فروپاشي يك ساختار ترديدهاي ترامپ مقاومت مادورو

روري كارول، خبرنگار گاردين در كتاب فرمانده يا فرمانده چاوز ساختاري را توصيف مي‌كند كه در آن «فرمانده» به عنوان نهاد رسمي حاكميت و فردي تلقي مي‌شود كه كل ساختار قدرت را دراختيار دارد. در اين چارچوب، نظام سوسياليستي با تعابير مختلف روزانه با محوريت فرمانده رشد مي‌كند، تشكيلاتش گسترش مي‌يابد، هوادار جذب مي‌كند و مبناي سازماني آن هواداري مطلق به فرمانده است و هر زمان كه اين ساختار درداخل يا خارج تضعيف شود، درواقع خود فرمانده تضعيف شده است. به ‌همين ترتيب، پس از كنار رفتن فرمانده، كل ساختار وارد مرحله‌اي از ضعف، بحران و حتي فروپاشي مي‌شود. غرض از اين مثال آن است كه ساختارهاي اقتدارگراي سوسياليستي عموما چنين وضعيتي دارند؛ وضعيتي كاملا سلسله ‌مراتبي، برنامه‌ريزي ‌شده و متكي بر فرمانده‌اي كه حضور او سامان‌دهنده همه امور تشكيلاتي است و غيبتش موجب تضعيف جدي ساختار و نزديك شدن آن به فروپاشي مي‌شود. هوگو چاوز ساختاري را بنيان نهاد كه در آن تضعيف و انهدام اپوزيسيون و مهار قدرت سياسي به هر شكل تمام هدفش بود. اجتماع عمومي با سرازير كردن يارانه‌هاي اجتماعي از درآمدهاي نفتي وفادار ماند. سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي متوقف شد و سياست خارجي وابسته به نفت ترجيحي هواداراني در منطقه به ويژه كوبا يافت. جانشين او دقيقا همين مسير را پيمود. به بازي گرفتن اپوزيسيون داخلي سرانجام آنها را خسته و درمانده كرد تا به ترامپ پناهنده شوند و دخالت خارجي را بر تلاش داخلي ترجيح دهند. قريب به دو هفته پيش، نيكولاس مادورو آهنگي از جان لنون را پخش كرد و با آن رقصيد. ابتدا برايم عجيب بود كه در بحبوحه بحراني كه امريكايي‌ها موضوع «ناركوتروريسم» را به ونزوئلا پيوند مي‌زنند، مادورو چنين واكنشي نشان داده است، اما اندكي بعد اخباري درز كرد مبني بر اينكه او مذاكراتي با دونالد ترامپ يا حداقل با ترامپ و ماركو روبيو -منتقد سرسخت نظام‌هاي سوسياليستي منطقه- داشته است. همين موضوع روشن كرد كه مادورو احتمالا تصور مي‌كرده اين گفت‌وگوها به نتيجه مي‌رسد. البته در ادامه خبرهايي منتشر شد مبني بر اينكه مادورو خواسته است روند انتخابات و انتقال قدرت بين ۱۸ تا ۲۴ ماه به طول بينجامد. قدرت سياسي را به مخالفان واگذار كند و فرماندهي نيروهاي مسلح را كماكان دراختيار داشته باشد. امري كه به او مصونيت زيستن مي‌دهد. با گذشت زمان، مشخص شد تحركات نظامي امريكا در منطقه مجددا شدت گرفته و تمركز نيروها افزايش يافته است. اين گسترش نيروها نشان مي‌دهد كه امريكايي‌ها پيشنهادات او را نپذيرفته و خواهان بركناري جدي او هستند. آخرين اخباري كه در دست داريم اين است كه ترامپ «آسمان پرواز ممنوع» اعلام كرده و از «گزينه نظامي» به عنوان احتمال قريب‌الوقوع نام برده است و از او خواسته است در وضعيتي امن به همراه خانواده‌اش از كشور خارج شود. اين تحولات نشان مي‌دهد كه مذاكرات ترامپ با مادورو، دست‌كم به نتيجه مطلوب واشنگتن نرسيده است؛ زيرا ترامپ همچنان بر سياست «صلح از طريق قدرت» در ونزوئلا پافشاري مي‌كند. از منظر ادراكي ترامپ، صلح يعني پذيرش همه خواسته‌هاي امريكا و بركناري از قدرت سياسي، بنابراين باتوجه به طولاني شدن دوره حكمراني سوسياليست‌ها، به نظر مي‌رسد نخستين مطالبه ترامپ و روبيو از كاراكاس اين بوده كه مادورو كنار برود و قدرت را واگذار كند. اين، مهم‌ترين و اولين گام از نگاه آنهاست. در كنار اين موضوع، ماجراي «مداخله محرمانه سيا» نيز مطرح است كه احتمالا به نتيجه نرسيده، زيرا تا زماني كه فرمانده در راس ساختار حضور دارد، بعيد است كه بدنه حكمراني دچار مشكل جدي شود. سوسياليست‌ها از سال ۱۹۹۸ به اين‌سو، عملا ساختار نيروهاي نظامي و دولت را درهم ادغام كرده‌اند و اين دو تقريبا يكپارچه شده‌اند. ميزان وفاداري نيروهاي مسلح به حكومت سوسياليستي دقيقا ناشي از حضور همان عناصر سوسياليستي در مقام فرماندهي ارتش است. بسيج نيروهاي ميليشيا يا شبه‌نظاميان بوليواري نيز همچنان فعال است. در همين چارچوب، مي‌توان طنزي تاريخي را يادآور شد كه روري كارول در كتاب خود به آن اشاره مي‌كند؛ اينكه ساختار سوسياليستي ونزوئلا امروز «بوليگارشي» شده است، يعني تركيبي از «بوليواري» و «اليگارشي». به اين معنا كه تشكيلات سياسي بوليواري اكنون هم قدرت و هم ثروت را دراختيار دارد. اما اينكه ايالات‌متحده چه اهدافي را دنبال مي‌كند، به‌ نظر من نخستين و مهم‌ترين هدف، كنترل منابع انرژي است: نفت، منابع كمياب مانند الماس و طلا، زغال‌سنگ و ساير ذخاير. ونزوئلا با داشتن ۳۰۰ ميليارد بشكه ذخاير نفتي در كمربند نفتي اورينوكو، يكي از مهم‌ترين منابع انرژي جهان را دراختيار دارد؛ منطقه‌اي كه شركت‌هايي مانند شورون سابقه طولاني فعاليت در آن دارند و از ارزش واقعي ذخاير آن آگاهند. بنابراين، اين هدف بدون ترديد در اولويت امريكاست؛ به ‌ويژه باتوجه به رويكرد ترامپ نسبت به منابع انرژي و مواد معدني كمياب. دومين هدف، مهار چين است. چين كه طرح «كمربند و جاده» را در سطح جهاني دنبال مي‌كند، توانسته كشورهاي متعددي از امريكاي لاتين را نيز با خود همراه كند. مقابله با اين نفوذ، بي‌شك از اهداف اصلي ترامپ است و احتمالا به نقطه كانوني رويارويي ميان دو قدرت تبديل خواهد شد. سومين هدف، مهار روسيه است. به نظر مي‌رسد كنترل نقش و نفوذ روسيه در منطقه بخشي از راهبرد امريكا باشد. اينكه روس‌ها در موضوع ونزوئلا با امريكا بر سر پرونده اوكراين معامله كرده باشند، قطعا يكي از سازوكارهايي است كه ممكن است در سطح دو ابرقدرت رخ دهد؛ هر چند ما از جزييات آن بي‌اطلاعيم. با اين‌حال، نمي‌توان چنين احتمالي را ناديده گرفت؛ به ‌ويژه باتوجه به طرح «صلح ۲۸ ماده‌اي» كه ترامپ قصد دارد زلنسكي را به پذيرش آن وادار كند، مي‌توان تصور كرد كه ممكن است ونزوئلا هم در اين مسير واگذار شود. هدف بعدي مهار جمهوري اسلامي و عناصري است كه مدعي هستند تحت عنوان حزب‌الله در منطقه ماراكايبو حضور دارند.ادعايي كه موسسه هادسون سال‌هاست آن را در پژوهش‌هاي خود مطرح مي‌كند. اظهارنظرهايي از اين دست كه اين كشور ۵ هزار موشك ايگل دراختيار دارد تنها فضا را عليه جمهوري اسلامي متشنج مي‌كند. هدف بعدي تاثير بر فروپاشي كوبا يا كلمبيا خواهد بود.كوبا متحد استراتژيك اطلاعاتي-امنيتي و مصرف‌كننده نفت ترجيحي ونزوئلاست و هر تغيير حكومتي مستقيم بر اين كشور تاثير خواهد گذاشت. در اين ميان، منطقه كاراييب اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌كند. به نظر مي‌رسد آقاي ترامپ يكي از رييس‌جمهورهاي نادري است كه پس از سال‌ها، تمركز جدي بر امريكاي لاتين داشته است. در دوره اول رياست‌جمهوري، او تمركز خود را بر ساخت ديوار مرزي و جلوگيري از موج مهاجرت اعلام كرد و در دوره دوم، اين تمركز را تشديد كرده و دكترين مونرو را به ‌طور كامل احيا كرده است. در ۴۰ تا ۵۰ سال اخير، كمتر رييس‌جمهوري تا اين حد بر حوزه امريكاي لاتين متمركز بوده است. استراتژي ترامپ در اين منطقه بر مسائل مهاجرت، مقابله با موادمخدر و حفظ كنترل كامل امريكايي‌ها بر منطقه استوار است. او پاناما را به عنوان يكي از مسائل كليدي مطرح كرد و تقريبا با ساير كشورها، تفاهمات ضمني يا توافقات رسمي در زمينه استرداد مهاجران داشت. اين موضوع نشان مي‌دهد كه انرژي وزارت خارجه امريكا و خود ترامپ به‌ شدت بر امريكاي جنوبي متمركز شده است. انتظار مي‌رود كوبا به عنوان منطقه‌اي نسبتا سخت و كلمبيا به عنوان منطقه‌اي آسان‌تر از نظر ارتباطات با امريكا، اهداف بعدي براي كنترل منطقه باشند، چراكه پايگاه‌هاي امريكا در كلمبيا همواره از نظر استراتژيك اهميت ويژه‌اي براي فرماندهي جنوبي پنتاگون داشته‌اند. در مورد واكنش كوبا، روسيه و چين، به نظر مي‌رسد اين كشورها محدود به اظهارنظر، جلوگيري از تنش يا درخواست‌هايي براي كنترل بحران خواهند بود و اقدام نظامي مستقيمي انجام نخواهند داد. كوبا سال‌هاست كه همكاري استراتژيكي با ونزوئلا داشته و ساختار اطلاعاتي دو كشور به ‌طور عميق ادغام شده است؛ اين همكاري از دوران چاوز آغاز شده است. باتوجه به وضعيت شكننده و تضعيف اقتصادي كوبا، امكان ارايه كمك عملي محدود است. ممكن است كوبا در زمينه مشاوره نظامي، همكاري اطلاعاتي، جنگ‌هاي چريكي يا عمليات نيروها كمك‌هايي ارايه دهد، اما توان مقابله مستقيم با نيروهاي مسلح امريكا و ونزوئلا را ندارد. در حال حاضر به نظر مي‌رسد سياست امريكا بر بيرون راندن راس فرماندهي، خود مادورو و حلقه وفادارانش از منطقه متمركز است. اگر امكان پيشبرد اين هدف بدون مداخله نيروهاي مسلح وجود داشته باشد، بحث برگزاري انتخابات آزاد يا انتقال قدرت در دستور كار قرار خواهد گرفت. در چنين شرايطي، ايالات‌متحده فردي را به عنوان سفير يا هماهنگ‌كننده امور تعيين خواهد كرد و به احتمال زياد حمايت جدي و قطعي خود را از خانم ماريا كورينا ماچادو اعلام خواهد كرد. با اين حال، اگر انتقال بدون دردسر قدرت از مادورو ممكن نشود، امريكا وارد فاز نظامي خواهد شد؛ ابتدا حملات هوايي و سپس ورود نيروهاي ويژه كماندو. اين روند را مي‌توان به عنوان يك الگوي تكرار شونده در امريكاي جنوبي درنظر گرفت، مشابه مداخلات نظامي پيشين در كشورهاي منطقه، ازجمله پاناما و هاييتي.در عالم نظامي در حوزه روابط بين‌الملل البته هر امكاني قابل وقوع خواهد بود. آنچه واضح است پرونده ونزوئلا روي ميز ترامپ است، اما برخي معيارهايش ازجمله رعايت حداقل درگيري نظامي، ضربه سريع و انهدام‌كننده و خروج سريع و پايبندي به همان توجيه مشروعيت حمله با ادعاي مبارزه با مواد مخدر و ترديد مكرر براي مذاكره كه شايد به نتيجه برسد را كماكان رعايت مي‌كند.ترامپ پرونده مادورو را بسته است اما پرونده پنتاگون براي مداخله را به صبر و ترديد در اعلام تصميم پيش خواهد برد. كارشناس امريكاي لاتين

قرائت ترامپي از دكترين مونرو

پژوهشگر برجسته حوزه مطالعات امريكاي لاتين، رابرت پاستور، سياست ايالات‌متحده در اين منطقه را نه بر پايه يك راهبرد ثابت، بلكه براساس نوعي نوسان تاريخي ميان «فراموشي منطقه» و بيم و هراس هنگامي مي‌داند كه تا زماني كه تحولات امريكاي لاتين در چارچوب مطلوب واشنگتن پيش مي‌رود، اين منطقه در حاشيه اولويت‌هاي سياست خارجي امريكا باقي مي‌ماند؛ اما هرگاه نشانه‌هايي از انحراف، بي‌ثباتي يا ظهور بازيگران ناسازگار با منافع ايالات‌متحده پديدار شود، رويكرد امريكا به سرعت از بي‌توجهي به نگراني و مداخله تغيير مي‌كند. نكته كليدي در تحليل پاستور آن است كه اين چرخه رفتاري، صرفا ماهيتي ايدئولوژيك يا اقتصادي ندارد. برخلاف برخي برداشت‌هاي رايج، ايالات‌متحده الزاما در پي تحميل يك نظام سياسي استثماري يا كنترل مستقيم دولت‌ها در امريكاي لاتين نيست، بلكه تمركز اصلي واشنگتن بر پيشگيري از ظهور دولت‌ها، اتحادها يا سياست‌هايي است كه بتوانند تهديدي بالفعل يا بالقوه براي امنيت ملي امريكا تلقي شوند. از همين رو، امريكا معمولا تا زماني كه وضعيت به مرحله «خطر» نرسيده باشد، از مداخله مستقيم خودداري مي‌كند. در اين چارچوب تحليلي، استراتژي امنيت ملي ۲۰۲۵ دولت دونالد ترامپ
(NSS 2025) را مي‌توان در امتداد همين الگوي رفتاري فهم كرد. البته يك تفاوت اساسي دارد و اينكه حرص و ولع ترامپ براي انرژي‌هاي فسيلي و منابع كمياب بي‌پايان است و مي‌توان استثمار را استثنا كرد. اين سند در واقع ادامه و تكميل استراتژي امنيت ملي سال ۲۰۱۷ ترامپ است؛ سندي كه بار ديگر بر محورهاي سنتي سياست امريكا در قبال نيمكره غربي تاكيد مي‌كند؛ كنترل مرزها، مهار مهاجرت غيرقانوني، مقابله با قاچاق موادمخدر و جلوگيري از نفوذ بازيگران رقيب. با اين حال، تفاوت مهم NSS 2025 با نسخه‌هاي پيشين در آن است كه نيمكره غربي به‌صراحت به عنوان «حياط خلوت مطلق» ايالات‌متحده تعريف مي‌شود. اين نگاه، نشانه‌اي از سخت‌تر شدن رويكرد واشنگتن نسبت به تحولات امريكاي لاتين و حساسيت فزاينده نسبت به نفوذ قدرت‌هايي چون چين، روسيه و حتي ايران در اين منطقه است. بر همين اساس، به نظر مي‌رسد دولت ترامپ در حال پي‌ريزي يك سياست بلندمدت و ساختاريافته در امريكاي لاتين است؛ سياستي كه نه صرفا واكنشي، بلكه پيش‌دستانه خواهد بود و مي‌تواند در ميان‌مدت و بلندمدت به‌ويژه تا زماني كه جمهوري‌خواهان در راس قدرت باقي بمانند چارچوب رفتار ايالات‌متحده در اين منطقه را تعيين كند. اين رويكرد، بيش از آنكه به تغيير رژيم‌ها معطوف باشد، بر مهار تهديدات، كنترل محيط پيراموني امريكا و تثبيت برتري ژئوپليتيكي واشنگتن در نيمكره غربي تمركز دارد. در متن استراتژي امنيت ملي دونالد ترامپ چند محور كليدي به ‌روشني برجسته شده است كه همگي بر يك هدف مشترك دلالت دارند: افزايش دسترسي ايالات‌متحده به نقاط و مكان‌هاي راهبردي در امريكاي لاتين و جلوگيري از نفوذ بازيگران متخاصم در اين منطقه. در اين سند، واشنگتن صراحتا بر ضرورت ممانعت از حضور نيروها، دولت‌ها يا شبكه‌هايي تاكيد مي‌كند كه از نگاه امريكا مي‌توانند امنيت ملي اين كشور را به خطر بيندازند. در اين چارچوب ادعايي ايالات‌متحده نام روسيه، چين و ايران به عنوان مهم‌ترين بازيگران رقيب ايالات‌متحده در نيمكره غربي مطرح مي‌شود. با اين حال، جايگاه چين تا حدي متفاوت از دو بازيگر ديگر ترسيم شده است. به نظر مي‌رسد واشنگتن در قبال پكن رويكردي مشروط اتخاذ كرده است: روابط اقتصادي و تجاري چين در امريكاي لاتين تا زماني كه صرفا ماهيت بازرگاني داشته باشد، از منظر امريكا تهديد مستقيم تلقي نمي‌شود. بر همين اساس، مي‌توان با صراحت به استراتژي امنيت ملي ترامپ استناد كرد كه اين سند، در سطح كلان، نوعي تعيين تكليف ژئوپليتيكي براي امريكاي جنوبي و امريكاي لاتين به شمار مي‌رود. در اين چارچوب، برخي كشورها به ‌طور مشخص به عنوان كانون‌هاي راهبردي تعريف مي‌شوند؛ كانون‌هايي كه ايالات‌متحده براي آنها اهداف مشخص سياسي، امنيتي و اقتصادي درنظر گرفته است. در ميان اين كشورها، ونزوئلا جايگاهي محوري دارد؛ جايي كه مساله انرژي، به‌ ويژه ذخاير عظيم نفتي، به مهم‌ترين مولفه نگراني و توجه امريكا تبديل شده است. كلمبيا نيز به‌دليل ميزباني از پايگاه‌ها و زيرساخت‌هاي نظامي ايالات‌متحده، نقش كليدي در معماري امنيتي واشنگتن در منطقه ايفا مي‌كند. در كنار اين دو، كوبا و نيكاراگوئه به عنوان دولت‌هايي كه مي‌توانند در مراحل بعدي سياست مهار و فشار امريكا قرار گيرند، در محاسبات راهبردي واشنگتن جاي گرفته‌اند.
بر همين مبنا، تحركات ايالات‌متحده در منطقه كاراييب طي ماه‌هاي اخير به‌ طور محسوسي فشرده‌تر و متمركزتر شده است. افزايش حضور نيروهاي نظامي، تشديد مانورها و تمركز بر آرايش عملياتي، همگي از تغيير فاز سياست واشنگتن درقبال اين منطقه حكايت دارد. دونالد ترامپ نيز به‌صراحت اعلام كرده است كه گزينه‌هاي نظامي، به‌ويژه مداخله زميني، در صورت لزوم با شدت بيشتري پيگيري خواهد شد؛ اظهاراتي كه اگرچه هنوز به تصميم عملي تبديل نشده، اما حامل پيام روشني براي دولت‌هاي هدف است. در عين حال، در داخل ساختار قدرت امريكا اجماع كاملي درباره شيوه و دامنه اين اقدامات وجود ندارد. اختلاف‌نظرهايي ميان كاخ سفيد، پنتاگون و كنگره اعم از مجلس نمايندگان و سنا درباره هزينه‌ها، پيامدها و ميزان اثربخشي مداخله نظامي آشكار است. با اين وجود، آنچه در سطح راهبردي بيش از هر چيز خودنمايي مي‌كند، اين است كه موضوع مبارزه با مواد‌مخدر عملا به پوششي براي پيشبرد پروژه تغيير نظام در ونزوئلا تبديل شده است.
به نظر مي‌رسد هدف نهايي واشنگتن در مقطع كنوني، نه صرفا مهار قاچاق يا فشار اقتصادي، بلكه تغيير ساختار قدرت سياسي در ونزوئلا باشد. در مقابل، نيكلاس مادورو، رييس‌جمهور ونزوئلا، تاكنون راهبرد مقاومت را در پيش گرفته و اقدامات امريكا را بخشي از يك جنگ رواني و سياست ارعاب توصيف كرده است. از نگاه كاراكاس، هدف اصلي اين فشارها، مرعوب ساختن رهبران كليدي ونزوئلا و وادار كردن آنها به كناره‌گيري از قدرت است، نه حل‌وفصل واقعي بحران‌هاي داخلي كشور. در اين ميان، اظهارات اخير ماركو روبيو، وزير امور خارجه امريكا از چهره‌هاي برجسته جريان تندرو در سياست خارجي امريكا به فضاي تنش دامن زده است.
روبيو مدعي شده كه فروپاشي ونزوئلا مي‌تواند به فروپاشي كوبا نيز بينجامد؛ ادعايي كه بر پيوندهاي سياسي، اقتصادي و امنيتي نزديك ميان اين دو كشور استوار است و نشان مي‌دهد واشنگتن تحولات ونزوئلا را در چارچوبي منطقه‌اي و زنجيره‌اي ارزيابي مي‌كند. همزمان، اظهارات ترامپ مبني بر اينكه اقدامات امريكا محدود به رهبران ونزوئلا نخواهد ماند، اين گمانه را تقويت كرده كه دايره فشار مي‌تواند به ديگر دولت‌هاي غيرهمسو با ايالات‌متحده در منطقه نيز تسري يابد. مجموع اين تحولات حاكي از آن است كه منطقه كاراييب و امريكاي لاتين در آستانه دوره‌اي تازه از تنش قرار گرفته‌اند؛ دوره‌اي كه در آن، سياست امريكا از ابزارهاي كلاسيك فشار فراتر رفته و به سمت بازطراحي موازنه قدرت و نظم سياسي در نيمكره غربي حركت مي‌كند. در اين ميان و به باور من، طولاني شدن روند عمليات رواني يا حتي گزينه‌هاي نظامي عليه دولت نيكلاس مادورو مي‌تواند پيامدهايي فراتر از صحنه ميداني داشته باشد و به‌تدريج واكنش كنگره امريكا را برانگيزد. تجربه‌هاي پيشين نشان داده است كه هرگاه يك بحران خارجي بدون نتيجه ملموس و در بازه زماني طولاني ادامه پيدا كند، نمايندگان كنگره به‌ويژه در شرايط اختلافات داخلي مي‌كوشند با ارايه طرح‌ها و ابتكارات قانوني، دامنه اختيارات رييس‌جمهور در حوزه مداخله خارجي را محدود كنند. بررسي الگوهاي رفتاري ايالات‌متحده در مواجهه با دولت‌هاي نامطلوب نشان مي‌دهد كه واشنگتن در بسياري از موارد، به‌جاي مداخله گسترده نظامي، بر هدف قرار دادن افراد كليدي و تاثيرگذار در ساختار قدرت تمركز كرده است. اين رويكرد مبتني بر اين فرض است كه حذف يا تضعيف چهره‌هاي محوري مي‌تواند فرآيند تصميم‌گيري را مختل كرده و موازنه داخلي قدرت را به نفع نيروهاي همسو با امريكا تغيير دهد. يكي ديگر از تحولات مهم روزهاي اخير كه در چارچوب تشديد فشار امريكا عليه ونزوئلا قابل ارزيابي است، افزايش تعقيب و رصد «ناوگان سايه» توسط نيروهاي امريكايي در آب‌هاي مجاور ونزوئلا است. براساس اطلاعات منتشر شده، از مجموع حدود ۱۳۰۰ كشتي‌اي كه در قالب ناوگان موسوم به «سايه» فعاليت مي‌كنند، بخش قابل‌توجهي يعني بيش از ۹۰۰ فروند در فهرست تحريم‌ها قرار دارند و دست‌كم ۳۰ كشتي به ‌طور مشخص در معرض تهديد مستقيم، توقيف يا غصب توسط ايالات‌متحده هستند. اين مساله از آن جهت اهميت دارد كه ناوگان سايه نقش كليدي در مبادلات نفتي خارج از سازوكارهاي رسمي ايفا مي‌كند؛ مبادلاتي كه ادعا مي‌شود عمدتا به صادرات نفت روسيه، چين، ايران و ونزوئلا مربوط مي‌شود. تشديد فشار بر اين ناوگان، در عمل به ‌منزله هدف قرار دادن شريان‌هاي اصلي تامين مالي دولت ونزوئلا است. اقتصاد اين كشور به‌ شدت به درآمدهاي نفتي وابسته است و محدود شدن امكان صادرات يا افزايش هزينه و ريسك حمل‌ و نقل نفت، مي‌تواند ضربه مستقيمي به دولت نيكلاس مادورو وارد كند. اگر اين فشارها كارساز نباشد آنگاه بايد شاهد حملات هوايي و زميني باشيم كه در فاز اول ترورهاي هدفمند حلقه رهبران منطقه را كليد مي‌زند، برنامه‌اي كه ظاهرا بخشي از اركان صلح از طريق قدرت است و به ‌شدت مورد علاقه ترامپ هم هست.
كارشناس امريكاي لاتين

ترامپ تبدیل مجدد آمریکای لاتین به حیاط خلوت ایالات متحده را دنبال می‌کند/ رویکرد چین و روسیه در صورت

کارشناس مسائل آمریکای لاتین گفت: توان مقاومت ونزوئلا در صورت حمله گسترده بسیار محدود است و احتمالاً رئیس‌جمهوری این کشور نتواند در برابر یک مداخله نظامی چندمرحله‌ای آمریکا تاب‌آوری بلندمدت داشته باشد.

هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین در تشریح ابعاد و دلایل تشدید تنش در کارائیب در گفت‌وگو با ایلنا عنوان کرد: وضعیت امروز کارائیب به ریشه‌های موضوعی برمی‌گردد که به همان دوره اول ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ مربوط است. ترامپ در آغاز دوره اول خود، مهم‌ترین تمرکز را بر مسأله دیوار مرزی و مقابله با مهاجران گذاشته بود و اگر به ادبیات سیاسی او در آن دوره توجه کرده باشید، از همان ابتدا با نوعی تنفر و نگاه منفی شدید نسبت به آمریکای جنوبی سخن می‌گفت و حتی آن را «مرکز فساد»، «منبع مواد مخدر»، «کانون ورود جانیان و روان‌پریشان» و امثال آن توصیف می‌کرد. این نگاه، البته ریشه در یک سنت فکری و فلسفی قدیمی‌تر در سیاست آمریکا دارد. اگر به دیدگاه‌های سیاستمداران آمریکایی نگاه کنیم، به‌طور کلی دو رویکرد در برابر آمریکای لاتین وجود دارد؛ نخست رویکرد «نیم‌کره‌گرایان» که بیشتر در میان دموکرات‌ها دیده می‌شود و معتقدند که باید با منطقه همکاری، همزیستی و تعامل کمک‌محور داشت؛ یعنی باور دارند با حمایت از توسعه این کشورها، هم معضلاتی مانند مواد مخدر و خشونت کاهش می‌یابد و هم زمینه رشد آن‌ها فراهم می‌شود. در مقابل، جمهوری‌خواهان عمدتاً با این نگاه موافق نیستند و بسیاری از آنان، از جمله شخص ترامپ، اصلاً اعتقادی به این مدل همکاری ندارند. آن‌ها نه تنها این منطقه را به رسمیت نمی‌شناسند، بلکه عملاً دنبال احیای همان دکترین مونرو و مفهوم «حیاط خلوت آمریکا» هستند.

وی ادامه داد: به نظر می‌رسد در دولت آمریکا یک بحث جدی در جریان بوده که بخشی از آن را اریک ترامپ هم علنی کرده بود و اینکه اگر ایالات متحده در منطقه آمریکای جنوبی این‌همه ذخایر نفتی دارد، چرا باید همچنان به خلیج فارس و مناطق دیگر وابسته بماند؟ در کنار این مسأله، سرمایه‌گذاری گسترده و کم‌سروصدای چین و روسیه در این کشورها برای واشنگتن نشانۀ یک خطر استراتژیک تلقی می‌شد. بر این اساس ترامپ با یک رویکرد جدید وارد شد، تمام این ملاحظات را کنار هم گذاشت و به این نتیجه رسید که باید به‌صورت دومینووار پیش برود و ابتدا ونزوئلا، سپس کلمبیا و در ادامه دیگر کشورها را به زعم خود آزاد کند؛ آزادسازی از نگاه او یعنی بازگرداندن این کشورها به موقعیت حیاط خلوت و در نهایت گشودن راه برای تاسیس پایگاه‌های نظامی و شرکت‌های نفتی آمریکا در این جغرافیا. این نگرش جدید، هم‌زمان با نفوذ تاریخی دو سناتور جمهوری‌خواه یعنی تد کروز و مارکو روبیو، تقویت شد؛ دو سیاستمداری که اگر رد پایشان را دنبال کنید، تقریباً در همه طرح‌ها و لوایح مربوط به کوبا، ونزوئلا و کارائیب حضور دارند. روبیو از زمان حضور در کنگره همواره بر حوزه آمریکای لاتین متمرکز بوده و کروز نیز همین مسیر را پی گرفته است. انتخاب روبیو از سوی ترامپ به عنوان یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها، نوعی پیوستگی تاریخی در سیاست واشنگتن ایجاد کرد و موجب شد انرژی‌ که سال‌ها صرف خلیج فارس شده بود، دوباره به سمت آمریکای جنوبی بازگردد.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: اولین گام، طرح مبارزه با مواد مخدر بود. فرماندهی جنوبی ارتش آمریکا، که اساساً مأموریت تجسسی و مقابله محدود با مواد مخدر داشت، اکنون به یکی از بازوهای اصلی پنتاگون در منطقه تبدیل شده است. امروز بحث‌ها آشکارتر شده و سخن از «تغییر رژیم» در قالب حمله و «آزادسازی» به میان آمده است. آمریکایی‌ها به دنبال طرح ضربتی، دقیق و سریع شبیه عملیات علیه گرانادا یا پاناما در دهۀ ۸۰ میلادی هستند؛ حمله‌ای که نه طولانی شود و نه تلفات انسانی و هزینه سیاسی برایشان ایجاد کند؛ بلکه ابتدا بی‌ثبات‌سازی اولیه از طریق عملیات اطلاعاتی، سپس حمله، سرنگونی و انتصاب یک دولت دست‌نشانده و در نهایت بازگشت را به دنبال داشته باشد. در همین چارچوب است که ورود شرکت‌های نفتی آمریکا به منطقه ساده‌تر خواهد شد. پرسش جدی که مطرح می‌شود این است که آیا آمریکا عملاً قصد حمله به ونزوئلا را دارد؟ آیا این حمله هوایی خواهد بود یا زمینی؟ از حدود یک هفته تا دو هفته اخیر بحث حمله زمینی نیز جدی شده و حتی برخی سناتورها و مقامات آمریکایی طرح‌هایی را به ترامپ ارائه داده‌اند، اما الگوی مداخله آمریکا همیشه چندلایه بوده است. پنتاگون و سیا همواره چند سناریو را گام‌به‌گام پیش می‌برند.

وی افزود: گام اول استفاده از اپوزیسیون داخلی است. حمایت‌های آمریکا از اپوزیسیون با این امید همراه بود که بتوانند پیروز شوند، اما اپوزیسیون ونزوئلا بعد از کودتای ۲۰۰۲ علیه چاوز، با مشت آهنین دولت روبه‌رو شد. چاوز با چند راهبرد، از جمله بستن شبکه‌های تلویزیونی مخالفان، دستگیری و تبعید برخی رهبران اپوزیسیون و ایجاد تشتت و بی‌اعتباری در میان آنان، اپوزیسیون را به شدت تضعیف کرد. مادورو نیز همین مسیر را ادامه داد و تلاش‌ها برای مذاکره با اپوزیسیون به نتیجه نرسید. حتی شناسایی رئیس‌جمهوری موقت از سوی آمریکا نیز تغییر محسوسی ایجاد نکرد. ترامپ در ادامه چند فرستاده به کاراکاس اعزام کرد، برخی زندانیان را آزاد کرده و مذاکراتی انجام شد، اما در نهایت مذاکرات بی‌نتیجه ماند. بنابراین ترامپ به این جمع‌بندی رسید که مادورو را «به هر شکل ممکن» از قدرت کنار بزند و این سیاست اکنون قطعی به نظر می‌رسد؛ حتی اگر به معنای مداخله نظامی باشد.

اعلمی فریمان گفت: در این مسیر گام نخست، عملیات اطلاعاتی و امنیتی برای ایجاد شکاف در ارتش ونزوئلا بوده و تلاش برای یافتن هوادارانی در میان نظامیان، تشویق آنها به کودتا یا کشاندن حلقه نزدیک به مادورو به سمت جدایی، از جمله این اقدامات است. ارتش ونزوئلا از دوره چهارجانبه‌حزبی به بعد، عملاً با ساختار سیاسی گره خورده و بدنه حکومت و ارتش درهم تنیده شده‌اند و به حرکت سوسیالیستی وابسته‌ هستند. اگر آمریکا در این گام موفق نشود، احتمال زیاد یک حمله اولیه به مقر مادورو در کاخ «میرافلورس» انجام خواهد شد تا او را وادار به فرار یا تسلیم کنند. در گام‌های بعدی نیز حمله هوایی و سپس ورود نیروهای زمینی محتمل است و به نظر می‌رسد این سناریو به مرحله نهایی نزدیک شده است. در این خصوص، چین از مدت‌ها پیش موضع خود را اعلام کرده و خواستار مذاکره و حل مسائل از طریق ابزارهای دیپلماتیک شده است. روسیه نیز کمک‌هایی در حوزه تسلیحاتی و موشکی ارائه کرده، اما بعید است وارد یک مداخله مستقیم شود؛ چراکه نه توان آن را دارد و نه هزینه چنین درگیری‌ را می‌پذیرد. چین بیشتر نگران تداوم قراردادهای اقتصادی خود است، نه ماهیت دولت مستقر در ونزوئلا. بنابراین، از منظر نظامی دخالت نخواهد کرد. روسیه نیز احتمالاً تنها در حد حمایت‌های لجستیکی و ارسال تجهیزات محدود باقی خواهد ماند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: در میان کشورهای منطقه نیز کمکی جدی به چشم نمی‌خورد؛ مثلا کلمبیا سال‌ها تحت سلطه حکومت‌های راست‌گرا و وابسته به آمریکا بوده و اساساً توان ورود نظامی ندارد. کوبا نیز با بحران شدید اقتصادی مواجه بوده و خود به نفت ونزوئلا وابسته است؛ بنابراین توان همراهی ندارد. مادورو هم اعلام کرده بود با «ادغام نیروهای مسلح و مردم» و با اتکای بر جنبش بولیواری مقاومت خواهد کرد، اما این هم بعید است تحقق یابد. نکته اینجاست که ونزوئلا با بحران مهاجرت ۱۰ میلیونی روبه‌رو است، جامعه دوپاره شده و سطح وفاداری به مادورو نامشخص است و صرفاً حلقه بسیار نزدیک اطراف او به وی وفاداری هستند. در مجموع، به نظر می‌رسد توان مقاومت ونزوئلا در صورت حمله گسترده بسیار محدود است و احتمالاً مادورو نتواند در برابر یک مداخله نظامی چندمرحله‌ای آمریکا تاب‌آوری بلندمدت داشته باشد.

واشنگتن وارد فاز قطعی برکناری مادورو شده است/ گزینه‌ها برای خروج احتمالی رئیس‌جمهوری ونزوئلا

کارشناس مسائل آمریکای‌لاتین گفت: آمریکا به این جمع‌بندی رسیده که ادامه کار با رئیس‌جمهوری ونزوئلا در ساختار سوسیالیستی این کشور غیرممکن است.

هادی اعلمی‌فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین با اشاره به گفت‌وگوی تلفنی ترامپ و مادورو در تشریح سناریوهای سیاسی – نظامی ایالات متحده برای ونزوئلا در گفت‌وگو با ایلنا اظهار کرد: مولفه‌های موجود نشان می‌دهد که از منظر آمریکایی‌ها، پرونده مادورو عملاً بسته شده است؛ به این معنا که آنها وارد یک فاز قطعی برای برکناری او شده‌اند. این رویکرد با سیاست‌های دونالد ترامپ نیز کاملاً هم‌خوان است. سیاست خارجی ترامپ یک رویکرد هنجاری و ثابت دارد؛ او عرف تازه‌ای را بنا نهاده که در آن هیچ ابایی از گفت‌وگو با هیچ طرفی ندارد و هیچ خط قرمزی برای مذاکرات خود قائل نیست. نخستین نمونه مهم این رویکرد، گفت‌وگو با رهبر کره شمالی بود که با وجود نرسیدن به نتیجه مطلوب، نشان داد سیاست اصلی ترامپ صراحتاً صلح از طریق قدرت است.

وی ادامه داد: این «قدرت» در ابتدا می‌تواند از مسیر فشار مذاکراتی اعمال شود تا طرف مقابل به کناره‌گیری یا عقب‌نشینی وادار شود. اگر این مسیر به نتیجه نرسد، ترامپ وارد فازهای بعدی می‌شود؛ همان‌گونه که این سیاست را در قبال ایران نیز اعمال کرد. در مورد مادورو نیز به نظر می‌رسد آمریکا به این جمع‌بندی رسیده که ادامه کار با او در ساختار سوسیالیستی ونزوئلا غیرممکن است. اگر قرار بود مذاکره‌ای انجام شود، به احتمال زیاد انجام شده است؛ به‌ویژه با توجه به حضور افرادی مانند مارکو روبیو. حدس من این است که مذاکرات بر سر ایجاد یک مسیر امن برای خروج مادورو از کشور یا دادن امتیازاتی درباره امنیت خود و خانواده‌اش بوده است. در غیر اینصورت، با توجه به نوع نظام سوسیالیستی‌ که مادورو بنا نهاده، ترامپ دیگر تحمل ادامه حضور او را ندارد.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: این وضعیت اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است. این روزها بحث اقدام نظامی نیز مطرح شده و به نظر می‌رسد تلاش‌های اطلاعاتی آمریکا به نتیجه نرسیده است. آنها نتوانسته‌اند نیروهای مسلح ونزوئلا را به کودتا وادار کنند؛ زیرا بدنه اصلی نیروهای مسلح همچنان از وفاداران چاوز و مادورو تشکیل شده است. ادغام مدنی ـ نظامی در دولت نیز باعث شده بسیاری از نیروهای نظامی وارد ساختار حکمرانی شوند و بالعکس. مجموعه این عوامل موجب شده گزینه‌هایی مانند حمایت داخلی برای تغییر حکومت به نتیجه نرسد. به همین دلیل اکنون تمرکز بر تحرکات نظامی است؛ ابتدا احتمال حمله هوایی مطرح شده و سپس اقداماتی گسترده‌تر ممکن است که در دستور کار قرار بگیرد که نشانه‌ها و علائم موجود نیز همین تحلیل را تقویت می‌کنند. در حوزه سیاسی، همان‌گونه که اشاره شد، از نگاه ترامپ پرونده مادورو بسته است؛ یعنی مادورو یا باید کنار برود یا کنار گذاشته خواهد شد. حتی ممکن است که قرار باشد برای او مسیر خروج امن ایجاد کنند، اما به هر ترتیب از منظر آمریکا او باید کنار برود.

وی افزود: در همین حال، تحولات میدانی بسیار سریع‌تر از روند سیاسی پیش می‌رود. حملات علیه قایق‌ها همچنان ادامه دارد و وضعیت هر ساعت تغییر می‌کند؛ تا جایی که ترامپ اعلام کرده که آسمان ونزوئلا و حریم پیرامونی آن بسته شده و حتی بسیاری معتقدند که ممکن است در روزهای آینده حمله‌ای انجام شود. با تمام این تفاسیر باید گفت که مادورو وارد فاز هیجانی و انفعالی شده و تلاش می‌کند با اتکا به نیروهای مردمی و گروه‌های مسلح شبه‌نظامی مقاومت کند. برخی در تحلیل‌ها این وضعیت را به ویتنام، عراق یا افغانستان تشبیه کرده‌اند، اما من معتقدم هیچ‌کدام از این مقایسه‌ها صحیح نیست. جنگ ویتنام بخشی از تقابل گسترده اردوگاه شرق و غرب بود و شوروی و چین حمایت تسلیحاتی گسترده‌ای داشتند. مردم ویتنام نیز سابقه طولانی مقاومت داشتند. در مورد افغانستان و عراق نیز زمینه‌های ایدئولوژیک، قبیله‌ای و جغرافیایی تفاوت‌های بنیادین ایجاد می‌کرد.

اعلمی فریمان گفت: ونزوئلا شرایط بسیار متفاوتی دارد. چه از نظر ساختار اجتماعی، چه از نظر تاب‌آوری دولت‌ها، و این کشور سابقه فروپاشی‌های سریع و خیانت‌های درونی در حکومت‌ها را دارد. مقاومت مسلحانه نیز معمولاً پایدار نمی‌ماند و گروه‌ها زود پراکنده می‌شوند. بنابراین من فکر نمی‌کنم ونزوئلا در این زمینه استثنا باشد؛ به‌ویژه که شرایط آن مشابه بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین است. با ورود بحران به فاز نظامی، مادورو اکنون بر نیروهای شبه‌نظامی تکیه کرده است اما این نیروها عمدتاً بر جنگ‌های چریکی و نامتقارن تمرکز دارند؛ در حالی که آمریکا قادر است تنها با زدن چند تأسیسات کلیدی نظامی، بخش عمده توان دفاعی مادورو را زمین‌گیر کند. از نظر نظامی، شانسی برای پیروزی او دیده نمی‌شود و شاید در تاریخ، از نگاه هوادارانش، به‌عنوان فردی که «ایستادگی کرد» باقی بماند، اما واقعیت میدانی متفاوت است.

وی عنوان کرد: نکته مهمی که همچنان باقی می‌ماند، نبود توجیه حقوقی برای حمله آمریکا به ونزوئلا است. ادعای مبارزه با مواد مخدر صرفاً یک پوشش بوده و انگیزه‌های نفتی و ژئوپلیتیکی بسیار پررنگ‌تر هستند. با این حال، روند تحولات نشان می‌دهد احتمال اقدام نظامی بسیار نزدیک است؛ هرچند در سیاست هیچ قطعیتی وجود ندارد. پرسش اصلی حالا این است که اگر عملیات نظامی آمریکا آغاز شود و مادورو مجبور به فرار از ونزوئلا شود، به کدام کشور پناه خواهد برد؟ پاسخ این پرسش وابسته به متغیرهای پیچیده تصمیم‌گیری سیاسی است. میزان اراده مادورو برای مقاومت یا فرار، حمایت اطرافیان، وضعیت امنیتی منطقه و مسیرهای ممکن برای خروج او همه تعیین‌کننده‌ هستند. اگر او تصمیم بگیرد بماند، احتمالاً همراه با هوادارانش مقاومت خواهد کرد؛ اما اگر هدفش خروج امن باشد، گزینه‌های وی محدود است.

اعلمی فریمان در پایان خاطرنشان کرد: کلمبیا به دلیل آسیب‌پذیری و روابط متشنج، گزینه مناسبی برای مادورو نیست. روسیه از نظر سیاسی و اطلاعاتی به ونزوئلا نزدیک است، اما احتمالاً شرایط لازم را برای پذیرش او نخواهد داشت. چین نیز برخورد سردی داشته و بیشتر بر جنبه‌های حقوق بین‌الملل تأکید کرده تا حمایت سیاسی. بر این اساس تنها گزینه‌ای که واقعاً برای مادورو «امن» محسوب می‌شود، کوبا است؛ کشوری متحد، نزدیک، با ساختار امنیتی همسو و تجربه طولانی در حمایت از رهبران سوسیالیست منطقه. احتمالاً اگر قرار باشد مادورو جایی پناه بگیرد، کوبا محتمل‌ترین مقصد خواهد بود. روسیه شاید گزینه بعدی باشد، اما نه به اندازه کوبا.

پیامدهای محاصره نفتی ونزوئلا به دستور ترامپ/ماهیت هشدارهای واشنگتن به کوبا و کلمبیا

کارشناس مسائل آمریکای لاتین گفت: در ونزوئلا این احتمال وجود دارد که فشار اقتصادی به نارضایتی‌های اجتماعی و حتی اعتراضات گسترده منجر شود و مردم به خیابان‌ها بیایند و تلاش‌هایی برای سرنگونی دولت شکل بگیرد.

هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین با اشاره به تروریستی خواندن ونزوئلا توسط ترامپ و محاصره نفتی این کشور در گفت‌وگو با ایلنا عنوان کرد: داده‌های موجود در پرونده ونزوئلا نشان می‌دهد که سناریوی مورد نظر ایالات متحده «براندازی بدون شلیک گلوله» در این کشور است و دست‌کم تا زمانی که امکان پرهیز از مداخله مستقیم نظامی وجود داشته باشد، این سناریو پابرجاست. در این چارچوب، گام‌های اولیه توسط طرف مقابل برداشته شده است؛ گام‌هایی که در ابتدا ماهیتی اطلاعاتی و امنیتی داشت و در قالب سناریوی جنگ روانی دنبال می‌شد. اکنون اما به‌نظر می‌رسد وارد فاز بعدی یعنی فاز اقتصادی شده‌اند. به بیان دقیق‌تر، جنگ اقتصادی تمام‌عیار آغاز شده است و این گام می‌تواند به نتیجه برسد. دلیل این ارزیابی آن است که واکنش‌های اولیه دولت‌ها در چنین شرایطی بسیار تعیین‌کننده است. معمولاً زمانی که کشوری اقدامی علیه کشور هدف انجام می‌دهد، نحوه واکنش‌ها نشان می‌دهد آن کشور تا چه حد درگیر مسئله شده است. در مراحل اولیه، که موضوع بیشتر امنیتی و اطلاعاتی بود، دولت ونزوئلا حساسیت زیادی از خود نشان داد و این اقدامات را در قالب «ارعاب» و فشار روانی تفسیر کرد؛ فشاری که هدف آن، تحت‌فشار قرار دادن مادورو بود. اما اکنون واکنش‌ها بسیار سنگین، شتاب‌زده و عصبی شده است. دولت مادورو به‌شدت نگران است، چراکه تنها شریان اقتصادی کشور، یعنی صادرات نفت، در حدود ۹۵ درصد وابسته به این منبع است.

وی ادامه داد: این عصبانیت کاملاً قابل درک است و به‌نظر، این سناریو می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر وضعیت اقتصادی دولت مادورو بگذارد. وقتی محاصره کامل اقتصادی اعمال می‌شود و هم‌زمان دولت به‌عنوان «دولت تروریستی» معرفی می‌شود، با یک وضعیت بسیار شدید و بی‌سابقه روبه‌رو هستیم. این مسئله، به‌ویژه از منظر اقتصادی، پیامدهای سنگینی به‌دنبال دارد. در حوزه اقتصادی، چند عامل مهم در حال حاضر تأثیرگذار بوده است. از یک سو، بازیگران فعال در تجارت بین‌المللی که پیش‌تر تمایل به دریافت محموله‌های نفتی ونزوئلا داشتند، اکنون درخواست تخفیف‌های گسترده مطرح می‌کنند و شروط جدیدی را روی میز می‌گذارند. حتی بحث‌هایی مانند «ریسک حقوقی» و هزینه‌های جانبی نیز مطرح شده است. همه این موارد به‌طور مستقیم به بازار نفت بازمی‌گردد و نشان می‌دهد بازار نفت با نوعی اختلال و مسئله جدید مواجه شده است. مسئله دوم، زنجیره ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» است که در درجه نخست چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چراکه بین ۸۰ تا ۹۵ درصد این محموله‌ها به چین مرتبط است. پس از آن، موضوع ارتباط این زنجیره با ایران مطرح می‌شود. البته بعید می‌دانم که این تحولات، بازار جهانی نفت را به‌طور جدی و گسترده تحت تأثیر قرار دهد، اما مسئله اصلی این است که دولت ونزوئلا به‌شدت تحت فشار قرار خواهد گرفت.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: در عرصه ژئوپلیتیکی و امنیتی نیز پرسش‌های مهمی مطرح می‌شود. برخی معتقدند این اقدامات «تیر آخر» است و حتی از احتمال جنگ سخن می‌گویند. در مقابل، طیف دیگری بر این باورند که اساساً نیازی به اقدام نظامی نیست؛ چراکه با قطع شدن شریان‌های اقتصادی، نظام سیاسی خودبه‌خود دچار فروپاشی می‌شود. از این منظر، در کوتاه‌مدت می‌توان انتظار داشت که فشارها در سه حوزه امنیت، سیاست و اقتصاد تشدید شود. در داخل ونزوئلا نیز این احتمال وجود دارد که فشار اقتصادی به نارضایتی‌های اجتماعی و حتی اعتراضات گسترده منجر شود. با توجه به شرایط معیشتی، این امکان وجود دارد که مردم به خیابان‌ها بیایند و تلاش‌هایی برای سرنگونی دولت شکل بگیرد. البته درباره شبکه‌هایی که گفته می‌شود سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، به‌ویژه سیا، در داخل ونزوئلا دارند، به‌نظر احتمال تأثیرگذاری قاطع آن‌ها چندان بالا نیست. نکته مهم دیگر این است که آمریکایی‌ها در بی‌اعتبارسازی و بی‌حیثیت‌کردن رهبران سیاسی، سابقه و مهارت بالایی دارند. از زمانی که برای شناسایی و دستگیری مادورو جایزه ۵۰ میلیون دلاری تعیین شد، عملاً او وارد فاز «بی‌حیثیت‌سازی» شد. پس از آن، اتهاماتی مانند ارتباط با مواد مخدر و تروریسم مطرح شد و اکنون دولت ونزوئلا به‌عنوان «دولت تروریستی» معرفی می‌شود. این اقدام، از منظر آمریکایی‌ها، به آن‌ها این مجوز ذهنی را می‌دهد که هر زمان بخواهند، به هر شکل و در هر نقطه‌ای، علیه هر فرد یا مکانی اقدام کنند.

وی افزود: از دیدگاه حقوق بین‌الملل، چنین رویکردی امری نادر و فاقد مشروعیت است، اما آمریکایی‌ها با تکیه بر ادراک و روایت خود، این تصویر را القا می‌کنند. در کنار این موضوع، فشارهای داخلی نیز تشدید خواهد شد. بسیاری از برنامه‌های داخلی، از تجارت و ارز گرفته تا تأمین دارو، کالا و خدمات، به درآمدهای نفتی وابسته است. وقتی کشوری در محاصره کامل قرار می‌گیرد و این منابع مختل می‌شود، به‌طور طبیعی با چالش‌های جدی داخلی مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، نارضایتی‌های مردمی (که معمولاً ریشه اقتصادی دارند) افزایش می‌یابد و مقاومت‌ها علیه مادورو بیشتر می‌شود. به‌ویژه آن‌که فشار روانی ناشی از معرفی رئیس‌جمهور به‌عنوان «رئیس کارتل» یا معرفی دولت به‌عنوان «دولت تروریستی»، فضای داخلی را ملتهب‌تر می‌کند. در مجموع، این وضعیت می‌تواند شرایطی بسیار شکننده در داخل ونزوئلا ایجاد کند و این تصور را تقویت کند که گام اقتصادی، حتی بدون ورود به فاز نظامی، توانایی بالایی برای تسریع فروپاشی داخلی دارد.

اعلمی فریمان در پایان خاطرنشان کرد: درباره هشدارهایی که ترامپ حتی به کشورهایی مانند کلمبیا و کوبا می‌دهد، می‌توان دو لایه تحلیلی را در نظر گرفت. لایه نخست، پیام هشدارآمیز به این کشورهاست تا از حمایت از ونزوئلا یا همراهی با این معادله پرهیز کنند. لایه دوم اما اهمیت ژئوپلیتیکی کلمبیا است. کلمبیا از منظر آمریکایی‌ها یک دارایی استراتژیک محسوب می‌شود؛ کشوری که ایالات متحده سال‌ها در آن پایگاه‌های نظامی داشته است. هرچند با روی کار آمدن دولت چپ‌گرا، این موقعیت تا حدی تضعیف شده، اما از نگاه واشنگتن، ماهیت دولت کنونی کلمبیا تفاوت بنیادینی با دولت مادورو ندارد. با وجود آن‌که انتقال قدرت در کلمبیا از مسیر انتخابات و نسبتاً کم‌هزینه‌تر انجام شده، اما از منظر ترامپ ظاهراً تفاوت چندانی میان این دولت‌ها وجود ندارد. آمریکا همچنان کلمبیا را پایگاه سنتی و استراتژیک خود می‌داند و در چارچوب راهبرد دسترسی به نقاط کلیدی، توجه ویژه‌ای به این کشور دارد. رابطه دیرینه و استراتژیک واشنگتن و بوگوتا، که در سال‌های اخیر و با روی کار آمدن دولت چپ‌گرا دچار خدشه شده، عاملی است که باعث می‌شود آمریکایی‌ها علاقه‌مند باشند کلمبیا دوباره به اردوگاه سنتی آن‌ها بازگردد.

ترامپ با قرائت جدید «مونروئه» وارد مهار ایران، چین و روسیه در آمریکای لاتین شده است

تحولات اخیر در ونزوئلا و ورود مستقیم نام ایران به پرونده ناوگان سایه و تحریم‌ها، در فضای رسانه‌ای و تحلیلی بازتاب گسترده‌ای پیدا کرده است؛ موضوعی که به گفته هادی اعلمی فریمان در گفت وگو با هفت صبح، «ریشه آن را باید در استراتژی کلان ایالات متحده برای مهار رقبا در نیمکره غربی جست‌وجو کرد». به باور اسیتاد مطالعات آمریکای لاتین، «از زمانی که دونالد ترامپ پروژه براندازی دولت مادورو را آغاز کرد، ایران همواره در حاشیه تحلیل‌ها حضور داشت، اما اکنون برای نخستین بار در سطحی استراتژیک، نام تهران مستقیماً در متن معادلات ونزوئلا قرار گرفته است.» استاد روابط بین الملل با اشاره به انتشار استراتژی امنیت ملی ترامپ در سال ۲۰۲۵ می‌گوید که «بخش اعظم این سند مربوط به نیمکره غربی است؛ سندی که آشکارا اعلام می‌کند آمریکا باید مانع ورود نیروهای خصمانه مانند ایران، روسیه و چین به آمریکای لاتین شود.» به تعبیر تحلیلگر ارشد حوزه امریکای جنوبی، «ایالات متحده این منطقه را همچنان حوزه نفوذ خود می‌داند و دکترین مونروئه را این بار با «قرائت ترامپی» احیا کرده‌اند. زیرا واشنگتن در این چارچوب چند هدف هم‌زمان را دنبال می‌کند؛ اول توسعه اقتصادی برای کنترل موج مهاجرت. دوم، مهار رقبا در آمریکای لاتین و سوم، ضربه‌زدن به شبکه همکاری نفتی چین، روسیه و ونزوئلا که در قالب «ناوگان سایه» فعال است». به گفته این استاد دانشگاه، «ترامپ به‌خوبی می‌داند که یک مثلث نفتی فعال میان این سه کشور شکل گرفته و ایران نیز در لایه دوم این همکاری قرار دارد؛ بنابراین طبیعی است که هم ونزوئلا و هم شرکای آن از جمله ایران زیر فشار قرار گیرند.»

فریمان در ادامه تحلیل خود پیرامون تأثیر این روند بر روابط تهران و کاراکاس تأکید می‌کند که «محدودیت‌ها افزایش خواهد یافت». چرا که از نگاه او، «آمریکا دریای کارائیب و مناطق پیرامونی را حوزه نفوذ قطعی خود تعریف کرده و می‌تواند به‌سهولت از ورود کشتی‌های مرتبط با ایران جلوگیری کند. تشدید فشار بر تجارت نفتی نه تنها ونزوئلا را که تنها منبع درآمدش نفت است تحت فشار شدید قرار خواهد داد، بلکه کشورهایی مانند کوبا را نیز که مصرف‌کننده اصلی نفت سنگین ونزوئلا هستند با چالش‌های جدی مواجه می‌کند».
استاد مطالعات آمریکای لاتین تصریح می کند که «جمهوری اسلامی ایران نیز به‌سبب همکاری‌های انرژی با کاراکاس در معرض فشار قرار خواهد گرفت و این تحولات می‌تواند بر سطح اثرگذاری تهران در منطقه تأثیر بگذارد.»

سیاست مهار و بی‌ثبات‌سازی ترامپ در ونزوئلا

هادی اعلمی فریمان در گفتگو با سایت شورای راهبردی روابط خارجی اظهار داشت: «درحالی‌که دولت دوم دونالد ترامپ با شعار بازگرداندن «قدرت آمریکایی» وارد عرصه جهانی شده است، شواهد نشان می‌دهد یکی از محورهای تمرکز سیاست خارجی او، آمریکای لاتین و به‌ویژه کشورهایی چون ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه است.» این استاد دانشگاه افزود: «آنچه امروز در قبال ونزوئلا شاهدیم، بازسازی همان الگوی فشار چندوجهی است که پیش‌تر علیه ایران اعمال شد.»

کارشناس حوزه آمریکای لاتین تصریح کرد: «مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا که خود اصالت لاتین‌تبار دارد، معمار اصلی این سیاست به شمار می‌رود. او با تسلط بر ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای آمریکای لاتین، در حال طراحی راهبردی است که هدف نهایی آن مهار دولت‌های مستقل و غیرهمسو با واشنگتن در نیمکره غربی است.» وی ادامه داد: «سیاست‌های ترامپ علیه کاراکاس شباهت‌های آشکاری با سیاست‌های ضدایرانی او دارد که از اعمال تحریم‌های فزاینده و جنگ روانی تا تلاش برای بی‌ثبات‌سازی از طریق حمایت از اپوزیسیون و فشار رسانه‌ای را دربرمی‌گیرد.»

اعلمی فریمان معتقد است: «همان‌گونه که ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود با خروج از توافق هسته‌ای و تشدید تحریم‌های یک‌جانبه علیه ایران، سیاست «فشار حداکثری» را دنبال کرد، اکنون نیز در قبال ونزوئلا همان مسیر را با پوششی متفاوت در پیش گرفته است. در هر دو مورد، محور اصلی سیاست آمریکا، «وادارکردن» دولت‌های مستقل به پذیرش خواست واشنگتن است؛ بی‌آنکه به منطق حقوق بین‌الملل یا منشور سازمان ملل پایبندی نشان داده شود.» این استاد روابط بین‌الملل افزود: «واشنگتن تلاش می‌کند از طریق ترکیب ابزارهای اقتصادی، اطلاعاتی و سایبری، حلقه فشار را بر کاراکاس تنگ‌تر کند. این فشارها نه‌تنها شامل صادرات نفت و گاز می‌شود، بلکه حوزه‌هایی همچون تبادلات مالی، دارویی و حتی کمک‌های انسان‌دوستانه را نیز در برمی‌گیرد.» به گفته او: «ترامپ در پی آن است که ونزوئلا را به الگویی از فروپاشی اقتصادی بدل کند تا سایر دولت‌های مستقل منطقه از جمله بولیوی، کوبا و نیکاراگوئه، مسیر مشابهی را دنبال نکنند.»

اعلمی فریمان عنوان داشت: «مارکو روبیو با استفاده از نفوذ خود در کنگره و رسانه‌های اسپانیایی‌زبان، سعی دارد سیاست‌های واشنگتن را در پوشش حمایت از «دموکراسی و حقوق بشر» توجیه کند؛ درحالی‌که هدف واقعی، تضمین کنترل آمریکا بر منابع عظیم نفتی، طلا و عناصر نادر ونزوئلا است.» او گفت: «واشنگتن هر جا منافع انرژی و ژئواکونومیکش تهدید شود، گفتمان آزادی و دموکراسی را بهانه مداخله می‌کند. ونزوئلا امروز همان نقشی را در آمریکای لاتین دارد که ایران در غرب آسیا دارد؛ این کشور نماد مقاومت در برابر نظم موردنظر آمریکایی است.»

ونزوئلا در مسیر مقاومت هوشمند؛ تکیه بر دیپلماسی جنوب – جنوب

این مدرس دانشگاه ادامه داد: «در برابر این فشارهای چندلایه، نیکولاس مادورو و دولت ونزوئلا راهبردی را در پیش گرفته‌اند که بر محور «مقاومت هوشمند» استوار است.» اعلمی فریمان تصریح کرد: «مادورو با آگاهی از تجربه کشورهایی مانند ایران، کوبا و روسیه، سعی دارد اقتصاد ونزوئلا را از وابستگی به دلار و نظام مالی غرب جدا کند و از طریق همکاری با قدرت‌های نوظهور، راهی برای بقاء و توسعه پیدا کند.»

وی بیان داشت: «کاراکاس در ماه‌های اخیر همکاری خود را با چین، روسیه و کشورهای عضو بریکس گسترش داده و تلاش می‌کند با استفاده از پیمان‌های مالی دوجانبه و ارزهای محلی، تحریم‌های بانکی آمریکا را دور بزند. در همین راستا، ونزوئلا به‌تازگی اعلام کرده است که به دنبال پیوستن رسمی به سازوکار پرداختی «بریکس پی» است تا وابستگی‌اش به سوئیفت و شبکه‌های مالی آمریکایی کاهش یابد.» اعلمی فریمان توضیح داد: «همکاری ونزوئلا با قدرت‌های غیرغربی، نه‌تنها ابزاری برای مقاومت اقتصادی است، بلکه می‌تواند بنیان یک نظم اقتصادی جدید در آمریکای لاتین را نیز شکل دهد. اگر این کشور بتواند تجربه‌های موفقی همچون تهاتر انرژی با کالا، مبادله با ارزهای ملی و سرمایه‌گذاری‌های مشترک با چین و روسیه را گسترش دهد، ساختار تحریم‌های آمریکا به‌تدریج بی‌اثر خواهد شد.»

این تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین افزود: «واشنگتن از این روند به‌شدت نگران است؛ زیرا گسترش همکاری‌های اقتصادی میان کاراکاس، هاوانا و پکن، به معنای کاهش نفوذ ایالات متحده در «حیاط‌خلوت سنتی» خود است. به همین دلیل، در دولت دوم ترامپ، وزارت خارجه به رهبری مارکو روبیو مأموریت یافته است تا با ابزارهای سیاسی، رسانه‌ای و حتی سایبری، مانع از هم‌افزایی این کشورها شود.»

اعلمی فریمان در پایان نتیجه گرفت: «رویارویی فعلی میان ونزوئلا و ایالات متحده دیگر صرفاً یک نزاع دوجانبه نیست؛ بلکه بخشی از رقابت گسترده‌تر میان نظم قدیم آمریکا محور و نظم نوظهور چندقطبی است.» او تأکید کرد: «مادورو در این بازی پیچیده تلاش می‌کند از تجربه کشورهایی چون ایران بهره بگیرد و از «تحریم» به «مقاومت سازنده» برسد.» به گفته این استاد روابط بین‌الملل: «آینده ونزوئلا در گرو توانایی این کشور در پیوند زدن سیاست مقاومت با دیپلماسی اقتصادی جنوب – جنوب است؛ مسیری که اگر با هوشمندی طی شود، می‌تواند نه‌تنها ونزوئلا، بلکه کل آمریکای لاتین را وارد مرحله‌ای تازه از استقلال سیاسی و اقتصادی کند.»

مواد مخدر؛ بهانه دیگر ترامپ برای زیر پا گذاشتن ادعاهای صلح‌طلبانه‌اش

ایسنا/خراسان رضوی دونالد ترامپ با دستور انتقال پیشرفته‌ترین ناو هواپیمابر آمریکا به آب‌های کارائیب، تحولی چشمگیر در اولویت‌بندی‌های راهبردی واشنگتن نشان داد؛ چراکه ناوهای هواپیمابر با وجود هزاران جنگنده و ملوان سال‌هاست که نماد قدرت نظامی و اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شوند.

ترامپ در شرایطی تصمیم به انتقال ناو «یواساس جرالد آر. فورد» از دریای مدیترانه به سواحل ونزوئلا گرفته که آتش‌بس فوق‌العاده شکننده‌ای بر غزه حاکم است و این ناو در جنگ غزه و در جنگ‌ ۱۲ روزه با ایران مورد استفاده قرار گرفته است. این جابجایی، واشنگتن را در موقعیتی کم‌سابقه قرار داده است؛ برای اولین بار در ماه‌های اخیر، آمریکا ناو هواپیمابر خودش را نه در آب‌های اطراف اروپا یا خاورمیانه بلکه با هدف مبارزه با مواد مخدر در کارائیب شناور کرده است.

علاوه بر این ناو قدرتمند جنگی، ناوشکن‌های همراه، یک زیردریایی مجهز به موشک‌های کروز، جنگنده‌های F-35 و بمب‌افکن‌های استراتژیک راهی کارائیب شدند. تمرکز این حجم از توان نظامی در این منطقه، نشان‌دهنده تغییر جهت آشکار دولت ترامپ به سمت نیم‌کره غربی است و این سوال را در اذهان برانگیخته است که آیا رویارویی جدی در این منطقه در پیش است؟ تاکنون نیروهای آمریکایی بارها حمله مرگبار به قایق‌های تحت پرچم ونزوئلا انجام دادند، چندین کشته بر جای گذاشتند و حتی گزینه حملات هوایی به اهداف زمینی در داخل این کشور را نیز روی میز دارند.

ونزوئلا و کلمبیا در کانون این تحولات قرار دارند. ترامپ صراحتاً رئیس‌جمهور کلمبیا، گوستاوو پترو، را یک «رهبر غیرقانونی مواد مخدر» خوانده است. در واکنشی بی‌سابقه، پترو اعلام کرد: «ترامپ کلمبیا را کنترل نمی‌کند» و هدف واقعی این اتهامات را تأثیرگذاری بر انتخابات آینده کلمبیا دانست. تا پیش از این کلمبیا شریک کلیدی آمریکا محسوب می‌شد. تا جایی که از نظر برخی برای ایالات متحده جایگاه کلمبیا در کارائیب مانند اسرائیل در خاورمیانه بوده است. روی کار آمدن گوستاوو پترو در کلمبیا و تشدید سیاست‌های یکجانبه آمریکا تحت دولت ترامپ، معادلات پیشین را بر هم زد. حالا دیگر کلمبیا برای آمریکا بیشتر به یک چالش منطقه‌ای شبیه است تا یک متحد مطمئن مانند اسرائیل.

پیش از کلمبیا، ونزوئلا در کانون اتهامات مخدری ترامپ قرار داشت و همچنان متهم اصلی پرونده است. نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در سخنرانی تلویزیونی خود دولت ترامپ را متهم به «ساختن یک روایت دروغین و جنایتکارانه» کرد. واقعیت آن است که آمریکا از مواد مخدر فنتانیل رنج می‌برد. حال آنکه منشاء چنین ماده مخدری ونزوئلا نیست. در این راستا دلسی رودریگز -معاون رئیس‌جمهور ونزوئلا- ایالات متحده را به ریاکاری متهم و خاطرنشان کرد «هدف واقعی اقدامات آمریکا کنترل نفت، ذخایر معدنی و آب ونزوئلا است. مبارزه با مواد مخدر بهانه است همانطور که آنها از بهانه سلاح‌های کشتار جمعی عراق برای حمله به آن کشور استفاده کردند».

