پزشکیان و سفرهای خارجی

آرمان امروز : سفر آقای پزشکیان به عنوان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران به روسیه برای شرکت در نشست اجلاس بریکس از چند منظر قابل ارزیابی است. ابتدا باید یادآور شد که به طور خلاصه و کلی، تمام ادبیات پژوهشی محققان و سیاستمداران درباره سازمان بریکس، به عنوان یک سازمان نوظهور، حول دو نظریه متمرکز است. بحث اول را مخالفان بریکس مطرح می‌کنند که این سازمان را هنوز در مراحل اولیه می‌دانند و معتقدند که قادر نیست به‌صورت یک‌جانبه نظم اساسی جدیدی ایجاد کند. آنها بیشتر توان این سازمان را در جاری ساختن اراده کشورها در چارچوب‌های ائتلافی و اصلاحات نرم و نرم‌افزاری در ترتیبات بین‌المللی می‌دانند و آن را در وضعیت جنینی تلقی می‌کنند.
این مخالفان معمولاً بحث دلارزدایی از تجارت بین‌المللی را افسانه می‌دانند و آن را دروغی از سوی روسیه و چین تلقی می‌کنند. آنها بر این باورند که این دو کشور به دلیل تلاش برای خروج از مشکلات داخلی خود، سعی می‌کنند موضوع دلارزدایی را برجسته کنند و به آن دامن بزنند.
این مخالفان معتقدند که اجرای ناموفق اقدامات مربوط به اصلاحات در صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تا حد زیادی بریکس را در امور بین‌المللی محدود کرده است. به نظر آنها، کنار گذاشتن کشورهای بریکس از قراردادهای تجاری مانند مشارکت ترانس‌پاسیفیک و ترانس‌آتلانتیک که بیشتر تحت سلطه کشورهای توسعه‌یافته به نمایندگی از ایالات متحده است، تأثیر منفی بر این سازمان دارد. از سوی دیگر، گروه دوم، یعنی موافقان، بریکس یا سازمان‌هایی مانند شانگهای را یک فرصت بسیار مهم برای حرکت به سمت چندقطبی شدن، چندجانبه‌گرایی و توسعه می‌دانند. آنها بر این باورند که این سازمان‌ها فرصتی برای ظهور کشورهای جدید فراهم می‌کنند و انتقال از نظم تک‌قطبی به چندقطبی را یک امر محتوم تلقی می‌کنند.
به هر حال، آنچه واضح است، این است که جمهوری اسلامی نظریه دوم را پذیرفته و سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی خود را بر مبنای این دیدگاه بنا نهاده است که ایران باید به سمت جهان چندقطبی حرکت کند. در واقع، جمهوری اسلامی به دنبال رایج کردن نوعی چندجانبه‌گرایی در جهان است. این دیدگاه اغلب به‌عنوان تلاشی برای خروج از هژمونی ایالات متحده و هژمونی دلار تعبیر می‌شود.
نشریه مدوزا از کرملین در تاریخ ۲۴ اکتبر (۲۰۲۴) دستورالعملی منتشر کرده است که شامل سه بحث تبلیغاتی می‌باشد که باید رعایت شوند. اولین بحث این است که ولادیمیر پوتین رهبر اکثریت جمعیت جهان است. دومین بحث این است که ابهت گردمایی در کازان دولت‌های غربی را مأیوس کرده و در نهایت، سومین بحث این است که غرب در بحران عمیقی فرو رفته است.
اینکه ما گرفتار بحث‌های تبلیغاتی هستیم، نشان می‌دهد که بحران در غرب و فروپاشی ایالات متحده نزدیک است و اینکه نقش روسیه به‌طور اغراق‌آمیز دیده می‌شود. این مسائل همه ما را در داخل کشور به سمت تحلیل‌های نادرست هدایت خواهد کرد. به نظر می‌رسد که ما اکنون با یک بحران عمیق در حوزه تحریم‌ها مواجه هستیم که نمی‌توانیم به تنهایی با دو سازمان نوظهور مانند شانگهای و بریکس آن را مدیریت کنیم. زیرا بحث‌هایی که این دو سازمان دنبال می‌کنند، موضوعاتی طولانی‌مدت و درازمدت هستند که باید در آنها منافع ملی لحاظ شود. در حال حاضر، ما مشکلات حادی در حوزه تحریم‌ها داریم.
این جهت‌گیری‌های متضاد و متناقض کشورها در پیگیری سیاست‌های خاص خود، به نحوی موجب می‌شود که بریکس نتواند توانایی اقتصادی لازم را برای برآورده کردن انتظارات سایر اعضا داشته باشد. این امر تحت تأثیر قدرت‌های اصلی چین و روسیه قرار خواهد گرفت و ممکن است منافع ملی بسیاری از این کشورها به‌واقع برآورده نشود. بنابراین به نظر می‌رسد که دولت آقای پزشکیان باید بدنه مطالعاتی و کارشناسی خود را به‌طور جدی‌تر به بررسی مباحث مربوط به بریکس اختصاص دهد و سعی کند در پیگیری منافع ملی، همه موارد را به‌صورت چندجانبه دنبال کند.
این مشکلات حاد بیشتر ناشی از تحریم‌هاست. به نظر می‌رسد که آقای پزشکیان و تیم سیاست خارجی‌ ایشان اکنون فرصت بسیار مناسبی دارند تا این مشکلات را در حوزه مسائل ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی حل و فصل کنند. آن‌ها می‌توانند روابط بازتری با سایر کشورهای غربی برقرار کرده و از تنش و منازعه بیشتر با کشورهای اروپایی پیشگیری کنند. همچنین، امکان برقراری روابط مستقیم‌تر با ایالات متحده نیز وجود دارد که می‌تواند به بهبود وضعیت کمک کند.
نکته مهم‌تر این است که بدنه کارشناسی و مطالعاتی در مورد بریکس در جمهوری اسلامی واقعاً کمیاب است و ما با فقر مطالعاتی در این زمینه مواجه هستیم. در کشورهایی مانند برزیل، آفریقای جنوبی، چین و روسیه، در مورد بریکس کتاب‌های متعددی حتی در دانشگاه‌های معتبر منتشر شده است. متأسفانه، ما شناخت چندانی از این موضوع نداریم. بنابراین، توصیه می‌کنم که دولت آقای پزشکیان نقدهای لازم کارشناسان را نیز در قبال بریکس اخذ کند تا بتواند با احتیاط و قدرت از منافع ملی کشور دفاع کند.

