال ۱۴۰۱ احتمالاً این جغرافیا بیش از سال گذشته مورد نظر قرار بگیرد.

https://www.ilna.news/fa/tiny/news-1210833