علاوه بر این، تقاضای مواد مخدر در ایالات متحده به اندازه‌ای زیاد و پر سود است که کشورهای بسیاری در این موضوع دخیل هستند و با حمله به ونزوئلا که نقش کمرنگی در این موضوع دارد، مسئله حل نمی‌شود. با این حال چرا ونزوئلا مرکز توجه ترامپ قرار گرفته است؟ آیا موضوع تنها به مبارزه با مواد مخدر معطوف است یا مسائل دیگری پشت پرده نهان مانده است؟

از نظر کارشناسان در پس این تحولات، نشانه‌های آشکاری از بازگشت به «دکترین مونرو» مشاهده می‌شود؛ دیدگاهی که منطقه کارائیب و آمریکای لاتین را حوزه نفوذ انحصاری ایالات متحده یا به اصطلاح «حیات خلوت» می‌داند. این در حالی است که بسیاری از منتقدان معتقدند در اصل، چنین اقدامات تهاجمی به منظور مهار قدرت مخالفان ترامپ در این دو کشور انجام می‌شود. از نظر برخی دیگر با فرض حمله قریب‌الوقوع به ونزوئلا چطور می‌توان شعار پایان جنگ‌های بی‌پایان ترامپ را تفسیر کرد؟ کسی که خودش مدعی جایزه صلح نوبل بود چرا باید آغازگر یک درگیری باشد؟ به علاوه، این اقدام به نفوذ قدرتمند کشورهای رقیب همچون چین در کارائیب می‌انجامد. پس ادعای «اول آمریکا» در این معادلات ترامپ چه جایگاهی خواهد داشت؟

هادی اعلمی فریمان -تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین- در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص نیات پشت پرده ترامپ از فعال‌سازی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه کارائیب، اظهار کرد: ترامپ خیلی مشخص و واضح اعلام کرد ما به تءسیساتی که بستر انتقال مواد مخدر از ونزوئلا به آمریکاست، حمله خواهیم کرد. لذا حمله آمریکا به ونزوئلا قریب‌الوقوع است. اما مواد مخدر پوششی برای خواسته‌های پنهان و آشکار آمریکایی‌ها برای تغییر رژیم در ونزوئلا است، به احتمال قوی قصد دارند شخص مادورو را هدف قرار دهند، کما اینکه پیش‌تر جایزه ۵۰ میلیون دلاری را برای شناسایی او مطرح کردند تا مشروعیت و حیثیت مادورو را از منظر بین‌المللی از بین ببرند. الان هم خیلی واضح علاوه بر ترامپ، سناتورهای کنگره آمریکا اعلام کردند مادورو بهتر است پناهنده شود و فرار کند.

وی با اشاره به اینکه آمریکایی‌ها قصد دارند با پوشش مبارزه با مواد مخدر اقدامات لازم را در جهت تغییرات سیاسی منطقه کارائیب پیش ببرند، اضافه کرد: تاکنون خیلی از شناورها را مرتبا مورد هدف قرار داده‌اند، در حال تنگ‌تر کردن حلقه حمله هستند و فشار بیشتری به مادورو وارد می‌کنند. این قطعا بحث تغییر رژیم در پوشش مبارزه با مواد مخدر است. به نظر من آمریکایی‌ها بیشتر بر ونزوئلا و در درجه بعد کلمبیا متمرکز هستند. کوبا هم در مراحل بعد قرار دارد. سال‌های قبل در دوره بایدن کمتر به تحولات آمریکای لاتین پرداخته می‌شد، منتها در کنگره سناتورهایی مانند تد کروز و مارکو روبیو به طور مرتب بر آمریکای لاتین متمرکز بودند و بر موضوع براندازی تاکید می‌کردند، زیرا خودشان اصالت کوبایی دارند.

این تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: الان مارکو روبیو وزیر خارجه دولت ترامپ است و سیستم همگرایی در آمریکا ایجاد شده که بیشتر به براندازی می‌اندیشند. البته به نظر می‌رسد بحث ونزوئلا بیشتر متمرکز بر استفاده از انرژی است. تاسیسات زیربنایی خوبی در این منطقه قرار دارد و خود کمربند نفتی اورینوکو ذخایر نفتی فوق‌العاده زیادی دارد. در محاسبات آمریکایی‌ها، وقتی منابع نفتی عظیمی در این حوزه باشد، چرا باید اساسا به خلیج فارس وابسته باشند؟ بنابراین ظاهراً هدف اصلی از اتهام‌زنی و تلاش برای حمله به ونزوئلا، بهره‌برداری از انرژی آن است.

اعلمی فریمان با اشاره به توجه وافر آمریکایی‌ها به کلمبیا پس از ونزوئلا، بیان کرد: در کلمبیا سالیان درازی رژیم راست‌گرا حاکم بوده تا اینکه اخیرا آقای گوستاو پدرو رئیس‌جمهور شد و وضعیت از کنترل آمریکا خارج شد و به تنش گرایید. آمریکا در آنجا پایگاه‌های متعددی دارد؛ به طوریکه تنها پایگاه نظامی دائمی آمریکا، در کلمبیا بوده است. لذا این موارد آمریکا را به تجدیدنظر واداشته است. به علاوه که به دنبال مهار نفوذ چین در این منطقه هم هستند. در مجموع آمریکایی‌ها رویکرد فعالی را در کارائیب دنبال می‌کنند تا بتوانند رژیم دلخواه خود را روی کار آورند و یکی از گزینه‌های مطلوبشان هم به ریاست‌جمهوری رساندن خانم ماریا کورینا ماچادو در ونزوئلا است که اخیرا جایزه صلح نوبل را به او تقدیم کردند.

وی با اشاره به تهدیدات ترامپ برای افزایش تعرفه‌های اقتصادی کلمبیا و گسترش عملیات‌ها به خشکی، در خصوص امیال پترو، رئیس‌جمهور کلمبیا، در جهت همکاری نظامی با ونزوئلا و احتمال ایجاد محور مقابله‌جویانه در برابر سیاست‌های آمریکا، گفت: آمریکای جنوبی ساختار دموکراتیک قوی دارد. همیشه سیستم احزاب در چرخش بوده و این مردم هستند که به برنامه‌ها رای می‌دهند و عموما هم برنامه‌های اقتصادی مد نظرشان است. با این حساب ممکن است در دوره بعدی تمام دولت‌های آمریکای لاتین وارد فاز راست‌گرایی شوند. بنابراین نمی‌شود گفت کشورهای آمریکای لاتین متحد شده و وارد حوزه مقاومت در برابر خواسته‌های آمریکا شوند.

این تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین اضافه کرد: در این کشورها از طریق انتخابات چرخش قدرت صورت می‌گیرد و اینطور نیست که زمانی برسد که به مدت مدیدی همه راست‌گرا باشند یا بالعکس. منتها ونزوئلا و کوبا جزو استثنائات هستند که حفظ قدرت در یک حزب را داشتند. از طرف دیگر وضعیت اقتصادی کلمبیا هم آنقدر قوی نیست که بتواند در برابر آمریکا بایستد. ونزوئلا چون ذخایر نفتی دارد، وابستگی کمتری به آمریکا دارد اما کلمبیا از منظر اقتصادی آنقدر قوی نیست که بتواند محور تشکیل دهد. با دقت در اظهارات گوستاو پترو متوجه می‌شویم که در انتقاد به آمریکا محتاطانه صحبت می‌کند و به هیچ وجه نمی‌توان انتظار داشت محور ضدآمریکایی شکل دهد و رهبری کند.

اعلمی فریمان با اشاره به بدبینی افکار عمومی آمریکای جنوبی نسبت به ایالات متحده، بیان کرد: افکار عمومی این منطقه معمولا نسبت به آمریکا بدبین هستند. چون مداخلات این کشور را در طول تاریخ کشورشان مخصوصا در دهه ۷۰ و ۸۰ به یاد می‌آورند. منتها اینکه محور ضدآمریکایی در این کشورها شکل بگیرد، بعید به نظر می‌رسد. بیشتر منبع درآمد کلمبیا نفت و گاز و درآمدهای غیرمستقیم کوکا است. کوکا به عنوان ماده‌ای است که در امور پزشکی استفاده می‌شود و صرفا بحث کوکائین نیست. بیش از ۷۰ درصد کوکائین توسط قاچاقچیان کلمبیا صادر می‌شود که دولت هیچ نقشی در آن مناطق سرزمینی ندارد.

وی افزود: اساسا دولت کلمبیا سال‌هاست که کنترل مرکزی را نسبت به تمام سرزمین ندارد. در خیلی از مناطق، به سبب عدم کنترل دولت، قاچاقچیان راسا وارد عمل شده‌اند و سود می‌برند. به همین دلیل به نظر من وابستگی شدید اقتصادی کلمبیا به آمریکا باعث شده که اتکای این کشور به عوامل داخلی دور از ذهن به نظر برسد.

این تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین الگوی اتهام‌زنی، تشدید نظامی‌گری، هدف‌گیری منابع انرژی و مهار رقبا را الگوی تکراری واشنگتن دانست و اظهار کرد: این الگو سال‌ها به فراموشی سپرده شده بود که با ترامپ زنده شد. بسیاری از دولت‌های آمریکا تا بوش پسر مطابق با همین الگو از دکترین مونرو پیروی می‌کردند. در این نگاه، منطقه کارائیب و آمریکای لاتین عرصه انحصاری نفوذ ایالات متحده دانسته شده است. منتها از دوره بیل کلینتون به این سو، بیشتر مذاکرات صلح و گسترش نفتا (معاهده تجارت آزاد آمریکای شمالی) و دکترین همکاری و کمک به کشورهای منطقه مبنا قرار گرفت تا از این طریق دولت‌ها را تحت کنترل داشته باشند و قاچاق مواد مخدر و جنایات را کاهش دهند. یعنی دکترین کلینتون، اوباما و بایدن ناظر بر همکاری و کمک به کشورها برای رسیدن به صلح و شکوفایی بود.

اعلمی فریمان اضافه کرد: الان ظاهراً دولت ترامپ تجدید نظر اساسی داشته و کلا منطقه کارائیب را به رسمیت نمی‌شناسد و منطقه‌ای پر آشوب و بلوا دانسته است. لذا در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش بحث دیوار مرزی به منظور مبارزه با افزایش مهاجرت‌ها مطرح شد و در دوره دوم قصد دارد مداخلات دهه ۱۹۸۰ را مجددا در این کشورها تکرار کند. مداخلات سازمان سیا که هم‌اکنون پیش کشیده نیز بیشتر ناظر بر همین موضوع است. اولین مداخله‌اش در این قالب تهدید پاناما بود. در حال حاضر هم تهدیدات در ونزوئلا رو به تشدید است و به احتمال قوی حمله به این کشور در پیش خواهد بود.

وی با اشاره به رفتارهای متعارض ترامپ یعنی شعار اتمام جنگ‌های بی‌پایان و از طرف دیگر عزم جزم آن برای لشکرکشی به منطقه کارائیب، بیان کرد: ترامپ در واقع از همان ابتدا در پی پیاده‌سازی صلح از طریق قدرت بوده است و بر همین اساس، تا حد امکان تلاش می‌کند جنگ در مناطق دیگر اتفاق نیفتد و اگر هم سناریوی جنگ پیش‌بینی شود، ترجیح می‌دهد خیلی سریع، در یک زمان مشخص، با تلفات مشخص و بهره‌وری از پیش تعیین‌شده باشد. یعنی اگر قرار باشد هر اقدامی انجام دهد، در قالب صلح پیش می‌برد. در رابطه با آمریکای جنوبی هم بیشتر دنبال این است از درگیری نظامی تمام‌عیار کلاسیک پیشگیری کند و در وهله نخست، کار را به دستگاه اطلاعاتی مانند سازمان سیا واگذار کند.

این تحلیلگر مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: در حقیقت ترامپ می‌خواهد سازمان سیا عملیات نظامی انجام دهد و مادورو را به هر نحو به خاک آمریکا بکشانند و محاکمه یا در صورت لزوم اقدام به ترور کنند. این احتمال هم وجود دارد که از داخل ارتش کودتایی انجام شود که کم‌هزینه‌تر کار پیش رود. در غیر این صورت با شکست در سناریو نخست، نیروهای نظامی خودشان را گسترده‌تر خواهند کرد و وارد فاز نظامی بیشتر منتها همچنان محدود می‌شوند. آمریکایی‌ها به ویژه با وجود شعارهای ترامپ و ژست صلح‌طلبی که از خود به نمایش گذاشته، نمی‌خواهند وارد درگیری‌های طولانی‌مدت شوند و ترجیح می‌دهند الگوی هائیتی و پاناما را در ونزوئلا هم پیاده کنند.

اعلمی فریمان تلاش‌های ترامپ برای مبارزه با مواد مخدر در کارائیب را در راستای تلاش برای انحراف افکار عمومی آمریکا از ناکارآمدی دولت او در مهار مواد مخدر دانست و گفت: در آمریکا تقاضا برای مواد مخدر بسیار بالاست. راه‌های ورود مواد مخدر به این کشور هم بسیار وسیع و گسترده است. حدود ۸۰ درصد کوکائین آمریکا از کلمبیا وارد می‌شود و ممکن است نقش ونزوئلا در این مسئله بسیار کم و حداقلی باشد. منتها ترامپ دارد از این موضوع به عنوان پوشش استفاده می‌کند. آمریکایی‌ها از ۱۹۷۰ در دوره نیکسون رسماً وارد مبارزه با انواع مخدر شدند. در نخستین گام‌ها پیمان‌هایی با کشورهای پرو، بولیوی، مکزیک، کلمبیا و ونزوئلا در آن مقطع زمانی بستند و فرماندهی جنوبی آمریکا هم بیشتر بر پایه تجسس و شناسایی مواد مخدر از طریق ماهواره ایجاد شده که حالا جنبه نظامی پیدا کرده است.

وی ادامه داد: اما همواره آمریکا در مبارزه با مواد شکست خورده، زیرا تقاضا در این کشور بالا است. یعنی سیاست‌های دولت برای کنترل مرزها در آمریکای جنوبی حتی اگر موفقیت‌آمیز بوده باشد ممکن است مواد از مرزهای اروپا و سایر کشورها وارد شود. کما اینکه آمریکایی‌ها هر جا که پا می‌گذارند مسئله مواد مخدر را با مقامات آن کشورها مطرح می‌کنند. اخیرا هم مباحث فنتانیل را در گفت‌وگو با چین به میان آوردند. لذا تنها تاثیر سیاست‌های مبارزه با مواد، گران شدن آن در داخل کشورشان است و معاملات مواد مخدر به سبب پرسود بودنش تمامی ندارد. در نتیجه تمام اظهارات و تلاش‌های ترامپ هم صرفا جنبه پوشش بر امیال سیاسی او را دارد.

دولت ونزوئلا سقوط کند ایران پایگاه استراتژیک خود را در آمریکای لاتین از دست می‌دهد

«اعلمی فریمان» می گوید: ونزوئلا در این میدان عملاً تنهاست، قدرت مانور ندارد. مقاومت مدنی در داخل ضعیف است، زیرا از درون گرفتار شکاف‌های سیاسی عمیق است و اپوزیسیون‌ها توان بهره‌برداری از این وضعیت را دارند.

به گزارش سرویس بین‌الملل «تابناک»؛ در روزهای اخیر، ونزوئلا به صحنه اصلی رویارویی مستقیم واشنگتن و دولت نیکلاس مادورو بدل شده است. بحرانی که این‌بار با شعار مبارزه با قاچاق مواد مخدر آغاز شده اما در عمل رنگ و بوی مداخله نظامی گرفته است.

پس از افزایش اتهامات آمریکا علیه دولت مادورو، پنتاگون از طرح‌های آماده‌باش سخن می‌گوید و هم‌زمان تحولات میدانی نشان می‌دهد که برخورد به بهانه مواد مخدر، بهانه‌ای برای فشار جهت تغییر رژیم و کنترل منابع نفتی عظیم اُرینوکو است.

در این راستا خبرنگار سرویس بین‌الملل «تابناک» گفتگوی ویژه‌ای را با دکتر «هادی اعلمی فریمان»، کارشناس مسائل آمریکای لاتین انجام داده که از نظر می‌گذرانید:

*دولت ترامپ رویکرد سختگیرانه‌ای مقابل ونزوئلا اتخاذ کرده و حتی احتمال حمله نظامی به ونزوئلا را مطرح کرده دلیل این رویکرد چیست؟

به نظر می‌رسد رویکرد دولت ترامپ بیشتر بر مسئله انرژی متمرکز است. از آن‌جا که در منطقه خلیج فارس برنامه‌ریزی بلندمدتی برای کاهش وابستگی صورت گرفته و با توجه به ناآرامی‌هایی که ممکن است در آن منطقه رخ دهد، تمایل آمریکا به بهره‌برداری اقتصادی بیشتر از منابع نفتی در بخش جنوبی خود افزایش یافته است. این موضوع را می‌توان از اقدام بایدن در اعطای معافیت نفتی ِشورون (شرکت نفت و گاز چند ملیتی آمریکا) نیز مشاهده کرد.

شرکت شِورون برآورد‌هایی انجام داده بود که نشان می‌داد در ناحیه اُرینوکو کمربند ساحلی اُرینوکوی ونزوئلا حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر نفتی وجود دارد و این منطقه بزرگ‌ترین ذخیره نفتی جهان را در خود جای داده است. شِورون حدود یک تا دو سال در آن منطقه فعالیت داشت و سپس سرمایه‌گذاری‌هایی انجام داد، به‌گونه‌ای که نام ونزوئلا را در فهرست رسمی حوزه‌های فعالیت خود وارد کرد.

به احتمال زیاد، شرکت‌های نفتی دیگری نیز برای حضور در آن منطقه فشار خواهند آورد؛ زیرا از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه است و با توجه به سرمایه‌گذاری‌های سنگین انجام‌شده، هزینه‌های عملیاتی در آنجا به‌طور قابل‌توجهی کاهش می‌یابد.

مجموعه فشار‌های شرکت‌های آمریکایی احتمالاً دونالد ترامپ را متقاعد کرده است که به جای تلاش برای تغییر رژیم، فردی را روی کار بیاورند که با ایالات متحده نزدیکی بیشتری داشته باشد.

*برخی معتقد هستند رویکرد دولت ترامپ در خصوص ونزوئلا توسط «مارکو روبیو» وزیر خارجه او که از مخالفان سرسخت دولت «نیکلاس مادورو» در ونزوئلا است نشات می‌گیرد. آیا این مساله صرفاً رویکردی شخصی است یا دلایل استراتژیک دارد؟

به نظر می‌رسد ایالات متحده تحت پوشش مبارزه با مواد مخدر، درصدد است پرونده‌های مربوط به کلمبیا، کوبا و ونزوئلا را بسته و نوعی تسویه منطقه‌ای انجام دهد

مارکو روبیو، که اصالتاً کوبایی است، در کنگره آمریکا فعالیت زیادی داشته و در بیشتر لوایح و طرح‌هایی که در مجلس سنا بررسی می‌شد، به‌ویژه در موضوعات مربوط به کوبا، نقش فعالی ایفا می‌کرد. تمرکز اصلی او بر مسائل آمریکای لاتین بود. به نظر می‌رسد دونالد ترامپ نیز به همین دلیل او را برگزید؛ زیرا در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ رویکرد ضد آمریکای جنوبی او آشکار بود از طرح احداث دیوار مرزی گرفته تا سخت‌گیری‌های مهاجرتی و این رویکرد در دوره دوم با شدت بیشتری دنبال شد.

می‌توان گفت نوعی درهم‌آمیختگی میان علایق شخصی و منافع راهبردی آمریکا وجود دارد. به این معنا که گرچه این رویکرد تا حدی ناشی از تمایلات شخصی روبیو است، اما در جهت منافع استراتژیک ایالات متحده قرار می‌گیرد.

این رویکرد، سابقه‌دار است؛ نمونه‌ای از آن را می‌توان در حمله به اورتگا در پاناما در دهه ۱۹۸۰ مشاهده کرد، زمانی که آمریکا به بهانه مبارزه با مواد مخدر به پاناما حمله کرد. چنین رویکرد‌های مشابهی در گذشته نیز بار‌ها تکرار شده است و اکنون به نظر می‌رسد ایالات متحده تحت پوشش مبارزه با مواد مخدر، درصدد است پرونده‌های مربوط به کلمبیا، کوبا و ونزوئلا را بسته و نوعی تسویه منطقه‌ای انجام دهد.

*یکی از دستاورد‌های دیپلماتیک دولت بایدن، بازگرداندن نسبی ایالات متحده به صحنه آمریکای لاتین و هماهنگی با متحدانی مانند برزیل و کلمبیا بود. تهدید نظامی ترامپ چگونه میتواند این روابط را تحت تأثیر قرار دهد؟

اتفاقاً بر‌خلاف آقای بایدن، دونالد ترامپ استراتژی مشخصی در قبال آمریکای لاتین داشت. بایدن اساساً تمرکز خود را بر سایر مناطق جهان گذاشته و توجه ویژه‌ای به آمریکای لاتین نشان نداده است. حتی در دوره‌های پیشین، از سال ۲۰۰۱ تاکنون، دولت‌های آمریکا عمدتاً بر خاورمیانه تمرکز داشته‌اند؛ از حوادث یازده سپتامبر گرفته تا جنگ عراق و افغانستان، و در دوره اخیر نیز تمرکز بایدن بیشتر بر بحران اوکراین بوده است. در مقابل، ترامپ پس از مدت‌ها نخستین رئیس‌جمهوری بود که توجه زیادی به آمریکای لاتین نشان داد و تلاش کرد دکترین مونرو را با قدرت بیشتری احیا کند.

ترامپ پس از مدت‌ها نخستین رئیس‌جمهوری بود که توجه زیادی به آمریکای لاتین نشان داد و تلاش کرد دکترین مونرو را با قدرت بیشتری احیا کند

در حالی‌که بایدن اگرچه از منظر تعامل اقتصادی و دیپلماتیک، با کشور‌هایی نظیر برزیل موافقت‌نامه‌هایی امضا کرد و معافیت نفتی ونزوئلا را صادر نمود و سیاست‌های دوره اوباما را در قبال کوبا ادامه داد، بنابراین ترامپ تنها رئیس جمهوری است که وارد مناقشه منطقه‌ای شده و برای این منطقه اهمیت زیادی قائل است.

*آیا اکنون جبهه‌ای متحد در برابر چنین اقدام یک‌جانبه‌ای از سوی آمریکا شکل خواهد گرفت، یا برعکس، برخی دولت‌های محافظه‌کار ممکن است به‌صورت پنهانی از آن استقبال کنند؟

با توجه به آن‌که شائبه تقلب انتخاباتی که کشور‌های منطقه بار‌ها به نیکولاس مادورو گوشزد کرده‌اند همچنان برطرف نشده است، از نگاه دولت‌های منطقه، به‌ویژه برزیل که روابط خود را کاهش داده، رویکرد مادورو نشان‌دهنده بی‌توجهی به خواسته آنان است. کشور‌های آمریکای لاتین معمولاً دارای ساختار‌های دموکراتیک عمیقی هستند و بر وقوع چرخش قدرت سیاسی تأکید دارند.

با این حال، ونزوئلا و کوبا از معدود کشورهایی هستند که هرگز قدرت را به رقبا واگذار نکرده و همواره آن را در قبضه خود داشته‌اند؛ از این‌رو انتظار نمی‌رود در شرایط کنونی واکنش قابل‌توجهی از سوی آنها مشاهده شود.

روسیه احتمالاً کمک‌های نظامی ارائه کرده است و چین نیز درگیر بحران‌هایی مانند مسئله تایوان خواهد بود. بعید است کشور‌های منطقه واکنشی نشان دهند، زیرا وضعیت داخلی کلمبیا به‌ویژه به‌دلیل ضعف پایگاه سیاسی گوستاوو پترو بسیار شکننده است و همین امر باعث شده در داخل نیز توسط قوانین FATF تحریم بانکی شود.