یادداشت آرمان امروز

https://armandaily.ir/?p=64273

چپ های حامی فلسطین در آمریکای لاتین

هادی اعلمی فریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین در گفت‌وگو با «صبح نو» اظهارکرد: «آمریکای لاتین از دیرباز، از همان زمانی که مسأله اسرائیل و فلسطین در سال ۱۹۴۸ مطرح شد، یکی از مقاصد مهاجرتی مهم برای اعراب به‌ویژه فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها و سوری‌ها بوده است.»
وی افزود: «از همان زمان که این مسأله در عرصه بین‌المللی مطرح شد، فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها به آمریکای لاتین مهاجرت کردند. این مهاجران عمدتا از قشر ثروتمند و تجار بوده و به‌ویژه در کشورهایی مانند شیلی، برزیل و آرژانتین ساکن شدند. در این کشورها به ‌خصوص در شیلی، یک فرهنگ فلسطینی قوی شکل گرفته است، زیرا بسیاری از فلسطینی‌ها که بیشتر آن‌ها هنرمندان، تجار و بازرگانان بودند، به این کشور مهاجرت کرده‌اند. این مهاجرت‌ها سبب شد که هسته‌ای از بازرگانان و سیاستمداران با ریشه‌های عربی در این کشورها به وجود آید.»