تنها کشوری که می‌تواند از نظر اطلاعاتی و امنیتی نقش حمایتی ایفا کند، کوباست؛ با این‌حال، این کشور نیز با بحران‌های معیشتی، کمبود منابع و قطعی گسترده برق روبه‌رو است و امکان کمک واقعی ندارد. بنابراین، ونزوئلا در این میدان عملاً تنهاست، قدرت مانور ندارد. مقاومت مدنی در داخل ضعیف است، زیرا از درون گرفتار شکاف‌های سیاسی عمیق است و اپوزیسیون‌ها توان بهره‌برداری از این وضعیت را دارند. اتکای اصلی مادورو به نیرو‌های بولیواری شبه‌میلیشیا و نظامیان است؛ هرچند وفاداری و انسجام این نیرو‌ها نیز در داخل مشخص نیست. آمریکایی‌ها با متهم کردن نیکلاس مادورو به قاچاق مواد مخدر، او را از نظر مشروعیتی در تنگنا قرار داده‌اند.

*باتوجه به استقرار تجهیزات پیشرفته روسیه در ونزوئلا هرگونه تهدید نظامی جدی از سوی دولت ترامپ می‌تواند به‌طور مستقیم به تشدید تنش میان واشنگتن و مسکو منجر شود؟

بعید است روسیه در شرایط کنونی توان کمک نظامی در ونزوئلا را داشته باشد. در روز‌های اخیر با توجه به واکنش شدید مسکو به ارسال موشک‌های تاماهاوک از سوی آمریکا برای اوکراین، نشان دهنده آسیب‌پذیر بودن روسیه از این جهت است و با توجه به قضایای مانند خلیج خوک‌ها در گذشته، بعید به نظر میرسد که مناقشه اتمی در این منطقه اتفاق بیفتد. هر چند ونزوئلا از نظر نفتی و انرژی مورد توجه مسکو است ولی درگیری روسیه با ناتو در اوکراین باعث می‌شود که در این مورد، شاید به جز موارد اطلاعاتی، امنیتی و لجستیک، دخالتی نکند.

هر چند ونزوئلا از نظر نفتی و انرژی مورد توجه مسکو است ولی درگیری روسیه با ناتو در اوکراین باعث می‌شود که در این درگیری، شاید به جز موارد اطلاعاتی، امنیتی و لجستیک، دخالتی نکند

*آیا چین به عنوان بزرگترین طلب کار ونزوئلا می‌تواند نقش مهارکننده‌ای در این مناقشه داشته باشد؟

چین در حال حاضر درگیری نظامی خاصی با ایالات متحده ندارد و تمرکز رقابت میان دو کشور عمدتاً بر حوزه‌های تجاری است. فلسفه حضور چین در مناطق مختلف مبتنی بر رقابت اقتصادی است، نه نظامی؛ به همین دلیل، این کشور تمایلی به ورود به درگیری‌های مستقیم ندارد.

افزون بر این، در صورت وجود قرارداد‌های محکم، حتی پس از تغییر رژیم‌های سیاسی نیز چین همچنان سود اقتصادی خود را حفظ خواهد کرد. برای پکن تفاوتی ندارد که نظام حاکم راست‌گرا باشد یا چپ‌گرا، زیرا با انواع ساختار‌های سیاسی در سراسر جهان همکاری می‌کند. از این رو، از منظر عقلانی، ورود چین به مناقشات نظامی فاقد توجیه راهبردی است.

*اکثرتحلیل‌گران، حمله نظامی مستقیم و تمام‌عیار آمریکا به ونزوئلا را اقدامی غیرمحتمل و بسیار پرهزینه می‌دانند. در این چارچوب، پرسش اصلی آن است که گزینه نظامی دولت ترامپ در چه اشکالی می‌تواند انجام شود؟ آیا باید انتظار تشدید عملیات‌های مخفی سازمان سیا، استفاده از نیرو‌های قراردادی خصوصی، یا گسترش حمایت‌های لجستیکی و اطلاعاتی به منظور انجام کودتا توسط ارتش ونزوئلا را داشت؟

این گزینه نخست محسوب می‌شود، زیرا مقام‌های آمریکایی خود اذعان کرده‌اند که مجوز مداخله نظامی سازمان سیا صادر شده است. با توجه به پیچیدگی سناریو، به نظر می‌رسد تمرکز اصلی بر روایت «قاچاق مواد مخدر» قرار دارد از این‌رو هدف اصلی که بر آن متمرکز هستند احتمالاً پیدا کردن و حذف مادورو از طریق ترور مستقیم است.

هم‌زمان، جنگ روانی گسترده‌ای نیز آغاز شده است؛ یکی از سناتور‌های آمریکایی حتی پیشنهاد کرده بود مادورو به روسیه یا چین پناه ببرد. این جنگ روانی به‌منظور تضعیف وابستگی هواداران، تحریک آنان با وعده‌های سیاسی و در نهایت منزوی کردن مادورو طراحی شده است تا دسترسی به او آسان‌تر شود.

در چنین وضعیتی، باید تمام سناریو‌های ممکن درباره فردی که به عنوان «قاچاقچی مواد مخدر» معرفی شده پیش‌بینی شود، زیرا این نوع پرونده ماهیتاً با جنگ کلاسیک متعارف تضاد دارد. تنها در صورتی که حمله‌ای مستقیم به کاخ «میرافلورس» صورت گیرد و نیرو‌های کماندویی با پشتیبانی هوایی اقدام به محاصره و پیاده‌سازی چتربازان کنند، امکان دستگیری مادورو وجود خواهد داشت.

محتمل‌ترین سناریو آمریکایی‌ها، همان ترور یا دستگیری فردی است، مگر آنکه دفاع مدنی به اندازه‌ای قوی باشد که بتواند کشور را وارد درگیری گسترده کند

با این حال، در ساختار‌های سیاسی آمریکای لاتین، حذف رهبر معمولاً موجب فروپاشی زنجیره فرماندهی و کاهش شدید میزان وفاداری در نیرو‌های نظامی می‌شود، زیرا در نبود رهبر، کسی برای سازمان‌دهی دفاع باقی نمی‌ماند؛ بنابراین محتمل‌ترین سناریو آمریکایی‌ها، همان ترور یا دستگیری فردی است، مگر آنکه دفاع مدنی به اندازه‌ای قوی باشد که بتواند کشور را وارد درگیری گسترده کند.

*احتمال تغییر نظام سیاسی در ونزوئلا چقدر محتمل هست و اگر اقدام نظامی علیه دولت مادورو شکل بگیرد رویکرد ایران چگونه است؟

به نطر می‌رسد ایالات متحده به‌احتمال زیاد از نظام سیاسی سوسیالیستی نیکلاس مادورو، میراث هوگو چاوز، خسته شده و به‌نظر می‌رسد به‌طور جدی در پی تغییر رژیم در ونزوئلا باشد. خانم «ماریا کورینا ماچادو» گزینه مطلوب آمریک تلقی می‌شود، زیرا با گشاده‌دستی منابع نفتی کشور را پیشکش کرده و اعلام داشته است که شرکت‌های آمریکایی می‌توانند آزادانه وارد عرصه فعالیت در ونزوئلا شوند.

در حال حاضر وضعیت برای تحقق تغییر رژیم مساعد است، زیرا جامعه ونزوئلا از نظر حمایت مردمی دوپاره شده است؛ حدود نیمی از جمعیت از دولت مادورو حمایت می‌کنند و نیمی دیگر مخالف آن هستند.

در صورت وقوع این تحول، ایران و روسیه پایگاه‌های راهبردی خود را در آمریکای لاتین از دست خواهند داد، هرچند چین به‌دلیل ماهیت صرفاً اقتصادی روابطش احتمالاً همچنان در عرصه تجارت حضور خواهد داشت، اما بی‌تردید جمهوری اسلامی ایران یکی از متحدان دیرینه خود در منطقه را از دست خواهد داد.

گفتگو: زینب منوچهری

حمله نظامی به ونزوئلا آخرین گام ترامپ است / ایران قطعا از توقیف نفتکش‌ها متضرر خواهد شد

یک کارشناس ارشد مطالعات آمریکا لاتین به خبرآنلاین گفت: «حمله نظامی به ونزوئلا اخرین گام ترامپ است.» او همچنین با اشاره به توقیف نفتکش ها در دریای کارائیب گفت که اگر این روند ادامه پیدا کند ایران متضرر خواهد شد.

خبرآنلاین - زهره نوروزپور: دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، روز گذشته در کاخ سفید به خبرنگاران بار دیگر گفت حمله زمینی به ونزوئلا به زودی آغاز می‌شود

رئیس جمهور آمریکا در حالی این اظهارات را بیان می کند که هفته گذشته سند استراتژی امینت ملی آمریکا موسوم به SNN 2025 منتشر شد که عمده آن مربوط به نیم‌کره غربی یعنی آمریکای لاتین بود. در این سند آمده است که دولت های این نیم کره غربی که در بخشی جنوبی قاره آمریکا را در بر می گیرد به عنوان حیات خلوت آمریکا به حساب می‌آید. ایده اصلی این سند بر اساس برداشتی جدید از دکترین مونرو در سیاست خارجی آمریکا است، به این معنا که دولت‌هایی که از نظر ایالات متحده متخاصم به حساب آمده و دشمن امریکا به حساب می‌آیند نباید در منطقه نیم‌کره غربی حضور داشته باشند. در این چارچوب باید نظام‌هایی در این منطقه دولت و اداره این کشورها را به دست بگیرند که دوست آمریکا به حساب بیایید. یعنی کشورهای سوسیالیستی ونزوئلا، کمونیستی کوبا و نیکاراگوئه دولت‌هایی هستند که از نظر آمریکا باید حذف شوند و دولت مطلوب جایگزین شود.

در همین باره خبرگزاری خبرآنلاین با هادی اعلمی فریمان کارشناس ارشد مطالعات آمریکای لاتین گفتگو کرده است او می گوید عملیات ترامپ زمینی نیست بلکه این یک جنبه ارعاب روانی دارد. به گفته او حمله ایالات متحده به ونزوئلا بر اساس استراتژی کلان او سریع همراه با براندازی و بازگشت نیروها است و بر این اساس ممکن است حملات هوایی به این کشور داشته باشد. او با اشاره به صنعت نفت و تاثیر آن بر خاورمیانه می گوید که بر خلاف تحلیلگران دیگر من معتقدم که صنعت نفت روی آرامش خواهد دید و قیمت آن کاهش خواهد یافت و جنگ دیگر برای نفت نخواهد بود. او در بخشی دیگر به توقیف نفتکش ها می گوید که ایران در آینده از این اقدام‌ها متضررخواهد شد. این کارشناس مسائل آمریکای لاتین همچنین معتقد است که کشورهای دیگر از جمله کوبا،نیکاراگوئه و کلمبیا به صورت دمینوار احتملا به سرنوشت ونزوئلا دچار شوند.

مشروح مصاحبه تفصیلی خبرآنلاین با هادی اعلمی فریمان را در ادامه می‌خوانیم:

بعید است ترامپ به ونزوئلا حمله زمینی داشته باشد؛ حملات او سریع، براندازی و بازگشت نیروها است

*** ترامپ رسما اعلام کرد که حملات زمینی به ونزوئلا را آغاز خواهد کرد، آیا حمله خواهد کرد یا یک بلوف سیاسی و جنگ روانی است؟

حمله نظامی آخرین گام آقای ترامپ است، آقای ترامپ، معمولا هدف اولیه را براندازی بدون شلیک گلوله و یا حمله نظامی به تصویر می کشد. او ابتدا گام‌های خود را از طریق گفتگو اگر مقدور نشد گام بعدی را اجرا می‌کند البته در پرانتز اشاره کنم که استراتژیک کلان او هنوز صلح از طریق قدرت است، یک گفتگوی قدرتمندانه که بتواند مواضع خود را به کرسی بنشاند. اگر نشد گام دوم یعنی یکسری اقدامات اطلاعاتی و امنیتی را آغاز می کند بعد از آن جنگ روانی است که در قالب همین گام است، با هدف ارعاب و رها کردن قدرت، به طور عادی است. در صورتی که به هدف مطلوب نرسد گام سوم ترورهای هدفمند است که سعی می‌کند رهبر اصلی یا حلقه مادورو یا اطراف او را هدف بگیرند. اگر این اهداف محقق نشود گام آخر حملات هوایی و در نهایت حمله زمینی انجام خواهد شد. هدف تا اطلاع ثانوی، علی رغم آنچه اعلام شده که حمله زمینی خواهند کرد، اما واشنگتن ابتدا با هدف جنگ روانی و ارعاب مساله را پیش می برند.

اگر به میدان نگاه کنیم بیشتر تجهیزات نیروی نظامی آمریکا در سواحل کارائیب، ناو هواپیمابر یواس‌اس جرالد فورد است که این ها مجهز به موشک‌های کروز تاماهاوک هستند که نشان از حمله هوایی دارد. اما حمله زمینی نیاز به فضا و تجهیزات بیشتری است چون حداقل نیاز به حضور ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نیرو و سرباز است که فضای عملیاتی فعلا این را نشان نمی دهد، حداقل ۲۰ هزار سرباز باید باشد که این هم دیده نمی‌شود. با این حساب از نظر من جنگ آمریکا با ونزئلا در گام اول هوایی با هدف آشوب و نا امنی انجام خواهد شد. بعد از آن در نهایت اگر به نتیجه نرسد حمله زمینی در کار خواهد بود. الان در کنگره و پنتاگون هم اختلاف نظرهایی بر سر این مساله است. چراکه اقای ترامپ هدف اولیه خود را پرهیز از جنگ های بی پایان اعلام کرده و الگوهای مداخله او در آمریکای لاتین حملات سریع، براندازی و بازگشت نیروها است. این گام‌هایی است که ترامپ در پیش خواهد داشت که فعلا بعید می دانم که حمله زمینی به ونزوئلا انجام شود.

حمله نظامی به ونزوئلا آخرین گام ترامپ است / ایران قطعا از توقیف نفتکش‌ها متضرر خواهد شد / تغییرات جدی در آمریکای لاتین در راه است

ممکن است شکاف‌هایی میان نیروهای مسلح ونزوئلا ایجاد شود

*** چقدر کودتای نظامی را در ونزوئلا محتمل می دانید؟

کودتای نظامی تا سال ۲۰۰۲ که آقای چاوز در راس قدرت بود محتمل بود. بعد از ۲۰۰۲ یک ساختار قدرتمند در ونزوئلا شکل گرفت که نیروهای مسلح و دولت را به نحوی در هم ادغام کردند. یعنی بسیاری از فرماندهان نیروهای مسلح ونزوئلا به دولت رفتند و بالعکس از دولت به نیروهای مسلح رفتند. این نیروها به حدی در هم ادغام شدند که میزان وفاداری تا بالاترین سطح حفظ شود. این فضا بعد از ۲۰۰۲ تا الان هم ادامه دارد یعنی بدنه اصلی نیروهای مسلح کماکان به آقای مادورو وفادار هستند. منتهی قابل پیشبینی نیست ممکن است نفوذهایی صورت بگیرد. چون مجوز عملیات محرمانه‌ای که از طرف آقای ترامپ صادر شد بر همین منطق است که شکاف و خللی در نیروهای مسلح ایجاد کنند. منتهی ساختار فعلا به آن سمت نیست بدنه اصلی این نیروها به آقای مادورو وفادار هستند. شاید اگر زمینه حملات محدود و آشوب فراهم شود ممکن است این شکاف ها هم در نیروهای مسلح پیش بیاید.

ترامپ درخواست مادورو را نپذیرفت

*** ماجرای گزارش سی ان ان دربار فرصت ۱۸ ماهه چه بود؟ گفته شده بود که مادورو در ازای برخی از شروطی که به طرف آمریکایی اعلام کرده است، حاضر به ترک ونزوئلا شده است.آیا او واقعا قصد ترک ونزوئلا را دارد؟

ظاهرا مذاکراتی را آقای مادورو با ترامپ داشته است، مادورو از زمانی که تصدی ریاست جمهوری را به دست گرفته، همواره علاقمند به مذاکرات بوده است. منتهی منوط به این بوده که سیستم حکومتی او حفظ شود. آمریکا این را تا به حال نپذیرفته است. به لحاظ مسائل ساختاری که سوسیالیست‌ها دارند و آمریکایی‌ها مخالفت بنیادی و ذاتی با این مدل ایدئولوژی دارند،این مساله را نپذیرفته‌اند. به هرجهت مذاکرات از سوی آقای ترامپ انجام شده است که البته بیشتر اطلاعاتی که درز کرده این بود که خود اقای مادورو در ساختار فرماندهی نیروهای مسلح حضور داشته باشد و طی یک فرآیند انتقالی دولت را به اپوزسیون واگذار کند که ظاهرا از سوی کاخ سفید پذیرفته نشد چون وضعیت تنش زا است که به نظر می رسد این طرح ها مورد قبول اقای ترامپ قرار نگرفته است.

حمایت چین و روسیه از ونزوئلا در حد دلگرمی است

*** آیا ممکن است چین و روسیه در مذاکره با آمریکا ونزوئلا را معامله کرده باشند؟ روسیه در ازای اوکراین و چین در ازای تایوان؟

پاسخ به این سوال در ساختارهای مذاکرات محرمانه قرار می‌گیرد که ما اطلاعات کافی از آن نداریم. منتهی در عالم سیاست هرچیزی محتمل است. احتمال دارد که بده بستان هایی صورت گرفته باشد، در قبال تایوان یا اوکراین، منتهی ما علائم و شواهدی که الان در اختیار داریم این است که در حال حاضر روسیه و چین فقط به حمایت‌های دیپلماتیک و حقوقی اکتفا کرده اند. یعنی اینکه دلگرمی‌هایی به آقای مادورو می دهند چینی ها هم معتقد هستند که افزایش تنش ها را نباید دو کشور بالا ببرند و باید در صلح پیش گام باشند و صرفا از نظر حقوقی مسائل بین المللی، و مسائل حقوق بین الملل، اینها تاکید دارند که آمریکایی ها حمله نکنند.چیزی که موجود است این است که کمک های تسلیحاتی که از سابق روس ها به ونزوئلا کرده اند کماکان به قوت خود باقی است.

نفوذ ایران- روسیه و کوبا در ونزوئلا به طور کامل پایان یافت؛ آمریکا با حضور این کشورها مقابله می‌کند

*** دولت بعدی با انتخاب کاخ سفید بر سر کار می آید و این به معنای پایان نفوذ ایران، روسیه و چین در آمریکای لاتین خصوصا ونزوئلا است؟

بله به نظرم در منطقه لاتین نفوذ ایران- روسیه و حتی نفوذ کوبا به طور کامل پایان خواهد یافت. منتهی درباره نفوذ چینی‌ها، مطمئن نیستیم به لحاظ اینکه چینی ها در کشورهایی که با ایالات متحده متحد و دوست هستند کماکان در آن ها حضور دارند. چون صرفا نقشی که ایفا می کنند نقش تجاری و بازرگانی است و یا نقش حضور در معادلات اقتصادی، به نظر نمی‌رسد که حضور چینی‌ها پایان پیدا کند مگر اینکه مثلا یک حضوری باشد که به ماهیت سند استراتژیک امنیتی ۲۰۲۵ ترامپ لطمه بزند. چون در ان سند به صراحت نیم‌کره غربی را به عنوان حیات خلوت خود جزء قلمرو ایالات متحده محاسبه کرده است و هدف هم این است که دکترین مونرو را با قرائت ترامپی جدید احیا کند. در آنجا چند مساله را ذکر کرده از جمله در صورتی که کشورهایی که دیدگاه خصمانه دارند وارد این منطقه بشوند، ایالات متحده با آن ها مقابله خواهد کرد. خب قطعا اگر حوزه ورود چینی‌ها خصمانه قلمداد بشود یعنی ماهیت امنیتی-اطلاعاتی و نظامی داشته باشد، قطعا آمریکایی‌ها با آن برخورد خواهند کرد اگر ماهیت تجاری و بازرگانی داشته باشد قطعا مثل بقیه کشورها با حضورش مشکلی نخواهند داشت. منتهی با حضور جمهوری اسلامی و روسیه قطعا مشکل خواهند داشت و مانع از فعالیت های دو کشور خواهند شد.

ایران قطعا از توقیف نفتکش‌ها متضرر خواهد شد

*** رسانه‌های آمریکایی نفتکش توقیف شده ونزوئلا را به ایران و حزب‌الله منتسب کرده‌اند. آیا می‌توان گفت که در جنگ نفتکش‌ها در آب‌های کارائیب پای ایران هم وسط کشیده شده‌است؟

قطعا این گونه است چون ناوگان جهانی سایه یا تاریک، تقریبا اینطور که آمار را ارائه کرده‌اند بین ۱۴۰۰ تا ۱۴۴۰ فروند نفتکش دارد، که این آمار تقریبی است. تقریبا ۹۲۱ فروند آن تحت تحریم هستند. تحریم های حوزه ایالات متحده و ۳۰ کشتی در معرض مصادره است. این کشتی ها، یک مشارکت کشورهای تحریم شده در آن است که ایران و جمهوری اسلامی چین و روسیه جزء آن ها هستند و خب قطعا ایران هم به عنوان کسی که یک شریک اصلی در ونزوئلا در مبادلات انرژی است قطعا از این مساله اسیب خواهد دید، چون هزینه های بار و هزینه های بیمه و هزینه هایی که متحمل می شوند به شدت بالا خواهد رفت و به نحوی کشورها تحت فشار بیشتر اقتصادی قرار خواهند گرفت و جمهوری اسلامی هم مستثنی نیست و قطعا متضرر خواهد شد.

صنعت نفت آرامش می گیرد

*** تحلیلگران دیگر می گویند آمریکا ونزوئلا را بگیرد جنگ در خاورمیانه شعله ور خواهد شد و آن جنگ نفت است. تفسیر شما درباره این تحلیل چیست؟

بعید می دانم مشکلی در مساله نفت ایجاد شود. چون استراتژی امنیت ملی که آقای ترامپ ۲۰۲۵ منتشر کرده، به صراحت در آنجا مطرح کرده است که بحث وابستگی انرژی به خلیج فارس کاهش یافته است و واقعا هم همین گونه است آمریکا نفت خودش را دارد و حتی وارد مقوله صادرات نفت شده اند و اهمیت خاورمیانه تا مقداری باقی است. ولی در این حدی که جنگ نفتی را شعله ور کند بعید می دانم. چون نفت ونزوئلا نفت سنگینی است و مطلوب پالایشگاه های جنوب ایالات متحده است. فکر می کنم که خیلی تاثیرات مثبتی در بازار نفت خواهد گذاشت و حتی موجب کاهش قیمت نفت شود، به لحاظ اینکه شرکت های شورون - انی و شرکت‌های جدیدتری راهی منطقه خواهند شد. اینها سابقه فعالیت قبلی گسترده را در ونزوئلا دارند و آن کمربند نفتی اورینوکو تقریبا آنطوری که برآورد شده، حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه نفت در آن است که شرکت شورون بخشی از آن را در حال استخراج است. در حال حاضر بخشی از آن را صادر می کند ظاهرا خللی در صادراتش وارد نشده و البته بخشی از آن ظاهرا تحت تحریم جدید قرار گرفته است. منتهی کماکان آن بخش کوچک کار می کند و برنامه های گسترده شورون برای استخراج چاه جدید دارد.

ونزوئلا وارد بازسازی انرژی به صورت گسترده خواهد شد

من فکر می کنم اگر دولت جدید بر سر کار بیایید سرمایه گذاری گسترده نفتی آغاز خواهد شد و بخش مربوط به تجهیزات قدیمی و استهلاک صنعت نفت و استهلاک لوازم قبلی صنعت نفت ونزوئلا، همگی حل و فصل خواهد شد. به نظرم ونزوئلا وارد بازسازی انرژی به صورت گسترده خواهد شد. با توجه به جمعیت اندکی که این کشور دارد فکر می کنم وضعیت اقتصادی مطلوبی را پیدا خواهد کرد. چون شرکت ها مشتاقانه آماده ورود به صنعت نفت ونزوئلا هستند.

ممکن است ونزوئلا از اوپک خارج شود

تنها تاثیری که ممکن است داشته باشد این است که ونزوئلا اگر سیاست های جدیدی را منطبق با ایالات متحده پیش بگیرد، آن طور که سیاست های خانم ماریا کورنا ماچادو مطرح کرده، ممکن است از اوپک خارج شود. وگرنه من بعید می دانم جز اینکه آرامشی به صنعت نفت وارد شود و رقیب جدیدی برای عربستان ، چین ، روسیه و جمهوری اسلامی پیدا شود بعید می دانم چندان تاثیری در بازار نفت به صورت تنش زا ایجاد بکند.

هدف آمریکا پاکسازی کامل از رژیم‌هایی است که با دول متخاصم همکاری دارد

*** روبیو وزریر خارجه آمریکا گفته است که ما از طریق ونزوئلا می توانیم دولت هاوانا را سرنگون کنیم چون آن ها قدرت خود را از کاراکاس می گیرند و حکومت کوبا متزلزل می شود. آیا به معنای رژیم چنچ در کوبا هست؟ و اینکه آمریکا دولت های سوسیال را در آمریکای لاتین ساقط خواهد کرد و این مساله شامل کلمبیا هم می شود؟

از روزی که سند استراتژی امنیت ملی NSS ۲۰۲۵ ترامپ منتشر شد، خیلی شرایط شفاف تری را نسبت به نیم کره غربی داریم این استراتژی تقریبا ۷۰ و ۸۰ درصدش برای نیم کره غربی است یک جاهایی عنوان می کند بحث مهاجرت، بحث مبارزه با تروریست های مواد مخدر و کارتل ها و بعد از آن به صراحت احیای قرائت ترامپی از دکترین مونرو از ۱۸۲۳ مطرح می کند. البته الان ۲۰۲۵ و قطعا ۱۸۲۳ نیستیم در دوران مونرو ! منتهی مساله این است که آن چیزی که در روی کاغذ آورده و در حال اجرا است ظاهرا این را نشان می دهد که نیم کره غربی را به طور کامل برای خود حفظ کند و آنجا چند هدف کلیدی را نام برده که یکی از آنها ایجاد گسترش دسترسی به مکان های مهم استراتژیک است که با هدف کاهش نفوذ خارجی خصمانه و کمک به این کشورها است.هر کشوری که به عنوان دشمن ایالات متحده و به عنوان نفوذگر مخرب خارجی شناسایی شود قطعا جایی در این منطقه نخواهد داشت.

بنابراین فکر می کنم این سیاست شفاف به واقع نشان می دهد که آمریکایی ها قصد دارند به طور دومینو وار و زنجیره‌ای رژیم‌هایی را که به عنوان رژیم‌های غیرقابل اصلاح و یا رژیم‌هایی که از طریق صندوق‌های رای قادر به انتقال مسالمت آمیز قدرت نیستند، این ها را به نحوی کنار بزنند. یکی از این ها ونزوئلا است که با کوبا روابط استراتژیک اطلاعاتی-امنیتی-نظامی و اقتصادی دارد. به نحوی که می‌توانیم به جرات بگوییم سازمان های اطلاعاتی دو کشور در واقع به یک شکلی در هم ادغام شده‌اند. با آن نفتی که سالها در اختیار این کشور قرار داده است. قطعا رژیم کوبا هم در این مسیر و فرایند به شدت ضعیف خواهد شد چون شریان نفتی و کمک های نفتی ونزوئلا به این کشور قطع خواهد شد.

تغییرات جدی در راه است

در کنار این‌ها دو عنصر کلیدی در کنگره امریکا یعنی تد کروز و مارکو روبیو که وزیر خارجه معرفی شد و مشغول به کار است این دو نماینده به عنوان دو فرد قدرتمندی که کلیه طرح ها و لوایح کنگره را در مورد آمریکای لاتین تحت نظر اینها بوده و امضای آن‌ها پای همه این لوایح و طرح‌ های مربوط به این منطقه است. می توان تصور کرد که اینها در یک ابعاد تاریخی با دولت ترامپ همراه شده‌اند و الان مارکو روبیو به عنوان شخصی که صاحب نفوذ است و قصد دارد که این تغییر رژیم‌ها را در این منطقه انجام بدهد که ابتدا کوبا است، بعدی نیکاراگوئه است و بعد هم کلمبیا.کلمبیا از این منظر اهمیت دارد که مکان دسترسی کلیدی برای آمریکایی است. چون آمریکایی ها سال های سال در برنامه کلمبیا شرکت داشتند و آن را به عنوان موفق ترین برنامه یاد می کردند. هفت پایگاه نظامی در آنجا داشتند این پایگاه ها با دولت گوستاو پرو وضعیت مبهمی پیدا کرده و آمریکا آن نفوذ خود را از دست داده و کماکان بسیار علاقمند هستند که کلمبیا را به عنوان یک نقطه کلیدی در مشارکت در فرماندهی جنوب داشته باشند که این امر خود بسیار مهم است. وضعیت کوبا به لحاظ اقتصادی بسیار شکننده و ضعیف است. به نظر می رسد که تغییرات جدی در راه خواهد بود.

راز متوسل شدن ترامپ به مواد مخدر برای سرنگونی حکومت‌های ونزوئلا و کلمبیا!

در عرض چند هفته، نیروهای آمریکایی سلسله‌ای از حملات هوایی علیه آنچه دولت «قایق‌های مواد مخدر» می‌نامید، در کارائیب و اقیانوس آرام انجام دادند که به کشته شدن ده‌ها نفر منجر شد.

خبرآنلاین - ۲۵ ژانویه سال گذشته که آقای ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شد، یک فرمان اجرایی را تعیین کرد که در آن کارتل های مواد مخدر را به عنوان تروریست معرفی می کرد. این دستور به عنوان یک هدف مشروع برای آمریکاییان در هرکجای جهان محسوب می شد. این مسئله در گذشته بدین شکل نبود و دست آمریکاییان در این زمینه بسته بود، منتهی این فرمان اجرایی در خود ایالات متحده آمریکا نیز به نحوی یک مشروعیتی ایجاد می‌کند. یعنی آنها خود را مسئول این می دانند که به هرجای جهان که احساس کردند موضوع مواد مخدر امنیت آنها را تحت شعاع قرار می دهد حمله کنند.

آمریکا از دهه ۷۰ میلادی و دوران ریاست جمهوری ریچارد نیکسون، بحث مبارزه با مواد مخدر و ماری‌جوآنا که یک تهدید عمده برای جامعه آمریکایی به حساب می آمد را آغاز کرد. به مرور خود کنگره و دولت آمریکا نیز در این زمینه کمک زیادی برای رفع این مشکل کردند. اما این برنامه ها در ادامه ناکام ماند، زیرا مصرف داخلی در خود ایالات متحده آمریکا بسیار زیاد است، به همین دلیل خود آمریکا بازار بسیار جذابی برای قاچاقچیان محسوب می‌شد.

امریهمه این موارد ذهن ترامپ را درگیر کرد که بحث مواده مخدر را به عنوان یک تهدید جدی برای امنیت ملی تلقی کند. آقای ترامپ نیز آمریکای جنوبی را قلمروی مواده مخدر و قاچاقچیان می‌داند و معتقد است که از این بخش تمام قاچاقچیان وارد آمریکای شمالی می شوند.

در مجموع، ما در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ شاهد احداث دیوار مرزی آمریکا، ممنوعیت ورود و قانون مهاجران بودیم و ترامپ یک لحن تهدید آمیز و سرزنش گونه ای نسبت به آمریکای جنوبی داشت. اما نکته مهم این است که مسئله آمریکای جنوبی در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ هدف اصلی او نبود.

اما در دوره دوم ریاست‌جمهوری، دو مسئله اساسی توجه ترامپ را جلب می‌کند؛

اولین مسئله مربوط به خطر استراتژیک چین در منطقه است که خیلی از قلمروها را با استفاده از تجارت آزاد و بحث تعرفه ها تسخیر کرده است، همچین بحث ورود روس ها به کوبا و سیستم نظامی ونزوئلا بسیار مطرح شد. همچینین یکسری منازعات در خاورمیانه حول محور انرژی وجود دارد. باتوجه به این موضوع مباحثی در ایالات متحده آمریکا مطرح شده که به این نکته اشاره می‌کرد که وقتی در قلمروی جنوبی آمریکا ذخیره ۳۰۰ میلیارد بشکه‌ نفت وجود دارد، چرا باید به نفت خلیج فارس وابسته بود؟!

همه این مولفه ها موجب شد تا آمریکا با استفاده از سیستم برنامه ریزی خود، به هدف پوششی مواده مخدر معطوف شود که در همین راستا در ابتدا قلمرو خود را به ونزوئلا و سپس به کلمبیا کشانده است، یعنی دو کشوری که بسیار اهمیت حیاتی دارند.

اهمیت کلمبیا از این منظر است که سالهای زیادی دارای پایگاه های نظامی مهمی برای آمریکا بوده است ولی درحال حاضر روابط آمریکا با این پایگاه ها تضعیف شده و ایالات متحده آمریکا سیستم چپ گرای فعلی پترو را مقصر این وضعیت می داند.

به عقیده بنده هدف آمریکا از اقدامات مربوط به مواد مخدر بیشتر پوششی برای تغییر نظام یا regime change است، منتهی آمریکا قلمروی این اقدام خود را گسترده کرده تا کلمبیا نیز در این ماجرا دربر گرفته شود.

در کل آمریکا دو هدف دارد؛

۱. تسخیر و تصرف منابع نفتی آمریکای جنوبی با استفاده از دولت دست نشانده

۲. حفظ پایگاه های آمریکا در نقطه کانونی کلمبیا

کشور های منطقه آمریکا، ایالات محتده آمریکا را یک دولت مداخله گر می دانند. همچینین این اقدام اخیر آمریکایی ها نیز یادآور مداخله گری آنها در دهه ۸۰ میلادی است. آمریکایی ها تنها سیستمی که به رسمیت می‌شناسند، همان سازمان کشورهای آمریکایی است که توسط خودشان بنا نهاده شده است. به همین دلیل نیز تمایل دارند در منطقه بیشتر راست گرایان حضور داشته باشند تا بتوانند اهداف خود را پیش ببرند.

البته که درحال حاضر حضور چینی ها در منطقه بسیار برای آمریکایی ها اهمیت پیدا کرده است. به نظر یکی از اهداف آمریکایی ها، مهار چین در منطقه است. منتهی کشور های منطقه نیز خیلی از الگوی کشوری مانند ونزوئلا استقبال نمی‌کنند، به عنوان مثال برزیل و شیلی یک ساختار احزاب قدیمی و دموکراتیک دارند و قدرت در این کشورها همیشه دست به دست شده است، اما سیستمی که آقای مادورو پایه گذاری کرده به تدریج به اقتدار گرایی تبدیل شده و قدرت را قبضه کرده است. در نتیجه چنین سیستمی برای کشورهایی مانند برزیل و شیلی و سایر کشورهای منطقه مطلوب نیست.

دیپلماسی استانی بخش خصوصی و اتاق بازرگانی

برگزاری همایش دیپلماسی استانی به ابتکار وزارت امور خارجه در مشهد انتقاداتی را در پی داشت که چگونه با توجه به اینکه دفاع ملی و سیاست خارجی در حوزه حاکمیتی قرار دارد دولت آن را به استان‌ها واگذار می‌کند.

اما نکاتی را کوتاه و گویا می‌نویسم از جمله اینکه وزیر امور خارجه در این همایش به صراحت اعلام کرد که سیاست خارجی از وظایف حاکمیتی دولت‌هاست و قابل واگذاری نیست و این نوع تحرک دیپلماسی استانی با نظارت کامل وزارت خارجه و نمایندگی‌های آن در استان ها به عنوان بازوی اجرایی برای تحرک بخشی به اقتصاد منطقه‌ای طراحی و اجرا خواهد شد.

بر این مبنا اعتقاد کامل بر آن دارم که کماکان وزارت خارجه باید فعالیت‌های خود را متمرکز بر خروج از انزوای بین المللی و رفع تحریم‌های اقتصادی نماید. اما نکته بسیار حائز اهمیتی که در این همایش ملاحظه کردم این بود که برای اولین بار بخشی از تصمیم گیری‌ها در پنل‌های مذاکراتی به بخش خصوصی از جمله اتاق بازرگانی سپرده شد و برای اولین بار کمی رضایت از بخش خصوصی را برای مشارکت در امور احساس کردم.

به باور من و این جمله معروف که دولت تاجر خوبی نیست باید نقطه عطفی برای خروج تدریجی دولت از تجارت باشد. شرکت‌های شبه دولتی و دولتی با هر شکل نظارت میزانی از فساد گسترده تا خرد را در خود همراه خواهند داشت . بنابراین اجتناب ناپذیر است که ما باید به سمت خارج کردن تجارت از دولت باشیم.بخش خصوصی تولیدگر و حافظ منافع ملی ایران می تواند نقش مهمی در خروج از بحرانهای اقتصادی باشد.

در زمینه های مختلف مشورت در امور اقتصادی از ارز و سرمایه‌گذاری و تجارت با همسایگان تا روش های تسهیل در سرمایه گذاری و نسخ قوانین دست و پاگیر به بخش خصوصی و اتاق های بازرگانی اعتماد کنیم.قبول کنیم که سطح تجربه و دانش و تخصص بخش خصوصی و تعهد آنها به کشور همپای دولت هاست.

در همه تصمیم گیری های مختلف و در جلسات مشارکتشان دهیم.دولتی های غیر معتقد و بی اعتنا به بخش خصوصی باید به تدریج حذف شوند و به امید شرایطی باشیم که نماینده بخش خصوصی در همه جلسات دولت نماینده داشته باشد.

خروجی این همایش و پنل های آن که نایب رئیسی آن با ابتکار خوب وزارت خارجه به اتاق بازرگانی سپرده شد، مجموعه ای از پیشنهادات مختلف برای حل مشکلات ترانزیت و حمل کالا و بار و مشکلات گمرکی و مرزی بود که به وزارت خارجه داده است.منتظریم ببینیم دولت و وزارت خارجه با این پیشنهادات بخش خصوصی که محکی برای میزان علاقه به این بخش است،چه می کند.؟!

تمرکز ترامپ بر ونزوئلا پوششی برای اهداف انرژی و تغییر رژیم است

هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین در گفت‌وگو با «صبح نو» در تحلیل آخرین تحولات بین آمریکا و ونزوئلا، اظهارکرد: «در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، او حساسیت زیادی نسبت به دولت‌های سوسیالیستی نشان داد و می‌توان گفت به‌طور کلی نسبت به این نوع حکومت‌ها دیدگاهی منفی داشت. از همان آغاز، این رویکرد را بروز داد. البته در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش نوعی مدارا مشاهده می‌شد، هرچند تحریم‌ها بازگشتند و تمایلی به برقراری روابط دیپلماتیک نداشت.»
نگاه منفی ترامپ به دولت‌های سوسیالیستی از آغاز ریاست‌جمهوری
وی افزود: «در دوره دوم که از ۲۵ ژانویه آغاز شد و وی فرامین اجرایی خود را امضا کرد، یکی از مهم‌ترین دستورات اجرایی او مربوط به مشروعیت حمله به اهداف مرتبط با مواد مخدر در سراسر جهان بود. در این دستور، واژه «نارکوتروریسم» وارد ادبیات رسمی ایالات متحده شد؛ به این معنا که قاچاقچیان و کارتل‌های بین‌المللی مواد مخدر، اهداف مشروعی برای حمله تلقی می‌شوند.» کارشناس مسائل آمریکای لاتین تصریح کرد: «بر اساس این دیدگاه، ایالات متحده می‌تواند به هر نحوی، در هر نقطه‌ای از جهان - به‌ویژه در آب‌های آزاد یا حتی در خاک کشورهای هدف - اقدام نظامی انجام دهد.» اعلمی فریمان یادآور شد: «فرماندهی جنوبی ایالات متحده (USSOUTHCOM) که از ابتدای تأسیس، بیشتر نقش نظارتی و اطلاعاتی در حوزه مبارزه با مواد مخدر داشت، با روی کار آمدن ترامپ وارد فاز جدیدی شد. به‌ویژه آنکه اپوزیسیون در ونزوئلا نتوانسته بود در اهداف خود موفق باشد یا در انتخابات پیروز شود، بنابراین ترامپ از اپوزیسیون ناامید شد و به ‌نظر می‌رسد ترجیح داد در پوشش مبارزه با مواد مخدر، تغییر رژیم را در دستور کار قرار دهد.» وی خاطرنشان کرد: «درحالی‌که کشورهای اصلی تولیدکننده مواد مخدر عمدتا در آمریکای مرکزی و جنوبی نظیر کلمبیا، اکوادور، هندوراس و گواتمالا هستند، هدف‌گیری ونزوئلا از این زاویه چندان منطقی به‌ نظر نمی‌رسد. اما به‌ نظر می‌رسد که هدف اصلی، منابع انرژی ونزوئلا باشد، چراکه این کشور دارای حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر نفتی است و در منطقه‌ای بسیار غنی قرار دارد. از این منظر، منافع انرژی‌ که در ونزوئلا وجود دارد، محرک اصلی سیاست ترامپ در قبال این کشور است.»

از ناکامی اپوزیسیون تا تغییر رویکرد ترامپ به گزینه نظامی
کارشناس مسائل آمریکای لاتین اظهارکرد: «در خصوص واکنش دولت مادورو و چشم‌انداز آینده، باید گفت که ونزوئلا اکنون کشوری دوقطبی است. از زمان هوگو چاوز که در دوره اول محبوبیت زیادی داشت، اما در دوره دوم با مخالفت نخبگان سنتی روبه‌رو شد، این دوقطبی‌سازی شدت گرفت. امروز نیز برخی از مردم طرفدار وضع موجود هستند و برخی دیگر مخالف آن. بیش از ۱۰ میلیون نفر نیز مهاجرت کرده‌اند که این مسأله وضعیت کشور را بسیار شکننده کرده است.»

ونزوئلا؛ کشوری دوقطبی با مهاجرت میلیونی و شکنندگی سیاسی
اعلمی فریمان افزود: «نیروهای مسلح همچنان در اختیار دولت مادورو هستند و او مدعی است که حدود پنج میلیون نیروی شبه‌نظامی برای دفاع از کشور در اختیار دارد. درواقع، دولت او بیش از هر چیز بر مقاومت مدنی و مردمی حساب باز کرده است. کشورهای منطقه نیز به‌ جز کوبا، به‌ نظر نمی‌رسد که حمایت چندانی از مادورو داشته باشند. کمک‌های روسیه و چین نیز بیشتر در سطح سیاسی و اقتصادی بوده و بعید است وارد حوزه تسلیحاتی شوند.»

نژادپرستی ترامپ و بازتاب آن در سیاست داخلی و خارجی آمریکا
وی با بیان اینکه در مورد رفتار داخلی ترامپ نیز باید اشاره کرد که او به‌ شدت نژادپرستانه عمل می‌کند، ادامه داد: «این موضوع می‌تواند به افزایش تنش‌های داخلی در ایالات متحده بینجامد و شاید حتی باعث گسترش این تنش‌ها در روابط خارجی شود.»

ونزوئلا و کوبا در کانون فشارها
کارشناس مسائل آمریکای لاتین درباره افزایش تنش‌ها در آمریکای جنوبی، گفت: «این تنش‌ها عمدتا در دو کشور، یعنی ونزوئلا و کوبا رو به افزایش است. به ‌نظر می‌رسد مارکو روبیو، سناتور آمریکایی کوبایی‌تبار، به‌ دنبال ایجاد تغییرات عمده در این دو کشور
است.»
تمرکز بی‌سابقه ترامپ بر ونزوئلا با پوشش «مبارزه با مواد مخدر»
اعلمی فریمان اظهارکرد: «ترامپ نیز در هفته‌های اخیر به‌طور بی‌سابقه‌ای بر موضوع ونزوئلا تمرکز کرده و هشدارهای متعددی صادر کرده است. این هشدارها عمدتا در پوشش مبارزه با مواد مخدر بیان می‌شوند، اما به‌ نظر می‌رسد هدف اصلی، مداخله نظامی یا فشار برای تغییر رژیم باشد.» وی اضافه کرد: «در حال حاضر، به‌ نظر می‌رسد آمریکا در حال آزمون و خطا و سنجش واکنش‌هاست؛ چراکه تضمینی برای موفقیت در صورت حمله وجود ندارد. مقاومت مدنی، افزایش ملی‌گرایی و توپوگرافی پیچیده منطقه می‌توانند برای ارتش آمریکا چالش‌برانگیز باشند. بااین‌حال، روند کلی حاکی از تمایل به افزایش تنش در منطقه آمریکای جنوبی است.»

ترامپ در پی تنگ‌تر کردن حلقه فشار بر ونزوئلا است

کارشناس مسائل آمریکای لاتین در گفت‌وگو با «صبح نو» در خصوص تحولات اخیر در ونزوئلا اظهارکرد: «فکر می‌کنم ترامپ حلقه را تنگ‌تر کرده است، چون به کشور کلمبیا هم اشاره کرده و پترو را به‌عنوان سرکرده قاچاقچیان مواد مخدر نام برده است. به گمان من، موضوع انرژی می‌تواند نقطه مرکزی این ماجرا باشد، زیرا به یاد دارم صحبت‌هایی مطرح شده بود - به‌ویژه از سوی اریک ترامپ، پسر ترامپ - که می‌گفت وقتی ونزوئلا با آن‌همه منابع نفتی در «قلمرو ما» قرار دارد، چرا باید به کشورهای دیگر تکیه کنیم؟ به‌ نظر می‌رسد پشت پرده، گفت‌وگوهایی از این دست انجام شده است.»
از «ایالت پنجاه‌ویکم» تا حذف مادورو
وی افزود: «امروز نیز یکی از اعضای کنگره آمریکا (احتمالا از مجلس نمایندگان) گفته است که باید ونزوئلا را به‌عنوان ایالت پنجاه‌و‌یکم ایالات متحده در نظر بگیریم. حالا که ترامپ مستقیما از «مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر» سخن گفته، احتمال می‌دهم خود نیکلاس مادورو را نیز همان‌طور که پیش‌تر او را «قاچاقچی مواد مخدر» خوانده بود، هدف قرار دهند.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین تصریح کرد: «به ‌نظر من، سناریوهای مختلفی قابل تصور است که یکی از محتمل‌ترین آن‌ها می‌تواند حذف شخص مادورو باشد. اینکه فرماندهی جنوبی ایالات متحده در منطقه چگونه عمل کند، بستگی به تصمیم‌های نهایی دارد.»