تأثیر فرهنگی و ادبیات مقاومت
کارشناس مسائل آمریکای لاتین تصریح کرد: «برای مثال، در شیلی فرهنگ فلسطینی بسیار حاکم است و بسیاری از هنرمندان و تجار فلسطینی به این کشور سفر کرده و در آنجا ساکن شده‌اند. همچنین در کشورهایی مانند برزیل و آرژانتین، مهاجران عرب که اغلب از فلسطین، لبنان و سوریه آمده بودند، نقش بسزایی در تجارت و سیاست ایفا کردند و حتی نسل جدیدی از سیاستمداران، بانکداران و بازرگانان را به وجود آوردند.»
اعلمی فریمان اضافه کرد: «وقتی به سوابق برخی از سیاستمداران این کشورها نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که بسیاری از آن‌ها ریشه‌های عربی دارند؛ به‌ویژه در برزیل، بسیاری از سیاستمداران از خانواده‌هایی با ریشه‌های فلسطینی، سوری یا لبنانی هستند.» وی خاطرنشان کرد: «این مهاجران نه‌تنها به لحاظ اقتصادی و سیاسی تأثیرگذار بودند، بلکه فرهنگ و ادبیات فلسطینی را نیز به این کشورها معرفی کردند. در نتیجه، کانون‌های ادبیات و شعر مقاومت در این کشورها شکل گرفت که نقش مهمی در معرفی فرهنگ فلسطینی داشتند. این تأثیر فرهنگی هنوز هم در کشورهای آمریکای لاتین قابل مشاهده است.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین تأکید کرد: «یکی دیگر از مسائلی که در آمریکای لاتین مطرح است، حمایت گسترده از فلسطین به‌ویژه در میان کشورهای چپ‌گرای منطقه است. بسیاری از رهبران چپ‌گرای آمریکای لاتین مانند کلمبیا، شیلی، نیکاراگوئه و برزیل همواره از جریان فلسطین حمایت کرده و اقدامات دولت اسرائیل را به شدت محکوم می‌کنند.»

مواضع سران آمریکای لاتین در مجامع بین‌المللی
اعلمی فریمان گفت: «این رهبران معمولا رژیم اسرائیل را به‌خاطر کشتار بی‌گناهان و نقض حقوق بشر محکوم کرده و این اقدامات را به‌عنوان جنایات علیه بشریت معرفی می‌کنند. این مواضع بیشتر ناشی از ماهیت چپ‌گرای این دولت‌هاست که همواره از مظلومان و جنبش‌های آزادی‌بخش حمایت می‌کنند.»
وی تصریح کرد: «در کلمبیا که رئیس‌جمهور این کشور از ریشه‌های چپ‌گرای جنبش‌های مقاومت برخوردار است، همچنین در شیلی و برزیل، رهبران چپ‌گرا مانند لولا داسیلوا حمایت قوی از فلسطین دارند. داسیلوا، رئیس‌جمهور برزیل سال گذشته با موضع‌گیری‌های خود خشم اسرائیل را برانگیخت. در نیکاراگوئه نیز دانیل اورتگا که یک انقلابی قدیمی است، همواره در حمایت از مردم فلسطین موضع‌گیری کرده است.»
کارشناس مسائل آمریکای لاتین اظهارکرد: «این مواضع در مجامع بین‌المللی نیز مطرح می‌شود و کشورهای آمریکای لاتین در سازمان‌هایی مانند سازمان ملل همواره از فلسطین دفاع می‌کنند. به‌ویژه در رسانه‌های این کشورها، مظلومیت مردم غزه و کشتار غیرنظامیان، زنان و افراد آسیب‌پذیر به‌طور گسترده‌ای پوشش داده می‌شود و این اقدامات به‌عنوان بی‌عدالتی و جنایت علیه بشریت معرفی می‌شوند. دولت اسرائیل نیز به‌خاطر زیر پا گذاشتن کنوانسیون‌های بین‌المللی و ارتکاب جنایات علیه بشریت مورد انتقاد قرار می‌گیرد.»
وی افزود: «در نهایت، می‌توان گفت که حمایت از فلسطین در کشورهای آمریکای لاتین به‌ویژه در میان دولت‌های چپ‌گرا، همواره قوی بوده و این کشورها به‌طور مداوم از مردم فلسطین در مقابل اقدامات رژیم اسرائیل دفاع می‌کنند.»

روزنامه صبح نو.۲۹مهرماه۱۴۰۳