کودتا، حمایت از ماچادو یا حذف فیزیکی
اعلمی‌فریمان یادآور شد: «به ‌نظر می‌رسد ماجرا به مرحله‌ای رسیده که آمریکا عملا قصد ورود مستقیم به بحران را دارد. معمولا در چنین تنش‌های امنیتی و نظامی، قدرت‌های بزرگ مجموعه‌ای از سناریوهای مختلف را در نظر می‌گیرند.»
وی خاطرنشان کرد: «ممکن است در داخل ارتش ونزوئلا زمینه‌هایی برای کودتا ایجاد شود، یا شاید آمریکا از خانم ماریا ماچادو حمایت کند و نیروهای داخلی با او هم‌پیمان شوند. احتمال دیگر این است که شخص مادورو یا اطرافیانش هدف قرار گیرند تا از نظر روانی و سیاسی تضعیف شوند.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین اظهارکرد: «می‌دانید که سازمان سیا اخیرا مجوز عملیات امنیتی محرمانه را از سوی دولت ترامپ دریافت کرده است. این نوع اقدامات معمولا از عملیات اطلاعاتی در داخل کشور هدف آغاز می‌شود. اگر بتوانند بدون هزینه سنگین به هدف برسند، همین مسیر را ادامه خواهند داد؛ اما اگر هزینه‌ها بالا برود، احتمالا در ارزیابی مجدد تصمیم می‌گیرند. به‌ نظر می‌رسد تمرکز اصلی‌شان بر حذف فرماندهان کلیدی است.»

اپوزیسیون دوپاره و خشمگین
اعلمی‌فریمان گفت: «اپوزیسیون سوسیالیستی ونزوئلا از سال ۱۹۹۸ تاکنون بارها تلاش کرده قدرت را به دست گیرد، اما در عمل وارد فازهای روانی و سیاسی پیچیده‌ای شده است که انسجامش را از میان برده. کشور در این سال‌ها عملا دوپاره شده است: حامیان چاوز و مادورو از یک‌سو و مخالفان آن‌ها از سوی دیگر.»
وی تصریح کرد: «حامیان دولت در انتخابات‌های مختلف، دست‌کم بر اساس صندوق‌های رأی، اکثریت را داشته‌اند، اما اپوزیسیون از عملکرد دولت چپ‌گرایان به‌ شدت خشمگین است و چون در انتخابات ریاست‌جمهوری، پارلمانی و شهرداری‌ها پیروز نشده، به حرکت‌های زیرزمینی و پنهانی روی آورده است.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین یادآور شد: «کودتای سال ۲۰۰۲ که موجب خروج موقت آقای چاوز از کاخ ریاست‌جمهوری شد، نمونه‌ای از همین اقدامات بود. پس از آن نیز کارشکنی‌ها و مذاکرات متعددی صورت گرفت که هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. به ‌نظر می‌رسد اپوزیسیون اکنون به دلیل خشم و ناامیدی، کنترل خود را از دست داده و در تلاش است با هر وسیله‌ای به پیروزی برسد. اقدامات خانم ماچادو نیز احتمالا در همین راستاست.»

تجربه حکومت‌های دست‌نشانده
اعلمی‌فریمان ادامه داد: تجربه حکومت‌های دست‌نشانده در آمریکای جنوبی و دیگر نقاط جهان نشان می‌دهد که چنین رژیم‌هایی معمولا با اتکای به قدرت‌های خارجی بر سر کار می‌آیند، اما نه محبوبیت پایداری دارند و نه دوام سیاسی.»
وی اضافه کرد: «به ‌نظر می‌رسد خانم ماچادو می‌کوشد با پیشکش کردن منابع نفتی کشورش، حمایت ایالات متحده را جلب کند. بااین‌حال، کشورهای مهم منطقه مانند برزیل، اگرچه ممکن است مداخلات احتمالی آمریکا را محکوم کنند، اما معمولا نمی‌کوشند نظم داخلی ونزوئلا را بر هم زنند.
کارشناس مسائل آمریکای لاتین تأکید کرد: «در سال‌های اخیر، برخی از کشورهای منطقه ادعا کرده‌اند که در انتخابات ونزوئلا شائبه تقلب وجود دارد و دولت باید شفاف‌سازی کند، اما مادورو چنین نکرده است. اکنون اوضاع وارد فاز تنش نظامی شده است.»

ونزوئلا در آستانه تنش نظامی
اعلمی‌فریمان عنوان کرد: «ونزوئلا اعلام کرده که حدود پنج میلیون موشک ضد هوایی در اختیار دارد و مادورو نیز تلویحا پذیرفته که درگیری‌های نظامی در حال وقوع است. از سوی دیگر، آمریکا ظاهرا قصد دارد خانم ماچادو را به‌عنوان رئیس‌جمهور جدید معرفی کند.»
وی با بیان اینکه از نظر توان نظامی، ونزوئلا در برابر ایالات متحده بسیار ضعیف‌تر است، ادامه داد: «مادورو بیشتر بر مقاومت مدنی و نیروهای بولیواری (میلیشیا) تأکید می‌کند و گفته است بین یک تا پنج میلیون نیروی مردمی در اختیار دارد. بااین‌حال، ساختار قومی یا مذهبی منسجمی وجود ندارد که بتواند مانع پیشروی آمریکا شود. تجربه نشان داده است که در چنین کشورهایی، اگر فرماندهی مرکزی از هم بپاشد یا مراکز کلیدی (مثل کاخ میرافلورس در کاراکاس) تصرف شوند، فروپاشی سریع رخ می‌دهد.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین اضافه کرد: «در مجموع، توان دفاعی ونزوئلا محدود است. هرچند ممکن است چیدمان دفاعی کشور بر مبنای مقاومت طراحی شده باشد.»
اعلمی‌فریمان تصریح کرد: «میزان مقاومت ونزوئلا بستگی به آرایش دفاعی و میزان پشتیبانی داخلی از دولت مادورو دارد.»

استعمار نوین آمریکا در آمریکای لاتین

صبح نو

اعلمی‌فریمان در گفت‌وگو با «صبح نو» مطرح کرد؛

استعمار نوین آمریکا در آمریکای لاتین


هادی اعلمی‌فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین در گفت‌وگو با «صبح نو» در خصوص استعمار نوین آمریکا در ونزوئلا اظهارکرد: «اهدافی که امروز توسط ایالات متحده دنبال می‌شود، بسیار آشکار شده است. آن‌ها به‌ صراحت از تغییر رژیم در برخی کشورها سخن می‌گویند، حالا به هر شکلی که باشد.» وی افزود: «به نظر من، مسائل نفتی در اولویت برنامه‌های آمریکا قرار دارد و هدف نهایی، فراهم کردن شرایطی برای ورود شرکت‌های آمریکایی و بعضا اروپایی به منطقه است؛ شرکت‌هایی که همواره در این حوزه فعال بوده‌اند و مهارت‌های لازم را نیز دارند.»
مواد مخدر؛ پوششی برای اهداف اقتصادی و امنیتی واشنگتن
کارشناس مسائل آمریکای لاتین تصریح کرد: «بحث مواد مخدر، بیشتر یک پوشش است. درست است که جریان مواد مخدر به سمت ایالات متحده جاری است، اما استفاده از آن به‌عنوان توجیهی کلان برای اقدامات نظامی یا امنیتی قابل قبول نیست.» اعلمی‌فریمان اظهارکرد: «کنگره و سناتورها نیز به‌ روشنی اعلام کرده‌اند که برای آن‌ها، مسأله نفت ونزوئلا اهمیت بالایی دارد. بنابراین، به نظر می‌رسد که بحث مواد مخدر بیشتر یک بهانه است.» وی یادآور شد: «اگر بخواهیم بر اساس همین منطق پیش برویم، اکثر کشورهای آمریکای لاتین با مسائل مرتبط با کارتل‌های مواد مخدر درگیر هستند؛ از مکزیک گرفته تا کلمبیا، پرو و بولیوی. این کارتل‌ها گاه قدرت و امکاناتی در حد یک دولت دارند. در واقع، هدف اصلی ایالات متحده، دسترسی به تأسیسات نفتی ونزوئلاست؛ چراکه ونزوئلا نفت سنگینی دارد و از منظر آمریکا، منطقه‌ای با ذخایر نفتی مهم محسوب می‌شود.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین افزود: «پالایشگاه‌هایی که در جنوب ایالات متحده ساخته شده‌اند، بر اساس استاندارد نفت سنگین طراحی شده‌اند و تغییر ساختار آن‌ها برای پالایش انواع دیگر نفت، هزینه‌های زیادی به شرکت‌های بزرگ آمریکایی تحمیل می‌کند. بنابراین، هدف نهایی، تضمین دسترسی به نفت سنگین ونزوئلا با کمترین هزینه و بیشترین کنترل است.»

مذاکره‌ای که شروطش از پیش تعیین شده است
وی تصریح کرد: «در دوره ترامپ نیز، سیاست‌هایی در این راستا اتخاذ شد. او سعی کرد با حداقل خشونت یا مداخله نظامی، مسائل را پیش ببرد؛ اما اگر این رویکرد موفق نمی‌شد، گزینه‌های نظامی روی میز قرار می‌گرفت. پنتاگون نیز گزینه‌های مختلفی را به‌طور مرتب ارائه می‌داد، از جمله مداخلات محرمانه و فعالیت‌های سازمان‌های اطلاعاتی.» کارشناس مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: «ترامپ حتی اعلام کرده بود که اگر بتواند با مادورو وارد مذاکره شود، این راه را ترجیح می‌دهد؛ اما این مذاکره از موضع قدرت خواهد بود.» اعلمی‌فریمان گفت: «در این چارچوب، آمریکا تلاش می‌کند مادورو را در تنگنا قرار دهد تا او یا ساختار سیاسی خود را تغییر دهد یا انتخابات مجدد را بپذیرد یا حتی از قدرت کناره‌گیری کند. بنابراین، حتی مفهوم مذاکره نیز در منطق آمریکا به معنای تحمیل شرایط خاص است.» وی اضافه کرد: «این رویکرد را می‌توان نوعی استعمار نوین دانست؛ شکل جدیدی از سلطه که برخلاف استعمار قدیم، دیگر از اشغال مستقیم استفاده نمی‌کند. تئوری‌های چپ همچنان این دیدگاه را تأیید می‌کنند. نظریه‌پردازانی چون امیر امین نیز دیدگاه‌هایی ارائه داده‌اند که این رفتارها را در قالب نظام سرمایه‌داری جهانی و امپریالیسم تحلیل می‌کنند.»
سلطه بدون اشغال مستقیم
کارشناس مسائل آمریکای لاتین خاطرنشان کرد: «سرمایه‌داری امروز، به‌عنوان یک پارادایم گسترده و متمرکز، به ‌دنبال جذب منابع از سراسر جهان است. تمرکز ترامپ نیز بر این بود که هر نوع سرمایه، چه فیزیکی، چه ارزی، چه تکنولوژیک، به سمت ایالات متحده جریان یابد. حتی رقابت بر سر تکنولوژی‌هایی مانند تراشه‌ها و درگیری با چین نیز در همین راستا معنا پیدا می‌کند.»

از «جمهوری‌های موز» تا رقابت بر سر لیتیوم و نفت
اعلمی‌فریمان یادآور شد: «تا زمانی که این منطق سرمایه‌داری جهانی ادامه دارد، می‌توان گفت که ایالات متحده در حال اجرای نوعی استعمار نوین است؛ با همان الگوهای قدیمی، اما در قالبی به‌روز و پیچیده‌تر. در گذشته، آمریکای جنوبی به ‌دلیل منابعی چون قهوه و موز، مورد توجه قدرت‌های استعماری بود و به آن‌ها «جمهوری‌های موز» می‌گفتند. امروز نیز همان مناطق، به‌ دلیل انرژی‌های فسیلی و معادن کمیاب، از جمله لیتیوم شیلی، طلا و الماس ونزوئلا، به کانون رقابت شدید بین اروپا، آمریکا و چین تبدیل شده‌اند.» وی افزود: «این منابع، جذابیت بالایی برای سیستم سرمایه‌داری جهانی دارند و همین جذابیت، موتور محرکه استعمار نوین در منطقه آمریکای لاتین است.»

آمریکا آماده عملیات زمینی در ونزوئلا می‌شود؛ یک کارشناس: جنگ روانی علیه مادورو ناکام ماند،

یک کارشناس مسائل بین‌الملل درباره احتمال آغاز عملیات زمینی آمریکا در ونزوئلا اظهار کرد: عملیات محرمانه و جنگ روانی که آمریکا طی ماه‌های اخیر علیه دولت مادورو به راه انداخته بود و هدف آن وادار کردن رئیس جمهور ونزوئلا به ترک قدرت بود، عملاً موفقیت‌آمیز نبوده است. با گذشت چند ماه از صدور مجوز عملیات، جنگ روانی نتوانست به اهداف خود دست یابد و در این مدت، آمریکایی‌ها نیروهای خود را به مرور در منطقه متمرکز کرده‌اند تا آمادگی کامل برای عملیات زمینی را تضمین کنند.

آمریکا آماده عملیات زمینی در ونزوئلا می‌شود؛ یک کارشناس: جنگ روانی علیه مادورو ناکام ماند، واشنگتن وارد فاز جنگ زمینی شده

اعتمادآنلاین

لیلا پایدار-دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا بامداد امروز به وقت تهران در سخنرانی خود خطاب به نیروهای نظامی این کشور اعلام کرد که واشنگتن به زودی عملیات زمینی علیه گروه‌های متهم به قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا را آغاز خواهد کرد. به نوشته رویترز، این اظهارات که از اقامتگاه مار-آ-لاگو به‌صورت مجازی پخش شد، مرحله تازه‌ای از تشدید فشارهای نظامی دولت ترامپ علیه دولت نیکولاس مادورو ارزیابی می‌شود و می‌تواند دامنه عملیات موسوم به «نیزه جنوبی» را از عرصه دریایی به خاک ونزوئلا گسترش دهد.

ترامپ در این سخنرانی با اشاره به فعالیت نیروی هوایی و نقش آن در «بازدارندگی قاچاقچیان ونزوئلایی» گفت نیروهای آمریکایی به‌زودی مسیرهای زمینی قاچاق را نیز هدف قرار خواهند داد.

وی تصریح کرد: «افرادی که قبلاً از مسیر دریا محموله جابه‌جا می‌کردند، حالا تمایلشان کمتر شده است و ما نیز خیلی زود از طریق زمین متوقفشان خواهیم کرد. زمین آسان‌تر است و این کار به‌زودی آغاز می‌شود.».

هادی اعلمی فریمان کارشناس مسائل آمریکای لاتین در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد آنلاین درباره احتمال آغاز عملیات زمینی آمریکا در ونزوئلا اظهار کرد: عملیات محرمانه و جنگ روانی که آمریکا طی ماه‌های اخیر علیه دولت مادورو به راه انداخته بود و هدف آن وادار کردن رئیس جمهور ونزوئلا به ترک قدرت بود، عملاً موفقیت‌آمیز نبوده است. با گذشت چند ماه از صدور مجوز عملیات، جنگ روانی نتوانست به اهداف خود دست یابد و در این مدت، آمریکایی‌ها نیروهای خود را به مرور در منطقه متمرکز کرده‌اند تا آمادگی کامل برای عملیات زمینی را تضمین کنند. اکنون به نظر می‌رسد این فاز زمینی در حال آغاز است و مقامات آمریکایی به صراحت اعلام کرده‌اند که حمله زمینی را شروع خواهند کرد.

وی با اشاره به توجیه آمریکا برای این عملیات گفت: این حمله تحت پوشش مبارزه با کارت‌های مواد مخدر عنوان می‌شود، اما از منظر حقوق بین‌الملل توجیهی برای آن وجود ندارد. هرچند پنتاگون احتمالاً تمام جنبه‌های عملیات را بررسی کرده و شانس آغاز آن بالاست، اما به نظر می‌رسد هدف اصلی، حمله به مراکز تجمیع و تاسیسات نظامی است، که پوشش قانونی عملیات بر اساس آن ارائه می‌شود.

اعلمی در ادامه درباره توانایی ونزوئلا برای مقابله با چنین تهاجمی توضیح داد: از منظر تعادل نظامی، ونزوئلا و آمریکا هرگز در سطح یکسانی قرار نداشته‌اند. تجهیزات و نیروی نظامی آمریکا، چه پیاده و چه دریایی، بسیار گسترده است و مادورو تلاش خواهد کرد با بسیج شهروندان و ایجاد مقاومت مدنی، واکنش نشان دهد، اما کارایی و پایداری این مقاومت هنوز مشخص نیست.

وی افزود: امکانات نظامی ونزوئلا محدود است و در مواجهه با حملات هوایی، ضربات سنگینی متحمل خواهد شد. همچنین احتمال شکل‌گیری جنگ چریکی گسترده پایین است و مقایسه آن با جنگ‌های ویتنام، افغانستان یا عراق دقیق نیست، زیرا شرایط جغرافیایی و هویتی ونزوئلا کاملاً متفاوت است.

وی درباره مواضع روسیه و چین گفت: چین عمدتاً رویکرد دیپلماتیک دارد و تلاش می‌کند از افزایش تنش جلوگیری کند و روسیه نیز احتمالاً مداخله نظامی نخواهد کرد. حمایت مادورو از این کشورها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نمی‌توان انتظار داشت آنها حلقه دفاعی موثری ایجاد کنند.

مهم‌ترین دلایل مداخله‌جویی واشنگتن در ونزوئلا؛ از مهار رقبای ژئوپولیتیکی تا کنترل منابع انرژی

ه نظر می‌رسد سه عامل مهم مهار رقبای ژئوپولیتیکی، کنترل منابع انرژی و تثبیت جایگاه نظامی آمریکا در منطقه مهم‌ترین دلایل مداخله‌جویی واشنگتن در ونزوئلا باشند.

اعتمادآنلاین

لیلا پایدار- ونزوئلا در روزهای اخیر به صحنه‌ی رویارویی مستقیم واشنگتن و دولت نیکولاس مادورو بدل شده است؛ بحرانی که این‌بار با شعار «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» آغاز شده، اما در عمل رنگ و بوی مداخله‌ی نظامی به خود گرفته است. پس از افزایش اتهامات ایالات متحده علیه دولت ونزوئلا، پنتاگون از طرح‌های آماده‌باش سخن گفته و هم‌زمان تحولات میدانی نشان می‌دهد که «مبارزه با مواد مخدر» در واقع بهانه‌ای برای اعمال فشار، تغییر رژیم و کنترل منابع عظیم نفتی حوزه‌ی اورینوکو است.در همین راستا، هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین، در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد آنلاین درباره‌ی علت رویکرد سخت‌گیرانه‌ی دولت ترامپ در برابر ونزوئلا و حتی احتمال حمله‌ نظامی به این کشور گفت: یکی از مهم‌ترین دلایل این رویکرد، تنفری است که خود ترامپ و وزیر خارجه‌ او نسبت به دولت‌های سوسیالیستی منطقه دارند. آن‌ها احساس می‌کنند که کنترل در منطقه، به‌ویژه در کلمبیا، از دست متحدانشان خارج شده و کشورهایی چون چین، روسیه و حتی ایران در حال بهره‌برداری از شرایط و افزایش نفوذ خود هستند.

او ادامه داد: بنابراین، مهار چین، روسیه و ایران یکی از اهداف اصلی واشنگتن است. از سوی دیگر، منابع عظیم انرژی ونزوئلا و نیز استفاده از پایگاه‌های ایالات متحده در کلمبیا، از دیگر دلایل کلیدی این سیاست سخت‌گیرانه محسوب می‌شود. به نظر می‌رسد این سه عامل مهار رقبای ژئوپولیتیکی، کنترل منابع انرژی و تثبیت جایگاه نظامی آمریکا در منطقه مهم‌ترین دلایل مداخله‌جویی واشنگتن باشند.

او در پاسخ به این پرسش که آیا روسیه و چین در صورت آغاز درگیری وارد میدان خواهند شد، توضیح داد: آخرین اظهارنظر مشاور امنیت ملی روسیه نشان می‌دهد که مسکو قصد مداخله‌ی مستقیم در بحران ونزوئلا را ندارد و حتی توان چنین اقدامی را هم ندارد. تا امروز حمایت روس‌ها از نیکولاس مادورو عمدتاً در سطح سیاسی و دیپلماتیک بوده است. چینی‌ها نیز موضعی مشابه دارند و حمایتشان از نوع اقتصادی و سیاسی است، نه نظامی. بنابراین، بعید به نظر می‌رسد که هیچ‌یک از این دو قدرت در صورت بروز درگیری نظامی، وارد میدان شوند.

وی با اشاره به قصد ترامپ برای حذف مادورو گفت: کشورهایی که قصد تغییر حاکمیت در کشوری را دارند، معمولاً چند سناریو را به‌صورت مرحله‌ای بررسی می‌کنند. نخست، از ابزارهای اطلاعاتی و جنگ روانی برای تضعیف دولت هدف استفاده می‌کنند تا مشروعیت آن زیر سؤال برود و زمینه‌ی فروپاشی از درون فراهم شود. در گام بعد، از طریق نفوذ در ساختار سیاسی و حمایت از اپوزیسیون داخلی، تلاش می‌کنند کودتا یا شورش‌های خیابانی را هدایت کنند. اگر این روش‌ها نتیجه ندهد، سراغ گزینه‌های نظامی محدود مانند هدف قرار دادن چهره‌های کلیدی یا حتی ترور رهبران اصلی می‌روند. در نهایت، اگر هیچ‌کدام از این سناریوها موفق نباشد، مداخلات گسترده‌ی نظامی در ابعاد هوایی، دریایی یا زمینی را بررسی می‌کنند.

اعلمی فریمان تأکید می‌کند: آنچه امروز در ونزوئلا می‌گذرد، ترکیبی است از شعار مبارزه با قاچاق مواد مخدر، رقابت ژئوپولیتیکی میان قدرت‌های بزرگ و تلاش برای کنترل منابع انرژی. پیامدهای این بحران نه تنها سرنوشت ونزوئلا، بلکه ثبات منطقه و بازار جهانی انرژی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

شیپور جنگ در دریای کارائیب؛ احتمال حمله به ونزوئلا جدی‌تر از همیشه

کارشناس آمریکای لاتین گفت: آرایش نظامی که آمریکایی‌ها در منطقه گرفته‌اند، جدی است. به‌خصوص ورود ناو هواپیمابر «جرالد فورد» و تجهیز فرماندهی جنوبی که قبلاً بیشتر نقش تجسسی و عملیات کوتاه داشت، حالا خیلی پررنگ و مجهز شده؛ بمب‌افکن‌های B۵۲ و سری لانسرها هم بهش اضافه شده‌اند.

اعتمادآنلاین هادی اعلمی فریمان، کارشناس آمریکای لاتین، در گفت‌وگو با اعتماد آنلاین در پی بالا گرفتن تنش‌ها بین آمریکا و ونزوئلا، ارزیابی خود درباره تحرکات نظامی واشنگتن در دریای کارائیب را تشریح کرد: آرایش نظامی که آمریکایی‌ها در منطقه گرفته‌اند، جدی است. به‌خصوص ورود ناو هواپیمابر «جرالد فورد» و تجهیز فرماندهی جنوبی که قبلاً بیشتر نقش تجسسی و عملیات کوتاه داشت، حالا خیلی پررنگ و مجهز شده؛ بمب‌افکن‌های B۵۲ و سری لانسرها هم بهش اضافه شده‌اند. اعلمی بر این باور است که این وضعیت می‌تواند نوعی محاصره ونزوئلا باشد. سی‌ان‌ان هم امروز اخیرا داده که احتمال حمله نزدیک است.

او ادامه داد: به نظر می‌رسد هدف کلی، تغییر نظام سیاسی در ونزوئلا باشد. به ادعای آمریکا نیکولاس مادورو به عنوان قاچاقچی مواد مخدر شناخته شده و برای شناسایی مکان او جایزه ۵۰ میلیون دلاری گذاشته‌اند. بنابراین، از منظر ادعایی آمریکا، مادورو هدف مشروع است، اما از نظر حقوق بین‌الملل این‌طور نیست.

وی درباره واکنش رئیس‌جمهور ونزوئلا گفت: مادورو تا کنون چند استراتژی را در پی گرفته است. اول مذاکرات با اپوزیسیون که از نروژ شروع شد و در نهایت موفق شد از دولت بایدن امتیازی بگیرد، مانند اجازه مشارکت شورون در بخش نفتی. اما ترامپ این توافق را لغو کرد و تحریم‌های قبلی را بازگرداند و تحریم‌های جدید نیز اضافه شد.

این کارشناس آمریکای لاتین ادامه داد: مادورو چندین بار تلاش کرد با آمریکا مذاکره و آشتی کند، حتی برخی زندانیان آمریکایی آزاد شدند، اما پاسخ مثبتی دریافت نکرد. اخیراً هم طرحی ارائه کرده که البته نمی‌توان زیاد به آن استناد کرد؛ اما هدف آن مصالح نفتی گسترده بود، ولی آمریکایی‌ها قبول نکردند. به نظر می‌رسد فضا دارد به سمت تنش نظامی و احتمال حمله هوایی، زمینی یا دریایی پیش می‌رود.

واکاوی اقدامات تنش‌زای آمریکا در ونزوئلا؛ واشنگتن به دنبال چیست؟

یک کارشناس آمریکای لاتین درباره چرایی تشدید اقدامات تنش‌زای آمریکا در ونزوئلا به «اعتماد آنلاین» گفت: احتمال حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا بعید نیست. فرماندهی جنوبی ارتش آمریکا که در نیم‌کره جنوبی فعالیت می‌کند، پیش‌تر بیشتر بر مقابله با قاچاق مواد مخدر متمرکز بود، اما اکنون به‌طور جدی برای اجرای سناریوی تغییر حاکمیت در ونزوئلا آماده شده است. در واقع، واشنگتن با استفاده از پوشش مبارزه با نارکوتروریسم، زمینه‌ای برای مشروع جلوه دادن هرگونه مداخله نظامی فراهم کرده است؛ به‌گونه‌ای که حتی اگر رهبران کشوری به ارتباط با قاچاق مواد مخدر متهم شوند، حمله به آن کشور را قانونی جلوه می‌دهند.

اعتمادآنلاین

هادی اعلمی فریمان، کارشناس آمریکای لاتین، در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین درباره اقدامات تنش‌زای اخیر آمریکا در ونزوئلا گفت: چند عامل در رفتار واشنگتن نسبت به ونزوئلا نقش دارد. نخست، تنفر دیرینه دونالد ترامپ از نظام‌های سوسیالیستی و کمونیستی است. ترامپ از ابتدای حضورش در عرصه سیاست، مخالفت جدی با این نوع حکومت‌ها داشته و در دوره ریاست‌جمهوری خود نیز تلاش کرد دکترین مونرو را احیا کند؛ زیرا معتقد است حضور چین و روسیه در آمریکای جنوبی نوعی اشغال این منطقه است و باید با هر شیوه‌ای نظام‌های سوسیالیستی را در آنجا از میان برد.

دوم، خستگی و نارضایتی آمریکا از استمرار حکومت طولانی‌مدت در ونزوئلاست. سال‌هاست قدرت در دست هوگو چاوز و سپس نیکولاس مادورو بوده و حتی اپوزیسیون داخلی نیز از این وضعیت خسته شده است. هرچند درباره انتخابات ونزوئلا همواره بحث‌هایی ادعایی درباره تقلب یا تخلفات وجود داشته، اما در عمل مخالفان نتوانسته‌اند قدرت را به دست گیرند.

عامل سوم، مسئله انرژی است. ونزوئلا با حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر نفت، یکی از بزرگ‌ترین دارندگان منابع انرژی در جهان به شمار می‌رود. از نگاه واشنگتن، منطقی نیست که آمریکا در حالی که چنین کشوری در حیاط خلوتش قرار دارد، همچنان به نفت خاورمیانه متکی باشد. بر همین اساس، استراتژی جدید آمریکا مبتنی بر تغییر نظام در ونزوئلاست تا بتواند دولتی همسو با خود را روی کار آورد و بر منابع نفتی این کشور تسلط پیدا کند.

او ادامه داد: در کنار این عوامل، مسائل دیگری همچون مهاجرت، قاچاق مواد مخدر و گسترش جرایم سازمان‌یافته نیز در سیاست آمریکا نسبت به آمریکای جنوبی تأثیرگذار است. در حال حاضر ترامپ تمرکز خود را بر ونزوئلا گذاشته، هرچند کشورهای دیگری مانند کلمبیا، مکزیک، هندوراس و السالوادور نیز درگیر شبکه‌های قاچاق و جرایم فراملی هستند.

اعلمی فریمان درباره احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ونزوئلا نیز گفت: احتمال چنین اقدامی بعید نیست. فرماندهی جنوبی ارتش آمریکا که در نیم‌کره جنوبی فعالیت می‌کند، پیش‌تر بیشتر بر مقابله با قاچاق مواد مخدر متمرکز بود، اما اکنون به‌طور جدی برای اجرای سناریوی تغییر حاکمیت در ونزوئلا آماده شده است. در واقع، واشنگتن با استفاده از پوشش مبارزه با نارکوتروریسم، زمینه‌ای برای مشروع جلوه دادن هرگونه مداخله نظامی فراهم کرده است؛ به‌گونه‌ای که حتی اگر رهبران کشوری به ارتباط با قاچاق مواد مخدر متهم شوند، حمله به آن کشور را قانونی جلوه می‌دهند.

او در ادامه به اهدای جایزه صلح نوبل به «ماریا ماچادو» اشاره کرد و افزود: اعطای این جایزه به خانم ماچادو که از چهره‌های شاخص اپوزیسیون ونزوئلاست اقدامی قابل تأمل است. او سال‌ها در برابر حکومت مادورو مقاومت کرده و هزینه‌های زیادی پرداخته است. به نظر می‌رسد این اقدام نیز بخشی از طراحی آمریکا برای مشروعیت‌بخشی به اپوزیسیون و زمینه‌سازی برای جایگزینی احتمالی او با نیکلاس مادورو باشد؛ به‌ویژه اکنون که واشنگتن مادورو را به عنوان رئیس یک کارتل مواد مخدر معرفی می‌ کند.

افول تندروی، بازگشت عقلانیت

آرمان امروز : بررسی روند تحولات سیاسی در سال‌های اخیر نشان می‌دهد جریان اصولگرایی، که در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری خود در کنار اصلاح‌طلبان به‌عنوان یکی از دو بال متوازن سیاست ایران عمل می‌کرد، امروز وارد مرحله‌ای تازه از بازتعریف درونی شده است؛ مرحله‌ای که با شکاف، تنوع دیدگاه‌ها و فاصله‌گیری بخش قابل توجهی از بدنه آن از تندروی همراه است.
در سال‌های نخست شکل‌گیری جریان‌های سیاسی پس از انقلاب، اصولگرایان و اصلاح‌طلبان هر دو از بدنه‌ای برخوردار بودند که عمدتاً متشکل از چهره‌های شناخته‌شده، عقلانی و از بنیان‌گذاران یا همراهان اولیه انقلاب بود. در آن مقطع، اصولگرایی به‌طور کلی گرایش چندانی به افراط و تندروی نداشت و حرکت آن در چارچوبی متوازن و منطقی تعریف می‌شد.
با این حال، ظهور جریان‌های رادیکال در درون اصولگرایی، به‌ویژه از مقطع دولت محمود احمدی‌نژاد و پس از آن با تقویت طیف‌هایی مانند جریان پایداری، معادلات این اردوگاه را دستخوش تغییر کرد. این جریان‌ها با قرائتی سخت‌گیرانه و غلیظ از مفاهیم دینی و سیاسی وارد میدان شدند؛ رویکردی که به‌گفته تحلیلگران، در عمل همواره با رفتارهای متناقض همراه بوده و نتوانسته پایگاه اجتماعی گسترده‌ای، چه در میان مردم و چه در بدنه اصلی اصولگرایان، ایجاد کند.
اکنون شواهد نشان می‌دهد که جریان اصولگرایی پس از یک مسیر طولانی، وارد فاز تقسیم و انشعاب شده است. بخش غالب این جریان همچنان دیدگاه‌هایی معتدل، عقلانی و متوازن دارد؛ دیدگاه‌هایی که بر اهمیت مردم، اخلاق سیاسی و قرائت رحمانی از دین تأکید می‌کند و تلاش دارد با جامعه همراهی بیشتری داشته باشد. در مقابل، یک طیف اقلیتی با رویکردهای تند و سخت‌گیرانه حضور دارد که نه در میان افکار عمومی و نه حتی در میان اصولگرایان، از مقبولیت بالایی برخوردار نیست.
این تفاوت رویکردها امروز در سطوح مختلف حاکمیتی نیز قابل مشاهده است؛ از قوه قضاییه و قوه مجریه گرفته تا مجلس شورای اسلامی. در کنار اصولگرایانی که بر تعامل با مردم، ملاطفت در حکمرانی و توجه به مطالبات اجتماعی تأکید دارند، گروه‌هایی نیز دیده می‌شوند که فاصله معناداری با افکار عمومی دارند و رویکردی کم‌اعتنا به خواست جامعه اتخاذ کرده‌اند.
به‌نظر می‌رسد هم مردم و هم بدنه عقلانی اصولگرایان، تمایل چندانی به همراهی با این رویکردهای تند ندارند. نمونه‌هایی از تغییر رفتار در درون اصولگرایی نیز در سال‌های اخیر قابل مشاهده بوده است؛ از جمله مواضع و عملکرد چهره‌هایی که در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری، با طرح صریح و شجاعانه مسائل کلان کشور، ضرورت بازنگری در برخی سیاست‌ها را مطرح کردند.
همزمان، در میان اصولگرایان نیز افرادی دیده می‌شوند که در حوزه‌های فرهنگی رویکردهای بازتری اتخاذ کرده‌اند و در سیاست خارجی، به دیدگاه‌هایی نزدیک به اصلاح‌طلبان، از جمله حمایت از تجارت آزاد و تعامل گسترده‌تر با جهان، گرایش دارند. این روند، مرزهای سنتی میان دو جریان را تا حدی کمرنگ کرده است.
در همین چارچوب، برخی تحولات فرهنگی و اجتماعی، مانند استقبال بخشی از اصولگرایان از برگزاری رویدادهای هنری عمومی، به‌عنوان نشانه‌ای از نزدیک‌تر شدن بدنه عقلانی دو جریان سیاسی تعبیر می‌شود. تحولی که از نگاه تحلیلگران می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک جریان میانه و معتدل در کشور باشد.
برآیند این تحولات نشان می‌دهد که بخش‌های معتدل اصولگرایی و اصلاح‌طلبی، بیش از گذشته در حال نزدیک شدن به یکدیگرند؛ نزدیکی‌ای که هدف آن، مهار جریان‌های رادیکال، بازسازی توازن در حکمرانی و فراهم کردن شرایطی برای پیشبرد مؤثرتر سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عنوان می‌شود.

از شکاف تا همگرایی دوباره

آرمان امروز : تحولات درونی جریان اصولگرایی طی سال‌های اخیر نشان می‌دهد این جریان سیاسی که زمانی در کنار اصلاح‌طلبان دو بال متوازن سیاست ایران را شکل می‌داد، امروز با طیف‌بندی‌ها و شکاف‌های تازه‌ای روبه‌روست. بدنه اولیه اصولگرایی متشکل از چهره‌های باسابقه، انقلابی و اهل عمل بود؛ نسلی که با رویکردی عقلانی و میانه‌رو شناخته می‌شد و در کنار بدنه اصلاح‌طلبان، فضای رقابتی قابل پیش‌بینی و کم‌تنش‌تری را رقم می‌زد.
اما از دوره ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد به بعد، جریان‌های تندرو و رادیکال به‌ویژه طیف پایداری به‌تدریج در فضای اصولگرایی ظهور کردند و با طرح قرائت‌های سخت‌گیرانه‌تر از سیاست و دین، فاصله مشخصی با رویکردهای سنتی این جریان ایجاد کردند. این جریان اقلیتی اگرچه پرصداست، اما در میان اصولگرایان میانه‌رو و نیز افکار عمومی پشتوانه گسترده‌ای ندارد. امروز نشانه‌های روشنی از تقسیم و انشعاب در اردوگاه اصولگرایی دیده می‌شود. بخش عمده بدنه این جریان همچنان بر قرائت‌های معتدل، مردم‌محور و اخلاقی تأکید دارد؛ رویکردی که با قرائت رحمانی از دین و ضرورت توجه به افکار عمومی همسوست. در مقابل، گروهی محدود با نگاه‌های سخت‌گیرانه‌تر در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حضور دارند که حتی در بدنه خود اصولگرایان نیز با استقبال گسترده مواجه نیستند. نمونه‌ای از تغییر رویکرد بخش قابل توجهی از اصولگرایان را می‌توان در مواضع علنی برخی چهره‌های نزدیک به این جریان مشاهده کرد؛ از جمله طرح دیدگاه‌های انتقادی درباره موضوعاتی چون قرارداد کرسنت یا ضرورت بازنگری در سیاست‌های اقتصادی و خارجی. همچنین نوع مواجهه برخی نهادها و چهره‌های اصولگرا با موضوعاتی مانند اجرای کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی، نشانه‌ای از تقویت جریان عقلانی و منعطف در میان آنان است.
در همین حال، نزدیکی رویکرد اعتدالی برخی چهره‌های سابقاً اصولگرا از جمله حسن روحانی به سیاست‌های اصلاح‌طلبانه نشان می‌دهد که شکاف میان دو جریان اصلی سیاست ایران در برخی حوزه‌ها در حال کاهش است. این تقارن رفتاری، تحلیل‌هایی را درباره ضرورت شکل‌گیری یک پیوند یا ائتلاف جدید میان اصولگرایان معتدل و اصلاح‌طلبان تقویت کرده؛ پیوندی که می‌تواند در برابر جریان‌های تندرو نقش بازدارنده ایفا کند و بار دیگر توازن سیاسی قابل اتکایی را در حکمرانی کشور شکل دهد. به نظر می‌رسد فضای سیاسی ایران، پس از عبور از دوره‌هایی پرتنش و رادیکال، اکنون در حال حرکت به سمت بازتعریف مرزهای میان جریانات و تقویت یک طیف میانه‌رو مشترک است؛ طیفی که می‌تواند در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مسیرهای جدیدی برای اداره کشور فراهم کند.

راه دولت از نقد سازنده می‌گذرد

آرمان امروز : دولت در نقطه‌ای حساس و شکننده قرار دارد؛ جایی که هم با بحران‌های داخلی و خارجی دست و پنجه نرم می‌کند و هم با انتقادهای بی‌پروای برخی منتقدان که بدون ارائه راهکار، تلاش می‌کنند تصویر ناتوانی از دولت ارائه دهند. در این میان، نخبگانی هستند که با ارائه پیشنهادهای عملی، مسیر حل مشکلات را برای دولت هموار می‌کنند.
دولت وارث بحران‌هایی است که دامنه وسیعی دارد؛ از چالش‌های حوزه انرژی و مسائل داخلی و خارجی گرفته تا تورم و تحریم‌ها. تحریم‌های خارجی تقریباً بر تمام ارکان کشور سایه انداخته و پیشبرد امور را دشوار کرده است. تنش‌های داخلی نیز به شکل «تحریم‌های داخلی» نمود پیدا کرده و برخی افراد به جای حل مشکلات مردم، وارد رقابت‌های جناحی می‌شوند.
در یک سالگی دولت آقای پزشکیان، برخی منتقدان که پیش‌تر در طرح وفاق جایگاهی نداشتند، بدون ارائه راهکار به دولت حمله می‌کنند. در مقابل، نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، انتقاد خود را همراه با پیشنهادهای عملی ارائه می‌دهند که فرصتی ارزشمند برای دولت است تا از خرد جمعی بهره ببرد.
علاوه بر چالش‌های یادشده، نکته مهم این است که افکار عمومی و حمایت مردمی نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا ناکامی دولت دارد. هرگونه تلاش برای فشل جلوه دادن دولت یا ایجاد شکاف سیاسی، در بلندمدت نه تنها به مردم خدمت نمی‌کند بلکه اعتماد عمومی را نیز تضعیف می‌کند. در مقابل، شفافیت، پذیرش نقدهای منصفانه و بهره‌گیری از خرد جمعی می‌تواند علاوه بر تقویت ظرفیت‌های داخلی، دولت را در مواجهه با فشارهای خارجی و داخلی توانمندتر سازد و راه را برای تحقق اهداف ملی هموار کند. در نهایت، مسیر موفقیت دولت نه با حملات بی‌پروای منتقدان، بلکه با بهره‌گیری از نقدهای منصفانه و پیشنهادهای عملی نخبگان هموار می‌شود. حمایت و مشارکت خرد جمعی، کلید عبور از بحران‌ها و تحقق منافع ملی است و کسانی که صرفاً دنبال منافع شخصی هستند، در نگاه مردم جایگاهی نخواهند داشت.

مجلس و مردم

آرمان امروز :در بررسی جایگاه قوه مقننه و مجالس قانون‌گذاری، چند نکته اساسی وجود دارد که باید در حوزه‌های علمی و آکادمیک مورد توجه قرار گیرد. کارکردهای اصلی مجالس قانون‌گذاری در سراسر جهان عمدتاً شامل قانون‌گذاری، نمایندگی، بررسی دقیق مسائل کشور، جذب نیروی انسانی و مشروعیت‌بخشی است. بخشی از مشروعیت سیستم‌های حکومتی نیز به عملکرد این نهاد بستگی دارد.
در حوزه قانون‌گذاری که مهم‌ترین و کارکردی‌ترین وظیفه قوه مقننه به شمار می‌رود، نمایندگان باید توانایی تصویب قوانینی را داشته باشند که هم «خوب» باشند و هم «قابل اجرا». چنین قوانینی می‌توانند مشارکت مردم را در امور عمومی تسریع کنند. کشورها معمولاً بر اساس اولویت‌های شهروندان خود اقدام به سیاست‌گذاری و تصویب قوانین می‌کنند. اما در صورتی که قوانین فاقد دو ویژگی مذکور باشند، مردم نسبت به مجلس بی‌اعتنا خواهند شد و آن مجلس در شمار مجالس نامطلوب قرار می‌گیرد.
در میان نمونه‌های مجالس مختلف، می‌توان به سه نوع ساختار اصلی اشاره کرد: مجلس دگرگون‌ساز در ایالات متحده با ساختار داخلی ترکیبی، مجلس رقابتی در بریتانیا با ساختاری مشابه، و مجالس فرمایشی در نظام‌های غیردموکراتیک که صرفاً مصوبات رهبران سیاسی را تصویب می‌کنند و فاقد اعتماد مردمی هستند.
در یکم اسفند، مجلس شورای اسلامی طرحی با عنوان «ساماندهی وضعیت و افزایش شمار نمایندگان مجلس» را طبق اصل ۶۴ قانون اساسی به تصویب رساند. بر اساس این اصل، هر ده سال باید در شمار نمایندگان بازنگری صورت گیرد. این طرح با ۱۵۶ رأی موافق و ۷۳ رأی مخالف تصویب شد. با این حال، چند نکته در نقد و تحلیل این اقدام قابل طرح است.
نخست آن‌که انتظار می‌رود همان‌گونه که مجلس نسبت به اجرای این بند از قانون اساسی حساسیت نشان داده است، نسبت به سایر اصول نیز چنین دقت و التزامی داشته باشد تا اعتماد عمومی نسبت به نهاد قانون‌گذاری تقویت شود. دوم آن‌که بررسی افزایش شمار نمایندگان باید با هماهنگی وزارت کشور در زمینه تقسیمات کشوری و حوزه‌های انتخابیه انجام گیرد تا عدالت در نمایندگی برقرار شود. سوم آن‌که در شرایط اقتصادی فعلی، افزایش تعداد نمایندگان که برآوردها آن را بین ۲۰ تا ۴۰ نفر اعلام می‌کنند، می‌تواند بار مالی قابل‌توجهی برای کشور ایجاد کند؛ از جمله هزینه‌های مربوط به مسکن، خودرو و حقوق نمایندگان. چنین افزایشی در شرایط فعلی ممکن است با نارضایتی عمومی مواجه شود و به کاهش اعتماد مردم بینجامد.
برای رسیدن به مجلسی مطلوب، بهینه و مورد اعتماد مردم، چند نکته اساسی باید رعایت شود: نخست، تجلی واقعی اراده ملت در تصمیمات مجلس و تقویت آگاهی‌های بنیادین و اراده سیاسی نمایندگان. دوم، تقویت ارتباط میان مجلس، جامعه مدنی و احزاب سیاسی که در ساختار فعلی تا حد زیادی تضعیف شده است. سوم، دسترسی نمایندگان به اطلاعات کافی و آموزش‌های لازم در حوزه قانون‌گذاری و توسعه ارتباط با پارلمان‌های دیگر کشورها برای ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌ها.
افزون بر این، بررسی پژوهشی درباره الگوی «دو مجلسی شدن» و احیای نهاد نخست‌وزیری می‌تواند به اصلاحات اداری کشور کمک کند. در مجموع، بازنگری همه‌جانبه در نقاط ضعف و قوت قوه مقننه می‌تواند مسیر تقویت جایگاه مجلس و افزایش اعتماد عمومی را هموار سازد.